کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها
دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۱۲ ب.ظ

هفت

1.      یکه دانا هفت بره داشت‌ یک روز‌ یکی از آنها قاطی گله‌ی منصور شد از قضا بره‌ی میراحمد هم همان روز گم شده بود ‌یکه دانا وقتی رفت داخل طویله‌ی منصور تا بره‌اش را بردارد میراحمد گفت آن بره مال من است و ‌یکه دانا‌ یک کشیده خواباند در گوش میراحمد.

2.      چوبانف برادر کوچک ‌یکه دانا داشت از سر زمین برمی گشت که با برادران میر مواجه شد آنها هفت برادر بودند میراحمد که برادر بزرگتر بود داد زد بگیرین این پدرسوخته را. میرجعفر و میرحسن دست‌های چوبانف را گرفتند و میراحمد با چوب به جان پاهای چوبانف افتاد.

3.       حبی پسرعموی چوبانف داشت آن سمت دره گندم درو می‌کرد. بر سر انگشتان وسط و اشاره انگشتی‌های فلزی می‌پوشند و به شکل عدد هفت چیزی شبیه چنگک می‌سازند. اگر این انگشتی‌ها را به هم بسایی می‌توانی صدای صیقل دادن شمشیر را بشنوی. چوبانف داد زد آهای حبی، پسر عمو بیا من را کشتند حبی چیزی نشنید.

4.      چوبانف کجکی کجکی خود را به  ده رساند به خانه‌ی اصغر، بزرگ ده رفت و برایش تعریف کرد که برادران میراحمد او را زده‌اند اصغر گفت اشکالی ندارد همسایه‌اید. چوبانف تا هفت روز نمی‌توانست درست راه برود.

5.      قره‌ خان پسرخاله‌ی بلند بالای  چوبانف سوار بر خرش داشت از خرمن پایین می‌آمد که میرجعفر را سوار بر ‌یک خر دیگر دید. داد زد آهای میرجعفر صبر کن با هم برویم. با نوک تیزی خرش را سرعت داد و خودش را به میرجعفر رساند و او را به باد کتک گرفت. میرجعفر جور هفت برادر را‌ یک جا کشید.   

6.      ساعت هفت عصر بود که چوبانف داشت به خانه برمی‌گشت اصغر، بزرگ ده،  پشت در ایستاده بود می‌گفت قره‌ خان میرجعفر را بدجوری کتک زده چوبانف گفت آن موقع که ما برای شکایت آمدیم گفتی همسایه‌ایم اشکال ندارد.

7.      چوبانف سر زمین بود که صدای فریاد میرجعفر را شنید. داشت فرار می‌کرد و داد می‌زد ‌یا حسین ‌یا حسین! قبل از آنکه خیلی دور شود و صدایش محو شود چوبانف هفت بار صدای ‌یا حسین میرجعفر را شنید، باز هم قره خان دنبالش کرده بود. 

۹۵/۰۱/۳۰
هایتن

نظرات  (۹)

این واقعی بود؟ یا داستان؟
پاسخ:
اصل داستان با کمی دخل و تصرف واقعی بود چوبانف پدرم بود 
از هر دستی بدی از همون دست هم میگیری :)
قره خان چه غیرتی از خودش نشون داده،الان پسر خاله پسر خاله شو نمیشناسه چه برسه به این که پشتش در بیاد
پاسخ:
با اینکه سال ها از اون ماجرا گذشته ولی چوبانف هنوز هم دلش صاف نشده :)
شما به عدد هفت دقت کنید راهنماییش هم اینکه دیروز می خواستم در مورد عدد هشت بنویسم و پریروز هم در مورد عدد نه، خیلی مرموزه
ای بابا چه بزن بزنی شد... خب یه صحبتی چیزی ... :|
پاسخ:
دیگه خوب وظیفه اون بزرگ ده بوده که نباید جانبداری می کرد 
تازه شم میگن دعوا نمک زندگیه :)
آره خیلی مرموزه،سر در نمیارم 
شما خیلی وقته نبودین من نحوه ی آنالیز پست هاتون رو یادم رفته :))))
پاسخ:
برای اینکه از این موضوع سر دربیارین اول ببینین آیا می تونین عدد بعدی رو حدس بزنین؟!
خودمم نمی دونم روز به روز پیچیده تر میشم یا بدیهی تر :|
آره دیگه عدد بعدی باید شش باشه
ولی از شما بعید نیس که یهو سر از 10  در بیارید :))
پاسخ:
ای بابا اینجوری که بد شد من قابل پیش بینی شدم الان :|
نه همون شیشه ولی هنوز معلوم نیست ربطش مستقیمه یا غیرمستقیم
چقد شخصیت داشت:)) من گیج شدم
یکم یاد روزی روزگاری افتادم.. یکمی هم کلیدر
پاسخ:
این داستان رو باید هفت بار بخونید :))
پدرم داستان های زیادی با تمام جزئیات خاطرش هست 
میگم دکتر با اجازه  من این قره خان رو به اون قره خان که میخواست ماها رو بکشه ربط دادم:))
حرفا میزنیدا دکتر! شما اصلا تو کار مستقیم نیستید، معلومه که ربطش غیر مستقیم خواهد بود.شما یه نمونه بیارید که یه چیزی رو مستقیما به چیز دیگری ربط داده باشید:))
پاسخ:
درست ربط دادید، هنوزم می خواد، پسرخاله هر کی به وبلاگ من سر نزنه رو می کشه :)
نبوده یعنی اصلن؟!
 خوب همه همینطورن ولی بهش اعتراف نمی کنن، یه حرف می زنن دویست تا منظور ازش دارن من با منظور غیرمستقیم آدم ها کار دارم 
من داشتم گیج میشدم. بعد تصویری که لینکش را گذاشتم را کشیدم که بفهمم چی به چیه. گفتم شاید به درد شما هم بخوره :)


http://s6.picofile.com/file/8247771734/WIN_20160418_12_59_18_Pro.jpg
پاسخ:
خیلی خوب بود تصویر، اگه یه روز کتاب نوشتم شما کارای نگارگریش رو انجام بده ولی پولی بهتون نمیدم :)
فایده نداره باید از این پست یه امتحان بگیرم 
+ برا این پست عکسی که به دلم بشینه پیدا نکردم 
من اصلا بلد نیستم غیر مستقیم حرف بزنم.هر چیزی که میگم منظورم همون چیزیه که گفتم.تازه بعضی وقتا می شینم فکر میکنم می بینم از حرفم میشده برداشت های دیگه ای هم کرد .بخاطر همین سریع میرم به طرف میگم من منظورم فلان چیز بودااااا
این شجره نامه ی "الا" خیلی بامزه بود :))

پاسخ:
خیلی خوبه اینطوری 
البته من منظورم رو درست بیان نکردم خود من هم همچین روحیه ای ندارم که بخوام حرفم رو غیرمستقیم بزنم فضای وبلاگ نویسی متفاوته، به هر حال من خیلی اتفاق نمی افته منظورمو توضیح بدم :)
آره قشنگ بود من برداشتم شماره گذاریش هم کردم ولی دیگه رو وبلاگ نذاشتم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">