کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پیوندها
سه شنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۱۸ ق.ظ

غول پیکران

سلام

دیروز بعد از ظهر رفتم سه تا تی شرت خریدم نارنجی و سبز و خاکستری. سبز و نارنجی اش روشن نیستند انگار داخل تنور افتاده باشند یا قرن ها بدون استفاده مانده باشند، مال یک شاهزاده بودند که فقط موقع بیرون رفتن با پرنسس آنها را می پوشید. شاید هم شبیه مردی باشند که در یک شب تاریک به تنهایی در یک خیابان نیمه روشن راه می رود.

با اینکه هوا خنک شده است ولی هم اتاقی ام شب ها کولر را خاموش نمی کند و همزمان پتو دور خودش می پیچد چند بار دریچه کولر را بسته ام ولی دوباره باز می کند، دست به یقه که نمی توانیم بشویم، تی شرتم خراب می شود. فقط هم اتاقی من نیست آقای دانشجوی دکتری وارد آشپزخانه می شود و در حالی که فقط به یک لامپ نیاز دارد تمام کلیدها را پایین می زند و علاوه بر لامپ ها هواکش آشپزخانه را هم روشن می کند در حالی که فقط برای یک یا دو نفر می خواهد چای درست کند کتری غول پیکرش را پر از آب می کند روی اجاق گاز می گذارد و شعله را تا انتها بالا می برد تو گویی قوم ابراهیم اند که دوباره آتش عظیمی برپا کرده اند. 

+ عکس بالا من هستم که هر سه تا تی شرتم را پوشیده ام. 

۹۴/۰۶/۱۷
هایتن

نظرات  (۷)

+ نه که به هیچ چیز علاقه ندارین! شاید بشه گفت کلاً آدم علاقه مندی هستین و بخاطر همینم تفکیک علایقتون یه کم سخته.

+ به نظرم بچه ها این توانایی رو دارن که در بدترین شرایط هم حال آدمو خوب کنن. کافیه باهاشون همراه بشین، بازی کنین، جیغ بکشید و بلند بخندین! امتحانش مجانیه ;)

+ دقیقاً اولین چیزی که بعد از خوندن جمله ی اول به ذهنم اومد این بود: شمایی که هر سه تا تی شرتت رو با هم پوشیدی :))

پاسخ:
+ در مورد تفکیک که صد در صد باهاتون موافقم من حتی در تفکیک بین رنگ قهوه ای و نارنجی مشکل دارم امروز هی از بچه ها می پرسیدم به نظرتون این رنگ قهوه ایه یا نارنجی؟
+ منم موافقم که راه حل خیلی خوبیه چند بارم این کارو کردم ولی خوب به وضوح این کار همه ی مشکلات رو حل نمیکنه 
+ دست شما درد نکنه  ما میکروب شما مکله ی نارنیا!
سلام
من فکر می کنم شاهزاده با پرنسس که بیرون می رود لباس خاکستری نمی پوشد. کلا بچه ها نباید لباس خاکستری بپوشند. اصلا مگر شاهزاده با پرنسس بیرون می رود؟ قصر به این بزرگی، روی صحن بازی می کنند. ولی با تعبیر بعدی موافقم. مردی که در تنهایی، در تاریک روشن هوا راه می افتد و لباس نارنجی دارد. رفتگر منظورتان بود دیگه؟ :) بعدش، شما که تی شرت را از کهنه فروشی نخریده اید؟ 

اینجا هم همینطور. کولر و پکه همزمان روشن است و من از زیر پتو بیرون نمی آیم.  البته من روشن نکرده ام، بقیه روشن می کنند. حق هم دارند. هوا خیلی گرم است.
دو تا ویدیو و مستند و داستان "بچه های سبز" برای هم اتاقی هایتان بخوانید. شاید صرفه جویی را یاد بگیرند :)
پاسخ:
سلام
شاهزاده گنده بابا، بازی می کنن چیه میرن اسب سواری تو جنگل مثلا بعد اون موقع که شاهزاده می پوشیده این رنگی نبوده قرن ها مونده اینطوری شده :)
نه اینکه اون مرده این تی شرتا رو پوشیده باشه این تی شرتا خود اون مرده هستن تی شرتی رو تصور کنید که داره در تاریک روشن هوا راه میره  
نه بابا تازه ن تی شرتا ولی براق نیستن در چشم کسی فرو نمیرن :)
خب هوای گرم مشکلی نداره ولی اینجا الان واقعا هوا خوبه 
زیاد باهاشون حرف می زنم و همه ش رو بدون استثنا تأیید می کنن ولی دریغ از نیم جو عمل
عه؟ میکروبه؟! بیشتر شبیه شخصیت های انیمیشن monsters university بود!..
ولی خوشگله ها..! حتی جذابتر از ملکه ی نارنیا :)))
پاسخ:
آره خوب در مقایسه با بقیه میکروب ها بد نیست
نکنه شمام بع له؟! :))
از روی بیکاری آمدم بگویم:
عنوان چه ربطی به متن دارد؟
عکستان خیلی جالب است. تی شرت خاکستری عناصر درونی شما را دربر گرفته. زبان هم درونی است؟ خلاصه چشم و زبان و... همه خاکستری اند. این خوب نیست. و به عنوان یک پیشنهاد، تی شرت زرد و سبز و آبی به شما بیشتر می آید. ترجیحا یک عکس باب اسفنجی هم رویش کشیده شده باشد. 

پاسخ:
خب غول پیکران بیشتر به دانشجوهای غول پیکری برمیگرده که هیکل های غول پیکری دارن ادعاهای غول پیکری دارن، کتری های غول پیکری دارن  اما اسراف می کنن و مثل این میکروب غول پیکر یک جو عقل تو کله شون نیست البته من هم جزوشون هستم یعنی منم غول پیکرم :)
باب اسفنجی :)
دو تا از دندان های پایینمم که خراب شده اند خاکستری اند :)
سلام سلام

زین العابدین جان خوشحالم که دوباره وبلاگت رو راه انداختی.
امیدوارم عمرش مثل گل نباشه!
با توجه به صحبت های حضوری که داشتیم، احتمالا تیشرت نارنجی همون قهوه ای هستش!!
میتونم تصور کنم که چرا این سه رنگ رو انتخاب کردی. تا با توجه به روحیه ای که در هر زمان ممکنه داشته باشی یکی رو ور داری بپوشی.

ارادت
راستی یه سر به ما بزن :)

پاسخ:
سلام سلام 
خوبی محمد جان؟
حاجی اون روز داشتم فک می کردم الان که آدرس این وبلاگو دارین شماها بعد من فقط می تونم قربون صدقه تون برم اگه خواستم ازتون بنویسم
نفوس بد نزن فکرای خبیث رو بیدار نکن این وبلاگ از من به پسرم زین الدین به ارث می رسه :)
دیشب دوباره چکش کردم باید یه بار عکسشو اینجا بذارم 
خوب این اواخر تو وبلاگ صحبت از جیپ سبز لجنی و بز خاکستری و بیقوش نارنجی بود ولی من بدون اینکه به این نکته ها دقت کنم ناخودآگاهم گفت اینارو بگیر!
چایی بذار الان میام :)
خوابگاه آدم رو بسیار پخته و صبور میکنه از بس که آدم حرص ها میخوره و فرو میده:)
هرکسی یک سازی میزنه.یکی از حموم میادو سردشه کولرو خاموش میکنه.یکی از راه رسیده و داره میپزه کولرو میزنه...کولر خاموش میشه اتاق بغلی صداش درمیاد...خوابی یکی داره میره کلاس چراغو میزنه...در کمدتو باز میکنی یکی خوابه نچ نچ میکنه...در واقع خوابگاه آدمو یه شبه بزرگ میکنه.
پاسخ:
ممنون که آدرس جدیدتون رو گذاشتین 
من خام بدم پخته شدم سوختم الان 12 سالی هست خوابگاهی ام 
راستش آدم نازک نارنجی نیستم روحیه های متفاوت رو تا زمانی که به حریم خصوصی من کاری نداشته باشن تحمل می کنم ولی اسراف کردن واقعا ناراحتم می کنه 
خوابمم حساسه متاسفانه :|
خوابگاه که آدمو یه شبه بزرگ می کنه جایی هست که آدمو یه شبه کوچیک بکنه؟ :(
تصویرهای جالبی در ذهن ساخته می شه با خوندن متن (-:
پاسخ:
برای من به دلایلی این پست خاطره انگیزه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">