کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها
چهارشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۱۸ ق.ظ

دنیای سبز لجنی

ارتباط زیادی با دنیای خارج ندارم البته در یک دادگاه صالحه حتما خودم مقصر شناخته می شوم و به مرگی آرام با تزریق دارو محکوم می شوم، بعدها در افکار عمومی تبدیل به یک قهرمان می شوم. نه اینکه با هیچ آقا یا خانم ارتباط با دنیای خارجی آشنا نباشم ولی حرف زدن و ارتباط با دیگران برایم سخت است. آدم ها به نظرم موقع حرف زدن بیش از حد محاسبه می کنند، از حرف های تو برداشت های اشتباه می کنند و سعی می کنند به نیت اصلی تو پی ببرند. حتی وقتی می خواهند به کامنت تو جواب بدهند این کار را به تأخیر می اندازند انگار که تو وقتشان را گرفته ای. مزخرف ترین قسمت این ارتباط های اسمسی و اینترنتی همین است که تو می توانی سه روز بعد به یک نفر جواب بدهی، آن قدیم ها اجداد ما که با هم صحبت می کردند همان جا جوابشان را در پستوی کوچه یا سر خرمن یا کنار چشمه یا حتی دور کرسی می گرفتند.

دوستی داشتم و الان هم دارم که مدام ازم می خواست با هم حرف بزنیم من هم وقتی با کسی حرف می زنم حرف زدن را وظیفه خودم می دانم در مورد همه چیز حرف می زنم در مورد درسم، کارم، کسانی که این اواخر باهاشان آشنا شده ام، در مورد هم اتاقی هایم در مورد برنامه ام برای آینده، نوع نگاهم به جهان هستی، معضلات دنیای امروز، دیدگاهم در مورد رسالت بشریت، در مورد اینکه به دلیل خوبی شب ها دیگر شام نمی خورم به فلانی ایمیل زده ام و دارم شروع می کنم به فلانی علاقه مند بشوم و فلانی به کامنت من اینطور جواب داده، در مورد همه چیز. آن بنده خدا هم بیشتر گوش می کرد و بعضی وقت ها هم نظر می داد. این اواخر متوجه شدم این دوستم حرف هایی داشت که بزند ولی ما را قابل ندانسته در آخرین مکالمه مان بهش گفتم من آدم ساده ای هستم و در مورد همه چیز حرف می زنم ولی شما ماشالله خیلی سنجیده رفتار می کنی، بهم گفت به هر کی دوست داری حرفات رو بزن. همین شد و دیگر هیچ. 

+ عیدتون خیلی مبارک 

۹۴/۰۶/۰۴
هایتن

نظرات  (۹)

اگه نمی نوشتی" دوستی داشتم و "الان هم دارم" " فک می کردم بعد از آخرین گفتگوتون باهات کات کرده!(: دلم براش سوخت اصن(:همه اینا رو بهش گفتی!؟پشت سر هم!؟!
تازه اگه من قاضی اون دادگاه بودم دستور می دادم با گیوتین سرتو بزنن تا درس عبرت دیگران بشی تا بفهمن بهترین دوست آدم کتاب نیست،بهترین دوستش آدما هستن...
پاسخ:
الان دیگه خیلی وقته با هم حرف نزدیم، دوستی مون یه دویست پله رفت پایین، از ارتفاع می ترسید احتمالا
من بی خود و بی جهت زیاد حرف می زنم وقتی پشت تلفن ساکت میشه فکر می کنم تقصیر منه
شما چون زنی اصلا نمی تونی قاضی بشی دلیلشم مشخصه با این حکمایی که میدی
باز کتاب رو میذارم لای گیوتین که جونمو نجات بده، آدما به هیچ دردم نمی خورن

گیوتین وقتی سر رو از تن جدا می کنه،قاعدتا از چهار برگ کاغذم می گذره.در هر صورت شما محکوم به مرگ میشی و راه نجاتی نداری!مگر اینکه یه "آدمی" پیدا بشه و نظر منو عوض کنه!بعدشم من حکممو از جایی که یه زن حق قاضی بودن داره صادر می کنم/: من نمی دونم تو این کتابا چی یادتون می دن پس|:
پاسخ:
به هر حال با همون چهاربرگش بهترین تلاشش رو می کنه که نجاتم بده 
یا حداقل تا وقتی که جلاد خانوم داره انگشتاش رو لاک می زنه من میشینم کتاب می خونم
یعنی شما الان فلوریدایی؟؟؟؟؟!!!!!!
اشتباه نکن!قاضیِ خانم ناخناشو لاک می زنه می ره عروسی،جلادِ مردو می فرسته تا فرمانو اجرا کنه!شما تو این فاصله فقط فرصت وصیت کردن داری نه کتاب خوندن!
+ نه خونمونم!در این سرا، خونه جاییه که صدور حکم حق مسلم خانماست[چشمک] تو این کتابا چی یادتون می دن پس!؟[نیشخند]
پاسخ:
همون! اشکالی نداره شما تو خونه بشین همینطوری برا خودت حکم صادر کن
جلاده هم مثلا اومد سل منو بلید خی لی دلدم اومد 
حالا چرا سبز لجنی؟!
یه کم خوش بینانه تر نگاه کنین :))
مثلا توو دنیای مجازی آدم نمی تونه پست بذاره و بشینه منتظر تا یکی کامنت بذاره و جوابشو بده! معمولا آدم میره پی کارش تا سر فرصت بیاد و پیج رو چک کنه.
در مورد مسیج هم همین مسئله هست. یه وقتایی آدم دستش بنده، کار داره خب!
البته اگه بخوایم خوش بین باشیم، و الا حق با شماست :)
شما سعی کنین همیشه مثل خودتون باشین. به نظرم همین کافیه :)
عید خودتون هم مبارک پساپس :)

+ میدونید من بالاخره نفهمیدم اسم شما چیه؟! :/
زین الدین یا زین العابدین؟
مسئله این است!
پاسخ:
بیشتر منظورم قسمت لجنیش بود :))

در مورد خوش بینی به این دیر جواب دادنا نظری ندارم
 ولی این رو می دونم وقتی یه اتفاقی تکرار میشه خوش بینی ساده لوحانه ست شما خودتون فستیوال گذاشته بودین برا این آدما 
اینم جزو سوالاتیه که جوابش رو نمی دونم که وقتی منتظر موندن اذیتم می کنه ایراد از منه یا از طرف مقابل؟!

خودم موجود عجیب و غریبی هستم اگه کاملا خودم باشم موجود وحشتناکی میشم :)
رو اون لینک عیدتون مبارک کلیک کنید بعد صفحه که باز شد با ماوس رو صفحه بکشید :))

+ اسمم زین العابدینه زین الدین برای رد گم کردنه :)
سلام
عید شما هم مبارک. لینکی که گذاشته بودین جالب بود.

+ من الان از مدرسه کامنت می نویسم. دلیل اینکه تا خانه صبر نکردم، اینست که شما از منتظر بودن بدتان می آید :))))
شما خوبید. همینطوری خوبید. من همیشه از اینکه سیاستمدار یا کسی که در حکومت کار می کند باشم، ترسیده ام. البته حالا قرار هم نیست که این اتفاق بیفتد اما می خواهم بگویم آدم خوب است که همیشه بتواند حرفی که دوست دارد را بزند. فکر می کنم سیاستمدار ها همیشه باید مواظب باشند که با اینهمه سوالی که ازشان می شود، حرف بیجایی نزنند. همیشه مواظب باشند، و این سخت است.
 حق با شماست. حق با دوست شما هم هست. این اعتماد یک طرفه، مخرب ترین احساسی ست که میتوان داشت. البته من اینطور فکر می کنم. نمی شود دوست شما را محکوم کرد. نمی شود شما را محکوم کرد. گاهی پیش می آید. این طور رابطه ها هم وجود دارند. اما شما اینجا نقصی ندارید. باور کنید. اینکه بتوانید راحت حرف بزنید و چیزی برای پنهان کردن نداشته باشید خوب است. 

یک نکته را در نظر بگیرید، اگر من الان نمی خواستم بنویسم، دلیلش این نبود که مثلا فکر کنم و حرفی بزنم که داخلش سوتی نداشته باشد. دوست داشتم طوری حرف بزنم که شما منظور مرا درک کنید. حس خوبی از خواندن این کامنت پیدا کنید. خیلی وقتها هم آدمها چون کسی را خیلی دوست دارند، ترجیح می دهند با تمرکز کامل جوابشان را بدهند تا محبت کلام آنها از پشت نوشته قابل لمس باشد. این بخش در مورد جواب کامنت بود. از وبلاگ قبلی ای که داشتین یادم هست که روی این مسئله حساس بودین ;) 

حالتان خوب باشد آقای سبزِ چمنی! 
پاسخ:
سلام :)

بله که جالب بود خودم هی میرم توش مثلا ماوس رو زیگزاک میکشتم تا ببینم میخواد چیکار کنه!
+ من واقعا منتظر بودن اذیتم می کنه قبلش یه پست دیگه نوشته بودم که نذاشتمش اینجا توش نوشته بودم که آدمای بی ملاحظه مثل آدمای اسراف کارن من از هر دو شون بدم میاد.
خوب می دونید برای خوشبخت بودن خوب بودن کافی نیست ما باید کسی رو داشته باشیم که به صرف چای دعوتش کنیم باید کسی رو داشته باشیم که هفته ای یک بار با هم بریم کوه باید کسی رو داشته باشیم که باهاش تئاتر بازی کنیم، متاسفانه دور و بر من آدمایی بودن که سرشون همیشه خدا شلوغ بوده خدا می دونه شایدم به این بهانه می خواستن از شر من خلاص بشن، یه بار با دو تا از دوستانم ناهار رفتیم بیرون شروع کردن در مورد درس و اینا صحبت کردن گفتم تمومش کنید ما الان اگه سه تا آدم لات بودیم در مورد چی حرف می زدیم؟

اصلا به هیچ وجه اشکالی نداره که شما رو حرفات فکر کنی خیلی هم خوبه ولی من نباید نیت خوانی کنم و اگر یک جایی از حرف شما سنجیده نبود اون رو علم کنم دیدین آدمایی که مدام سوال می پرسن که منظورت از این حرف چی بود؟ ماها بعضی وقتا حرف می زنیم خودمون هم منظورمون رو دقیقا نمی دونیم. این که به کسی جواب پس بدم رو دوست ندارم دوس ندارم وقتی با کسی حرف می زنم نگران باشم
الان صبح زود بیدار شدم سوالی که مثل همیشه ذهنم رو مشغول کرده اینه که چایی بخورم یا نسکافه؟ 
ُسلام
الان خانه آمدم و می خواهم حرفی را که زده بودم اصلاح کنم. البته معلوم نیست چقدر حرف بی ربط دیگه زده باشم، منتها همین الان همین قسمتش را یادم هست که گفتم: الان کامنت می نویسم چون شما از منتظر بودن خوشتان نمی آید.
خب، این یعنی چی؟ نه، این یعنی چی؟ مگر شما منتظر کامنت من بودی؟ من منظورم این بود که شما از به تعویق انداختن حرف خوشتان نمی آید.  

پاسخ:
سلام
کامنتای شما واقعا خوشالم می کنه ولی بی انصافیه انتظار داشته باشم بلافاصله بیاین برام کامنت بذارین خودم چند روز یه بار پست جدید میذارم و این وسط یکی ممکنه منتظر باشه
 نمی دونم این نوع انتظار با انتظاری که من میگم فرق داره بهتره به جای اینکه بگم من از انتظار بدم میاد بگم من از  بی ملاحظه گی بدم میاد آدمای بی ملاحظه ای که به تلفن و اسمس و ایمیل و کامنتای تو دیر جواب میدن 
شما لطفا وقتی برای من کامنت میذاری به هیچ وجه نگران این نباش که من ممکنه چه برداشتی بکنم 
چای بخورین. 
:)
پاسخ:
هیچکدوم 
رفتم خوابیدم ولی الان که بیدار شدم دارم چایی می خورم :)
۰۵ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۰۲ دختری در مزرعه
سلام
به عقل من هر کسی یه سلیقه هایی داره و قابل احترام.
ولی در کل بودن با کتاب از آدم ها راحت ترِ  چون نهایتِ یه کتاب تعداد صفحه هایی که داره و می دونی همین جملات هست و همین صفحات. بدون هیچ اضافاتی.
آدم ها نه خودشون خلاصه به ظاهرشون می شوند و نه تو را همین ظاهر می دانند. همیشه همه چی تعبیر و تفسیر داره.
 
پاسخ:
سلام 
دختری در مزرعه :)
من عاشق روستام یه داستان کوچولو هم گفتم اسمش بیقوشه تو وبلاگ قبلیم بود حالا دوباره بازنویسیش می کنم میذارم اینجا
خوب من پیچیدگی رو دوست دارم اما از دروغگویی متنفرم اگه داستانی رو بخونم و بتونم بقیه ش رو پیش بینی کنم بلافاصله میذارمش کنار از این جهت آدما بهتر از کتابن 
به هر حال به نظرم مهمترین چیز اینه که به همدیگه دروغ نگیم اشکالی نداره با همدیگه متفاوت باشیم اگر صادق باشیم تفاوت ها جذاب هستن.
منم همینو میگم که کسی رو تعبیر و تفسیر نکنیم اونم تازه با بدبینی 
ساختن رابطه خیلی زمان می بره. ایده آله که مردم از همون اول شروع به نتیجه گیری بر اساس اولین مشاهده هاشون نکنن.
بدترین قسمت ارتباط مجازی اینه که وقتی آدم ها در جواب دادن به همدیگه تعلل میکنن ، ممکنه ورژنِ خیلی فکر-شده‌-تری از خودشون رو نشون بدن. رو ارتباطات صرفا مجازی نمیشه حساب کرد(یا حتی قضاوت)...
پاسخ:
خوب من الان تمام سعیمو می کنم به شما حساب نشده جواب بدم 
ببخشید که دیر جواب میدم اولش، امروز جایی مهمون بودم اینترنت نداشتم 
به هر حال من یادم نمیاد دنبال ساخت رابطه ای بوده باشم اگر کسی رو دوست داشتم هر آنجه مقضای علاقه م بود انجام می دادم کسی هم به هم اگه علاقه داشت لابد سعیش رو میکرد کلا آدمی نیستم که برای به دست آوردن چیزی یا کسی برنامه ریزی کنم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">