کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۲ بهمن ۹۶، ۱۱:۰۰ - صحــ ـــرا
    :)
  • ۸ بهمن ۹۶، ۱۳:۵۷ - بق بقو
    :))
پیوندها
سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۹:۱۱ ب.ظ

داری با من شوخی می‌کنی!

عروسی های‌تن و های‌لی نزدیک بود های‌تن سلطان جنگل شمشاد بود باید فکری برای مراسم عروسی‌اش می کرد، او بیشتر حیوانات جنگل را داغدار کرده بود. هر چند حیوانات حافظه‌ی قدرتمندی ندارند و خود های‌تن هم یادش نمی‌آمد آخرین بار کدام خانواده را به خاک سیاه نشانده است. از این گذشته، او تا حالا روباه و خرس و قورباغه نخورده بود.

اطلاعیه‌ی عروسی‌اش را در همه جای جنگل شمشاد نصب کرد خبرش به دورترین نقاط جهان هم رسیده بود ماهی‌ها از دریا پیام داده بودند پس ما چه؟ هر کس که اطلاعیه را دیده بود روی آن نشانی گذاشته بود که یعنی ما اطلاعیه را دیده‌ایم. بعضی‌ها هم روی اطلاعیه بی‌تربیتی کرده بودند قصد بدی نداشتند روش علامت‌گذاری‌شان همین بود.

باید برای شام عروسی تدارک مناسبی می‌دید در عین حال نمی‌خواست کسی را به خاطر عروسی‌اش بکشد. گوشت مورد نیازش را از جنگل همسایه تهیه کرد. آهای های‌ماسان پنج تا گور خر سه تا گاومیش تازه به من بده با چند تا لاشه‌. های‌تن به های‌ماسان سلطان جنگل همسایه گفت، های‌ماسان گفت فردا بیا ببر. او را برای عروسی‌اش دعوت نکرد چون زیادی وحشی بود. لاشه‌ی حیوانات قیمتی نداشت آن‌ها  را برای کفتارها و بقیه لاشخورها کنار گذاشت.

 شب عروسی فرا رسید و غیر از یک آهوی خوشحال کسی به مراسم عروسی های‌تن نیامده بود. آهو گفت شام من را بیاور، های‌تن گفت داری با من شوخی می‌کنی!

۹۵/۰۲/۲۱
هایتن

نظرات  (۵)

سلام 
اینجا چقد تغییر کرده...من به همون گلا عادت داشتم :)
پاسخ:
سلام
قشنگ شده که :)
کلنم سعی کنین به چیزی عادت نکنین (سخن حکیمانه)
خیلی ریزه؛ یکم فقط یکم چشمت اذیت میشه :/

بله نباید به چیزی عادت کرد ... ممنون بابت سخت حکیمانه :)
پاسخ:
اوکی درشتش کردم 
فعلن تحملش کنین تا قالب جدید پیدا کنم 
بازم هر موقع سخن حکیمانه خواستین من در خدمتم :)
Are you kidding me?!
واااای :) کلا از اول تا آخر لبخند زدم. هایتن شیر نیست که :) جناب(!) صاد من با هایتن خاطره دارم آخه :) عروسی کرد؟ رفت؟ به به. سلطااان جنگل :) جانِ من، خداییش این پست فقط یک داستان عادی بود؟ خبرایی هست؟ نکنه هایتن جدی جدی عروسی کرده؟ :))) به به. میگم جنگل شمشاد چاپ خانه داره؟ هایتن کجا اطلاعیه ی عروسی را چاپ کرد؟
این جمله ی اول اولی هم که گفتم، فکر کنم دقیقترین ترجمه ی جمله ای است که هایتن به آهو گفته. البته من هم بعد از خواندن این پست همین را گفتم.
حالا بگین. این پست یک داستان ساده ست؟
اصلا چه خبـــــــــر؟ ;)
پاسخ:
دقیقا منظورم همون بود 
are you kidding me  :))
نه یک داستان ساده که نیست ولی ربطی به عروسی و این ها هم نداره مهم ترین قسمتش همون داری با من شوخی می کنی بود 
بیشتر مربوط به این میشه که ما یک کارایی می کنیم ولی بازخوردی که انتظار داریم رو نمی بینیم حتما برای شما هم اتفاق افتاده، هایتن بیچاره خورد تو پرش :)
باید الان بگردم ببینم اطلاعیه رو چجوری چاپ کرده، شایدم وبلاگ داشته از اون طریق اعلام کرده :)


های تن چی گفت؟
پاسخ:
عصبانی شده بود به نظرش آهو شوخیش گرفته بود نزدیک بود بخوره آهوی خنگ رو :)
سلام
این کاغذدیواریتون خیلی قشنگه
پاسخ:
سلام
ممنون چشماتون قشنگ می بینه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">