کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
سه شنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۳۳ ب.ظ

شیش

خاویر تصمیم گرفته بود اعتراف کند به همین خاطر نزد کشیش رفت کلیسایی قدیمی‌ سنت رز که فقط یک تابلوی رنگ پریده‌ی سیاه و سفید آن را از بقیه خانه‌های فقیر همسایه جدا می‌کرد، کلیسای سنت رز، آه خدای من هیچ خلاقیتی در این تابلو وجود نداشت. یک لامپ حبابی به طرز ناشیانه‌ای بر بالای تابلو نصب شده بود تا شب‌ها آن را روشن نگه دارد. خاویر همیشه وقتی به سیمی‌ که از داخل کلیسا پیچ خورده بود و به لامپ بالای تابلو رسیده بود نگاه می‌کرد به نظرش می‌آمد این کار را می‌شد بهتر از این انجام داد. به هر حال این برای خاویر خیلی هم اتفاق ناخوشایندی نبود و یک کلیسای مجلل او را در مورد اعترافش به تردید می‌انداخت.

کشیش جوان برومندی بود و بر خلاف تصوری که دیگران می‌توانند داشته باشند این بر اعتماد خاویر می‌افزود کشیش‌های پیر را دوست نداشت. به نظرش کشیش‌های پیر بیش از حد دنیا دیده بودند و با سرعت بیشتری به قضاوت نهایی خود می‌رسیدند. کشیش قبلی محله‌شان که حالا به مقام بالایی نزد کاردینال دست یافته بود باهوش و نکته سنج بود به نظر نمی‌رسید حاضر باشد خاویر را درک کند. البته کشیش پیر هیچ وقت با او بداخلاقی نکرده بود بعید نیست خود خاویر هم در مورد کشیش پیر بیچاره خیلی زود قضاوت کرده باشد.

کشیش جوان در مراسم یکشنبه‌ها هر بار با یکی از نوجوانان به صحبت می‌پرداخت، می‌دانید تعداد آنها زیاد نبود و کشیش جوان برایشان تعریف می‌کرد که چطور سعادتمند شده است. خانواده‌ی کشیش اصلا مذهبی نبوده‌اند و خاویر به چشم خود دیده بود که برادر کشیش کلمات زشت و ناپسندی بر زبان می‌آورد.

یک شب بدون مقدمه نزد کشیش رفت نمی‌خواست دیگران بدانند برای اعتراف نزد کشیش می‌رود به همین خاطر هیچ وقت یکشنبه‌ها بعد از مراسم دعا منتظر نمی‌ماند. تابلوی زشت کلیسای سنت رز مثل همیشه روشن بود در را زد و کشیش جوان در را باز کرد جوری رفتار کرد که انگار این اولین باری نیست که چنین اتفاقی می‌افتد. خاویر از بابت آمدنش شرمنده نشد. با هم به داخل کلیسا رفتند و زیر سقف چوبی آن نشستند کشیش پیر از وقتی صاحب مقام بالایی شده وعده داده سقف چوبی کلیسا را تعویض خواهد کرد و مردم محله امیدوارند این اتفاق باعث شود برکت به محله شان بازگردد. خاویر کنار کشیش روی یکی از نیمکت‌ها نشست ولی قبل از اینکه شروع به صحبت کند گریه‌اش گرفت در حالی که بینی خود را بالا می کشید به کشیش گفت پدر اگر من احساس تنهایی بکنم و خدا را در تمام لحظات زندگی‌ام حاضر نبینم گناه بزرگی مرتکب شده‌ام؟

+ کشیش را که شیش بخوانید. 

۹۵/۰۱/۳۱
هایتن

نظرات  (۷)

مثل رمان های خواب آور دهه 80 نوشتین
ضمن اینکه نیم فاصله ها رو هم رعایت نکردین 40 از 100 نمره نگارشی شما!
پاسخ:
ولی اون رمان های خواب آور که اسمشون شیش نبود :)
بعدم من می خواستم تو این پست شیش تا اعتراف صادقانه بکنم (در پاسخ به اون دوستی که گفت شما غیر مستقیم حرف می زنید) ولی بعدش دیدم بهتره به جای خودم خاویر رو بفرستم پیش که شیش اعتراف بکنه 
من امروز خیلی احساساتی شدم،همش گریه م میگیره:(
پاسخ:
کشیش بودنم کار سختیه هاااا
 ان شالله بهتر میشین یحتمل مال بهار احساساتی شیرازه 

اخرش ... ای کاش جواب رو هم میگفتید


+از وقتی وبمو تعطیل کردم (موقت)فقط اینجارو میخونم،دیدم نسبت به خیلی چیزا عوض میشه..شما از یه چیزایی تو نوشته هاتون استفاده میکنید که من اصلا بهشون فکر نمکنم...یه جور دیگ..خیلی مبهم ....سخت میشه فهمید ...ولی در کل خیلی خوب مینویسید:)








پاسخ:
خوب جواب همه با همدیگه فرق داره شما لطف کن یه سر بیا کلیسا :)
+ لطف دارین شما من اخلاق گندی (قندی؟!) دارم تعداد طرفدارام مثل استقلال و پرسپولیس یا حتی تراختور زیاد نیستن شما الان جزو طرفدارای منی، هوراااا :))
باز من آدرنالینم زد بالا

این نوشته هم تأثیر گذار بود خب،مخصوصا آخرش
اونی که اعتراف میکنه کارش سخت تره یا کشیش که باید اعترافات رو بشنوه؟من میگم اونی که اعتراف میکنه
بهار شیراز:)
پاسخ:
خوب آره اونی که اعتراف می کنه کارش سخت تره و تازه اونی که اعتراف نمی کنه کارش از اونم سخت تره :)
بحث اعتراف نیست ولی چند نفر از ما کسی رو داریم که حرفامون رو بشنوه؟
به هر حال یه شب رقص و شادی یه شبیم بغض و گریه، بهار شیرازه :)
بغض و گریه نبود دکتر :دی
یه جور دل نازک شدن و رقت قلب بود انگار :)
پاسخ:
خودتون گفتین گریه م میگیره، اعترافای خودتون رو پس می گیرین الان
محض اطلاع شما اعتراف گرفته شده پس داده نمی شود 

نه گریه که کردممم
ولی از روی بغض و ناراحتی نبود
:))
پاسخ:
شبیه این بارونایی که تو هوای آفتابی میان 
آفففرین
دقیقا !!
پاسخ:
کشیش به این خوبی ماهی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">