کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
سه شنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۲۰ ب.ظ

بیا چانه بزنیم

میوه شستم و یک بشقاب هم برای هم اتاقی ام گذاشتم گفت وای دست شما درد نکنه، من تازه شام خوردم اصلا جا ندارم گفتم اگه میل نداشتین بذارین یخچال من تعارف نمی کنم.

خیلی دوست دارم مثلا یک نفر بیاید بهم بگوید آقای محترم من از این به بعد وبلاگ شما را می خوانم و برایتان کامنت هم می گذارم ولی به شرطی که شما هم وبلاگ من را بخوانید و کامنت هم بگذارید من از این حرفش به صداقتش پی می برم وبلاگش را می خوانم و اگر دوست داشتم شرطش را می پذیرم شاید خودم هم برایش شرط بگذارم مثلا بگویم من برای هر دو کامنت شما فقط یک کامنت می گذارم و بعد سر همین شرایط قرارداد با همدیگر چانه بزنیم.

 خواننده هایی داشتم که این شرط را در دل خودشان با من گذاشته اند و بعد که برآورده نشده (بعضی وقت ها از روی عمد برآورده نشده) آنها هم در دل خودشان از دست من ناراحت شده اند و دیگر به وبلاگ من سر نزده اند یا حداقل کامنت نگذاشته اند. من که نمی توانم از دل کسی به کسی خبر بدهم چیزی نگفته ام البته بهتر است که من هم مثلا می گفتم به نظر من شما به این دلیل دیگر به وبلاگ من سر نمی زنید و آنها هم جوابشان را می گفتند. چند بار هم کارهایی شبیه این کرده ام یعنی حرفم را صادقانه زده ام ولی جواب های وحشتناکی گرفته ام. آدم های پیچیده ای که از دست هم ناراحتند ولی چیزی نمی گویند. بعضی وقت ها اشکال از نفر اول است که نمی گوید و بعضی وقت ها اشکال از نفر دوم است که این اطمینان را به نفر اول نداده تا حرف هایش را راحت بزند. 

۹۴/۰۸/۱۹
هایتن

نظرات  (۵)

چه کشیدم از دست این هم اتاقی های میوه نخور که مپرس.
خدا رو شکر هم اتاقی های امسالم ابدا چنین مشکلی را ندارند، راحت راحتم باهاشون.

پاسخ:
میوه نخوردنش مشکلی نداره من بابت این مستقیم حرف نزدن خیلی اذیت میشم 
هم اتاقی منم پسر خوبیه این ایرادی هم که بهش می گیرم تو خیلی ها هست 
خدا رو شکر که هم اتاقی هات خوبن امسال :)
۲۰ آبان ۹۴ ، ۲۲:۱۰ پوکاهانتس
به خدا اگه منظورتان از آن خواننده ها منم بوده باشم خیلی بی انصاف هستین :( خیییییییلی.

اتفاقا من از این آدمها بدم می آید. اینهایی که می آیند قرارداد می بندند. چه در دل و چه آشکارا. 
اجداد آدمها، از شش ملیون سال پیش روی زمین بودند. آدمها به شکل تکامل یافته ی الان از دوصد هزار سال قبل روی زمین هستند و قدیمی ترین تمدنی که ما میشناسیم بر می گردد به شش هزار سال قبل. اجداد را ندید بگیریم، اما در طول همین شش هزار سالی که تمدن ها وجود داشته اند معیارهایی را قرار داده اند. آدابی را به اسم عرف پیش کشیده اند. امور را به دو گروه خوب و بد تقسیم کرده اند. اینها اصولی هستند که تجربه شده اند. حداقلش این است که توسط راه آزمون و خطا درست و غلط بودنشان ثابت شده. نمی شود که الان گفت اینا بد هستند. شاید زمان که عوض میشود شکل بعضی از اینها تغییر کنند اما ماهیت همه  مثل قدیم هست. صدها سال است که چیزی به اسم تعارف در بین تمام مردم دنیا و مخصوصا شرقی ها رواج دارد. همین رفتار هایی مثل تعارف است که ما را از باقی موجودات جدا می کند. نمی دانم. شاید هم حق با شماست. من از آدم های بی تعارف خوشم نمی آید. یک بخش از مغز است که مسئول رفتار های اجتماعی ماست. نمی شود که این بخش از مغز را دور انداخت. زیاد تعارف کردن هم خوب نیست. اما من تعارف را دوست دارم فقط بخاطر اینکه نشان میدهد طرف به تو زیاد نزدیک نیست. شاید من اشتباه می کنم اما تعارف، پرده داری، نرم بودن، رک نبودن صفات خوبی هستند که توسط همین فرهنگ و تمدن ها ثبوت شدن. حداقل من اینطور برداشت می کنم. ولی خب... آقای دکتر کجا و من کجا :) شاید یک روزی منم مثل شما فکر کنم اما الان اینطوریه. هههههه
پاسخ:
در مورد شما فکرم این بود که چون یکی از کامنت هاتون رو تأیید نکردم ناراحت شدین اینطور فکر نکردم که شما انتظار دارین به وبلاگتون سر بزنم 
آشکارا هیچ ایرادی نداره من این اختیار رو دارم که قبول بکنم یا نه می دونم با کی طرفم اتفاقا برای پست امروز می خواستم متن این قرارداد رو بذارم :)
تو یکی دیگه از کامنتاتون گفتم که منظور من رک بودن و صراحت نیست که بیشتر وقتا همراه با بی ادبی و غروره و گفتم که من خودم آدم رکی نیستم منظور من صداقته منظورم من اینه که اگر انتظاری از یه نفر دارین صادقانه بهش بگین تعارف اگه غیر صادقانه باشه ظاهر سازیه و خوب نیست نرم خویی خیلی خوبه رک بودن خوب نیست پرده داری الزامیه 
شاید نتوستم به خوبی فرق بین رک بودن و صادق بودن رو توضیح بدم 
دیروز که این پست رو خوندم،منقلب شدم،یادم به همون پاسخ های وحشتناک افتاد،صادقانه رفتار کردن تو این زمونه خیلی جواب نمیده.از ساده گانه تا الان،من این صداقت رو تمرین میکنم اما جوابی که از آدما میگیرم باعث شده یه جورایی احساس خلا کنم.حالا هم این صداقت داره تبدیل به جزیی از روحیاتم میشه اما مطمئناً باعث میشه آدم ساکتی باشم! 

پاسخ:
از ساده گانه تا الان!
پس شما جزو خواننده های قدیمی هستین :)
غم به دلتون راه ندین آدمایی هم که دروغگو هستن هیچ وقت به اندازه کافی از زندگی شون لذت نمی برن 
+ آخرش فقط کسانی پیش شما می مونن که واقعا دوستتون دارن 
اوه ببخشید،فک کردم منو شناختین،من مریمم،کلاغ پر :)
دست از سرتون بر نمیدارم که! :))
+درسته ، موافقم !
پاسخ:
آره خو بعدش حدس زدم شما باشین ولی اولش نه متوجه نشدم 
شمام احتمالا مشغول ارشد شدین و این صوبتا :)
ما دیگه  مثل سابق ساده گانه نیستیم گون آتیش می زنیم :)
:)
این ارشد هم فقط اسمش قشنگه!! 
راستی جریان گون چیه؟چرا آتیششون می زنید؟گون حیفه،کلی استفاده ی دارویی داره: دی
پاسخ:
این عنوان هم موقتیه 
به یاد اون پسر بچه ی بازیگوشی که تو پست ابن سینا گون های روی کوه رو آتیش زده بود و بوی دود می اومد : دی 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">