کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

سلام

بعد از اینکه سرما خودم ساعت خوابم به هم ریخت چطور برایتان بگویم طرز خوابیدن کبوترها و ماهی ها را دیده اید؟ به مویی بند است خوابشان، آخر این چه وضع خوابیدن است، آدم وقتی می خوابد باید روی زمین پخش شود، حالا کبوتر شاید ولی ماهی چطور روی زمین پخش شود؟ به هر حال بعد از اینکه سرما خوردم خوابم زیاد شده بود آنقدر خواب آلود شده بودم که اگر به گل شمعدانی دست می زدم خوابش می برد، بله خوب کمی اغراق کردم این از صنعت های ادبی است حالا با دست زدن که نه ولی اگر بغلش می کردم حتما خوابش می برد، خواب ابدی منظورم است. به هر حال الان دوباره دارم به سمت کبوتر شدن پیش می روم، شربت شهادت و این حرف ها. خدمتکار اینجا برای تمیز کردن آشپزخانه از روش های کوبه ای استفاده می کند یعنی هر چیزی را که بخواهد تمیز کند آن را به در و دیوار می کوبد. چهار طبقه خوابگاه است که هر طبقه دو تا آشپزخانه دارد از طبقه چهارم که طبقه ماست شروع می کند ولی من صدای طبقات پایین را هم می شنوم شانس با من یار است که این بنده خدا فقط مسئول نصف آشپزخانه هاست. کارش که تمام می شود آشغال ها را می اندازد داخل شوتر، دقیقا انگار خود من را می اندازد داخل شوتر. جرأت نمی کنم وقتی آشپزخانه است آنجا بروم یک چیزی بارم می کند، فقط وقتی حالش خوب باشد به سلامم درست و حسابی جواب می دهد. یک بار که اتفاقی با هم آَشپزخانه بودیم گفت آشغال می ریزند! گفتم بله؟! گفت کنار سطل آشغال ها تفاله چای می ریزند! گفتم بله متاسفانه! (داشت به در می گفت که دیوار بشنود در کل کشور ایران هیچ کس به اندازه من چای نمی خورد (صنعت اغراق))

چند روز گذشته را مشغول نوشتن کد vhdl برای گیرنده مخابراتی بودم که خودم طراحی کرده ام فکر نکنید تمام زندگی من شده خوابیدن و بغل کردن شمعدانی ها و چایی خوردن و فحش دادن به خدمتکار خوابگاه و فانتزی در مورد پایین رفتن از شوتر و چرت و پرت نوشتن در وبلاگ. حرف مردم مهم هست نه. مادرم همیشه بهمان می گفت مثلا این کار را نکن یا آنطور غذا نخور، یکی نداند فکر می کند اینها ندید بدیدند مادرشان بهشان غذا نمی دهد! 

۹۴/۱۰/۲۷
هایتن

نظرات  (۱۲)

سلام :)
الان چطورید ؟
 جدیدا خیلیا سرما خوردن :/
یکم به خودتون برسید تا بهتر بشید :)
پاسخ:
سلام :)
من قبلا وبلاگ شما رو می خوندماا
بهترم خدا رو شکر 
به خودم میرسم بابا، یکی ندونه فکر می کنه این داره تو قحطی زندگی می کنه :))
۲۸ دی ۹۴ ، ۰۱:۰۹ فریال میم
حق داره بنده ی خدا!سطل زباله به اووون بزرگی
من بیشترین مشکلم تفاله چایی تو سبد داخل سینک بود! عه

پاسخ:
اینا که شوخی بود به نظر منم حق با ایشونه 
مطمئنین تفاله چای بود؟! آخه هیچ کس تو کشور ایران به اندازه من چای نمی خوره!
گور بابای مردم!
مریم بی اعصاب:|
پاسخ:
واااا
مردم خوبن مردم نازن 
باید بین همین مردم زندگی کنیم خو، مثل خرسا که نمی تونیم بریم تو غار زندگی می کنیم!
۲۸ دی ۹۴ ، ۰۲:۰۲ نظر آزاد
سلام
همیشه که نباید آدم بنویسد تا بفهمند هست، یک موقع هایی هم هست که وقتی نمینویسد بقیه میفهمند که هست. از من نباید انتظار داشت خیلی باربط نظر بدهم (چرا بیربط شکلش مانوس تر و متدوال تر از مخالف مثبتش است؟ انصافانه نیست!). کلا ما خیلی به جایی و چیزی ربط نداریم. نظر هم که آزاد است. این بالا که اینطور نوشته. یک لحظه خواستم جمله بالا را داخل گیومه بگذارم دیدم نیاز نیست. لااقل اینجا!
اینکه آدم بگوید خودم طراحی کردم چه احساس خوبی دارد. یک جورای عجیبی حس بودن به آدم میدهد. درست گفتم؟ 
پاسخ:
سلام
ببخشیدا من یه آدم بدبینم (صنعت اغراق) یعنی به نظر شما الان این پستو نمی نوشتم سنگین تر بودم؟ می دونم منظورتون این نبود
 مثلا شوخی کردم فضا عوض بشه 
نظر آزاده ولی نظرات ناشناس مشکوک طوری اند
ما تو کشور تو زمینه ساخت تجهیزات مخابراتی خیلی عقبیم من دارم سعی می کنم یه گامی تو این جهت بردارم 
۲۸ دی ۹۴ ، ۰۲:۰۷ وارش بارانی
نظافت چی خوابگاه ما وقتی می آید با لنگ و فشار آبمی افتد به جان گاز.. خب مسلما تا مدت های زیادی بعد رفتنش گاز از بس که آب خورده ا کار نمیکند! مدام هم غر میزند که قدری کم تر بیایید و بروید اینقدر در دست و پای من نباشید!!
پاسخ:
نه دیگه از این کامنت بوی بی انصافی میاد 
یک نظر هم می فرمودین شما چه بلایی سر اون گاز بیچاره میارین! آشپزی که خدا رو شکر بلد نیستین :))
به نظر من اصلا بیاین آشپزخونه ها رو تحریم کنیم 
بعنی الان نمیخونید :/

ممنونم :)
پاسخ:
نه خوب شما دیگه نمی نویسید 
البته برا من کاری نداره می خواین متنای نانوشته تون رو بخونم!

یعنی میتون متنای نانوشتمو بخونید‎:-o

نه از این به بعد مینویسم،هرچند اصن خوبم نمینویسم‎:|‎

پاسخ:
نه نمی تونم، از صنعت اغراق استفاده کردم
خوب نوشتن سخته ولش کنید، من رو الگوی خودتون قرار بدید در بد نوشتن 
۲۸ دی ۹۴ ، ۱۹:۳۱ نظر آزاد
سلام
خودم را عرض کردم. کلا بنده خیلی خودخفن پندارم (صنعت تواضع!) و گمان کردم شاید نبود نظرآزادم به چشم بیاید. حالا خودتان را ناراحت نکنید اگر نیامده است. من هم خودم را ناراحت نمیکنم اگر خودتان را ناراحت هم نکردید. بطور کلی مساله ای نیست خلاصه.
پس احساس مفید بودن از همین هاست که شما دارید. بنظر شیرین و لذت بخش می آید.
کمی تصورش سخت است که اگر همه آدم ها در همه مشاغل و رشته ها همینطور هی مفید باشند دنیا چه شکلی میشد. این هم که میگویند دنیا گل و بلبل میشد اصلا بنظر جالب نیست. گل و بلبل میخواهیم چکار. باید بگویند دنیا گیرنده و vhdl میشد. لااقل یک گوشه دنیا! حرفم خنده دار بود؟امیدوارم!داخل کامنت ها بامزه بودن کار ساده ای نیست!!!
پاسخ:
سلام
من نه خیالتون راحت دلم برای آدمای ناشناس تنگ نمیشه :)) 
کلن یه لحظه بذارین ببینم اصلن دلم تنگ میشه؟! نه نمیشه، تنبله،  پخش شده روی زمین خوابیده 
منم گل و بلبل دوست ندارم زیادی رمانتیکن گوسفند و علف رو بیشتر دوست دارم 



۲۸ دی ۹۴ ، ۲۱:۳۴ نظر آزاد
گوسفندش اگر از آنها نباشد که گل سرخ بخورد بهتر است. هرچند...یادم نبود، گل و بلبل نداریم. اگر داشتیم بلبل و آن پسرک موبور رقیب میشدند. پسرک موبور هم نداریم البته. گوسفند هست و گیرنده مخابراتی. خیلی هم خوب! 

پاسخ:
حالا اگه یه گوسفند موبور باشه که یه چیزایی از مخابرات حالیش باشه دیگه عالی میشه :))
لطفا دیگه نظر ناشناس نذارین 
۲۹ دی ۹۴ ، ۰۰:۲۳ وارش بارانی
قبول دارم که گاز به طرز افتضاحی کثیف میشه ولی آخه با شلنگ؟؟؟ با فشار آب؟! حالا آب هست ولی کم هست رو بی خیال..اون پول میگیره برای اینکه وظایفش رو انجام بده..حالا متاسفانه وظایفش تمیز کردن گندکاری بقیه اس!!
تحریم آشپز خونه؟! غیر ممکنه! دیگه وقته شکست تحریم هاست دکتر!
پاسخ:
حالا نمیشه به خاطر این شیلنگ و عدم رعایت حقوق بشر و پول شویی و این صوبتا یه تحریمای جدید وضع کنیم؟! 
این اسراف نکردن و  مسائلی شبیه این یه فرهنگه که بین مردم ما غریبه ست من و شما هم اگر به جنبه های مختلف زندگیمون نگاه کنیم متوجه میشیم بعضی جاها رعایت نمی کنیم
برید خدا رو شکر کنید که نظافت چی میاد آشپزخونه رو تمیز میکنه:) ما خودمون باید تمیز کنیم و البته همین امشب یکی از هم اتاقیای عزیز کنسرو ذرت رو گاز رو فراموش کرده بود و نصفه شب با صدای مهیبی منفجر شد!! آثارش تا هال هم اومد!! و البته قابلمه هم پرتاب شد رو یکی از کابینتا :)) و خودمون باید تمیز کنیم :|
پاسخ:
خوب پس هم اتاقیای عزیز تشریف آوردن :)
اتفاقا یه بار با یکی از دوستام بحث می کردیم که اگه یه بمب منفجر بشه و این تخصص ما دیگه به درد نخوره و این حرفا اون وقت چه جوری نون در میاریم؟ یه گزینه کارگری بود یه گزینه دست فروشی تو مترو بود یکیش راننده تاکسی بود (من گواهینامه ندارم نمی تونم :( ) حالا شمام می تونین آشپزخونه ها رو تمیز کنین :))
ما مورد داشتیم دوره لیسانس قابلمه از کنار گوشش رد شد :))
سلام
من فکر کردم خوب شدین. نشدین؟ شفا باشه  :) 
این کدِ VHDL چی هست؟ :) چرا هیچ جاش Z نداره؟ اصلا کیف دانشمند بودن اینه که اسم خودت روی اختراعت باشه :) 
استادِ ادبیات شدین کم کم :) صنایع ادبی! 
پاسخ:
سلام
نه خوب شدم فقط خوابم از دستم یه چند روزی عصبانی بود :)
کد vhdl زبان توصیف سخت افزاره شما اگر بخواین یک سیستم رو روی FPGA (یه آی سی) پیاده کنین باید قبلش کد VHDL رو براش بنویسین کلا برای پیاده سازی سخت افزاری باید زبان توصیف سخت افزار بلد باشین بر خلاف زبان برنامه نویسی C که خط به خط و به صورت سریال اجرا میشه VHDL به صورت موازی اجرا میشه یعنی همه ی برنامه یک جا اجرا میشه
صنعت اغراق رو که همه بلدن :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">