کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
چهارشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۲۰ ب.ظ

28594

سلام

صبی برای نماز که بیدار شدم یادم نمی اومد ساعتم زنگ زده یا نه، دیشب خواب خوبی نداشتم وقتی خواب بودم اصلا مطمئن نبودم خوابم، شرط می بندم شما تا حالا اینطوری نشدین. دو ساعتی تو اینترنت بودم و صبحانه خوردم ساعت 7 کارم رو شروع کردم ساعت 7:30 خوابم گرفت منم که خوب جو بگیره ولی خواب نگیره یا چه می دونم خواب نگیره ولی سگ بگیره یا شایدم خواب بگیره ولی جو نگیره، یکی از اینا. رفتم یه ساعتی خوابیدم جای دوری نرفتم البته، مثلا اگر رو کره ماه بودم برای خواب باید برمی گشتم داخل سفینه یا اگر خلبان هواپیمای مسافربری بودم که اصلا حق نداشتم بخوابم.

 دیگه بعدش بیدار شدم و کارم رو ادامه دادم. دارم اعتقادم رو به چایی از دست میدم مدام نسکافه می خورم یعنی الان دارم با خودم فکر می کنم یک عمر بهم دروغ می گفتن که چایی خواب رو می پرونه متاسفم که اینو میگم ولی از این بعد اگرم بخوام چایی بخورم باید پررنگ باشه، نصف بیشتر عمرمون داره به خواب میگذره اینطوری. ظهری هم استانبولی گذاشتم وسایلش رو یکجا ریختم داخل پلوپیز نیم ساعت بعد آماده شد.

فردا باید برم ورامین عروسی یکی از دوستانم، برام سخته تا اونجا رفتن و برگشتن، اونم شب. همینجوریشم تعجبم که چرا تا حالا منو ندزدیدن بعد با دست خودم گوشت رو بدم دست گربه! دلمم نمیاد بهش زنگ بزنم بگم نمی تونم بیام. دیگه ببینم چی میشه شاید زودتر برم هدیه ش رو بهش بدم برگردم.  

بهترین اتفاقی که الان می تونه بیفته اینه که امروز به جای اینکه پنج شنبه باشه چهارشنبه باشه،

الکی مثلا نمی دونم امروز چهارشنبه ست، آرزوم برآورده میشه الان.

+ یه آرزو بکنین که قبلا برآورده شده

۹۴/۰۵/۲۸
هایتن

نظرات  (۶)

سلام
این الان یک روزانه بود؟ منظورم این است که لیست کارهایی بود که در یک روز انجام دادین؟ باید بگم اصلا شبیه خاطرات روزانه بقیه نبود :) 
هفته ی یک فنجان چای هم نمی خورم. قبلنا روزهای آخر هفته چای می خوردم برای صبحانه اما الان نه. فقط شبهایی که باید بیداری بکشم قهوه دم می کنم که چشمتان روز بد نبیند... انقدر بو می کشم تا کاملا سرد میشه. مثل آب. بعد یک نفس سر می کشم! 

به نظر منم این ریسک بزرگو نکنید. شب جایی رفتن؟ دانشمند فرهیخته ای مثل شما؟ حداقل اگر رفتنی بودین بی خبر و بی سر و صدا تغییر چهره می دادین و میرفتین که کسی نمی فهمید. الان احتمالا قاتل... 

+ بهترین حسی که میشه داشت الان آرامشه. (الان آرامم. مثلا آرزو های بزرگانه کردم :)
پاسخ:
سلام
قبلنا، همون وقتا که یکی بود یک نبود، فقط روزانه می نوشتم این کارو دوس دارم
 اصلا دوس دارم همه این کارو بکنن اینجوری معلوم میشه آدما هیچکدوم غول نیستن
من قهوه دم نکردم تا حالا، باید یه قهوه جوش بگیرم
 از این نسکافه های آماده می خورم که توش علاوه بر قهوه stablizer, emulsifier, beta carotene, free flowing agent و اینام داره خوب نیست این افزودنی ها
دیگه بهم زنگ زد و گفت حتما باید بیای چاره ای نیس، از راهای فرعی میرم که قاتل سردرگم شه 
+ :)


سلام علیکم
شما شرط رو باختین!
خدا رو شکر که خلبان هواپیمای مسافربری نیستین!
ان شاالله استانبولی تون شور نشده!
شاعر می فرماد: تنها توو کوچه نریا.. حالا مصرع اولش خیلی مهم نیست. شما صرفاً به همین مصرع دوم توجه بنمایید.

+ بستنی هفت میوه با تکه های نارگیل و سس شکلات لطفا!
عه برآورده نشد که! احتمالا اشتباه شده. هر کی آرزوی برآورده شده ی منو برداشته بیاد بذاره سر جاش. آرزوی مردم خوردن نداره!
با تشکر
پاسخ:
علیکم سلام
خوب پس شمام خواب نامطمئنی دارین! 
اون موقع مثلا تو یه جریره فرود می اومدم یه نیم ساعت می خوابیدیم بعد یه چایی می خوردیم به مسیر ادامه می دادیم برای ناهار هم یه گاومیش از کنار برکه شکار می کردیم می بردیم داخل هواپیما
استانبولی که نیست یه چیز لهی میشه ولی خوشمزه ست عوضش :)
رفتم برگشتم خدا رو شکر تاکسی ها مسیرشون خوب بود و جهان آفرینش هم با من بنای ناسازگاری نداشت 

+ دارن آماده ش می کنن یه خورده طول می کشه، سس شکلاتیشون تموم شده 
گفتم آرزویی که قبلا برآورده شده، مثل اینکه کاش امروز صبح از خواب بیدار شده بودم :))

سلام
اسم چیزهایی که در نسکافه ی آماده یتان هست را از حفظ نوشتید؟! شما به شدت آدم دانایی هستید :)

به خیر گذشت؟ به سلامت برگشتید؟ از عروسی.
یک آرزوی بسیــــــــــــــــار قشنگ بکنم که باورتان نشود براورده شده. 
+ کاش باران ببارد! 
باور می کنید؟ امروز باران بارید! خوشحال شدم. 
پاسخ:
سلام 
نه بابا از حفظ چیه، رو بسته ش نوشته بود :))
آره خدا رو شکر رفتم برگشتم هدیه شم دادم 
من الان دستم گرمه کس دیگه ای هدیه نمیخواد احیانا؟ :))
+ بارون وسط تابستون یه لطف دیگه ای داره جیرجیرک ها هلاک شدن از تشنگی
اگه حتی بارونم نیاد ما به همون هوای ابریش هم راضی هستیم 
ارزو می کنم گُل گُلی های وبلاگت عوض بشه!عــــه اینجا رو ببین،چه گُل گُلی های عوض شده ی خوشگلی|:
+ از نوشیدنی های گرم خوشم نمیاد.
+ قبلا بهت گفته بودم خودشیفته ای!؟اگه نگفتم الان می گم،خودشیفته[نیشخند]
+ برای دوستت آرزوی خوشبختی می کنم[قلب]
پاسخ:
میگم هی یه چیزی تو دلم می گفت عوض نکن! عوض نکن! نگو قرار بود این آرزوی شما باشه! :|
+ نوشیدنی های گرم هم از شما خوششون نمیاد 
+ قبلا یادمه یه بار منو با اون پسره یالقوز رونالدو مقایسه کردی مقایسه ت اصلا درست نبود :|
+ منم براش آرزوی خوشبختی می کنم، به زور بلندش کردن برا رقص و اینا آخراش ملت نشسته بودن این بی خیال نمی شد
راستی یادم رفت جواب سلامتو بدم،علیک سلام.
پاسخ:
همه همینو میگن یارو به اسمس جواب نداده میگی چرا ج ندادی میگه یادم رفت! :(
+ اصن شادمهر در وصف حال و احوال و گل گلی های وبلاگ شما خونده:دلت از ارزوی من انگار بی خبر نبود|:
+ /:
+ قبلا یادمه خودت خودتو با اون اقای یالقوز محترم مقایسه کرده بودی که این مقایستم از خودشیفتگیت ناشی می شد و من اونموقع هم این موضوع رو متذکر شده بودم.
پاسخ:
+ شادمهر به خاطر من آهنگ خونده! دمش گرم واقعا، یه اسمس بزنم بهش حتما
+ :)
+ حالا هر کی، کارش درست نبوده  

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">