کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۲ بهمن ۹۶، ۱۱:۰۰ - صحــ ـــرا
    :)
  • ۸ بهمن ۹۶، ۱۳:۵۷ - بق بقو
    :))
پیوندها
پنجشنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۴۹ ق.ظ

پسرها وبلاگ نمی‌نویسند

هفته‌ی پیش دکتر رفته بودم هر 5 سال یک بار دکتر می‌روم نه اینکه بهشان علاقه نداشته باشم اصلا از این زاویه بهشان نگاه نکرده‌ام‌. آزمایش خون داده بودم زیاد خسته می‌شوم یک بار گفته بودم شبیه کادیلاک‌های کهنه  شده‌ام. مشکل خاصی نداشتم کمبود ویتامین :دی داشتم دکتر شروع کرد که تقریبا همه‌ی مردم ایران کمبود این ویتامین را دارند گفت مردم ایران به خاطر مسائل فرهنگی فقط یک دوم، لحظه ای مکث کرد به سقف نگاه کرد و این بار سعی کرد دقیق‌تر صحبت کند، فقط یک سوم از بدنشان که باید در معرض تابش نور آفتاب باشد هست من هم داشتم به این فکر می‌کردم که منظورش از دو سوم باقیمانده کجاست. در راه برگشت به ساق دستم نگاه می‌کردم که ساق دست‌ها دو سوم می‌شود یا نه، من بعضی وقت‌ها با تی‌شرت بیرون می‌روم.

امروز برای یک مصاحبه‌ی کاری رفته بودم یک شرکت خصوصی، مدیر بخش مخابرات سیستم که با من مصاحبه کرد پسرک جوانی بود که ناتوانی جسمی داشت و نمی‌توانست دستانش را مثل ما مشت کند و برای ادای بعضی کلمات باید تلاش بیشتری می‌کرد و به راحتی هم می‌خندید. دکترایش را دانشگاه شریف گرفته بود و از خوب حادثه دانشگاه دوره‌ی لیسانسمان یکی بود او یک سال بالاتر از من بود و همان موقع هم می‌دیدم او را بعضی وقت‌ها. مصاحبه بسیار تخصصی بود و می‌خواست مطمئن شود گیرنده‌ی مخابراتی که ساخته‌ام‌ را دقیقا خودم طراحی کرده‌ام‌ یا نه. وقتی تمام شد از بابت این مصاحبه تشکر کردم. آخرهای مصاحبه بود که گفتم من فعلا دغدغه‌ی دیگری غیر از درس و کار ندارم. با خودم بی‌رحم شده‌ام‌.

راستی ‌امروز یک چیستان ساخته‌ام‌. آن چیست که اگر از آن به عنوان غذا استفاده کنید حس می‌کنید گوسفندید؟

بله درست حدس زدید جوابش کره‌ی گوسفندی ست این چیستان امروز از آنجایی به ذهنم رسید که تی‌شرتم بوی گوسفند گرفته بود یعنی نمی‌دانم مرده شور آن گوسفندی که من الان دارم کره‌اش را می‌خورم آخرین بار چی خورده بود، تازه دیشب خواب طویله هم دیدم داشتم یک گوسفند را ناز می‌کردم. 

+ ویتامین :دی 

۹۵/۰۳/۲۰
هایتن

نظرات  (۲۶)

خب خداروشکر چیز خاصی نبوده

واقعاً هر ۵سال یه بار میرید ... من رکورد دکتر نرفتنم ۴سال اما بعد چار سال تقریبا پشت هم یه سه چهار باری دکتر رفتم ،دیگ سر شد:))

+اینجا هم اکنون اذان صبح رو گفتن(بی ربط نوشت:|)

پاسخ:
با کمبود ویتامین D: چیکار کنم اونوخ؟
آره اگه متوسط حساب کنم خیلی کم میرم، برای دندون پزشکی بیشتر رفتم حالا اینطوری هم نیست که به اونا علاقه داشته باشم مثلن، نه دندون درد داشتم 
 
+ خیل خوب پس برین بخوابین تا افطار، ما دوره لیسانس بچه ها طرح سحر تا افطار داشتن 
یه چیز دیگم یادم رفت بگم این که ، عنوان ارتباطی به موضوع نداشت ک ...
پاسخ:
حالا شاید تو پی نوشتی چیزی عنوان رو توضیح دادم به هر حال با این عنوان داشتم به تفاوت هام با بقیه پسرها فکر می کردم و اینکه در حال حاضر دغدغه ای ندارم :)

نور خورشید بهترین چیزه بزای رفع کمبود ویتامین :دی .. و کلی میوه هست ک میتونه رفعش کنه


+هوم میرم میخوابم اما تا روشنای صبح بعدش باید بخونم دیگ ... دوره لیسانس شما از سحر تا افطار میخوابیدید یا درس میخوندید:)

پاسخ:
حالا ویتامین دی که قرصش هم هست منظورم شا:دی و این صوبتاست :)
ما دوره لیسانس ماه رمضون می افتاد اواخر تابستون و اوایل پاییز درسی نداشتیم که بخونیم بعدم من نتونستم تو این طرح شرکت کنم ولی بچه ها از سحر تا افطار می خوابیدن مورد داشتیم طرح سحر تا سحر هم رفته! یعنی پسره جاش تو بهشته 
۲۰ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۰۱ خانم فـــــ
:)))))))))))))) این عکسه خیلی اِوا خواهریه.
99 درصدایرانیا کمبود ویتامین :دی دارن.خیلی عادیه، منم هر دوهفته یه 50 هزار میخورم:|
چه جمله خود شیرین کنی در مصاحبه گفتین یادم باشه منم بگم این سری:)
اونجا نیرو نمیخوان؟از نوع fresh.
پاسخ:
پسره کمبود ویتامین :دی داره و از وبلاگ نوشتن هم می ترسه :))
منم باید بخورم 50 هزار، تازه اون روز بعد از ظهر اومدم اتاق پنجره رو باز کردم جلو نور آفتاب نشستم چایی خوردم همه کمبودام جبران شد به نظرم :)
نه باو من اتفاقا گوشتم تلخه یه بار وسطش گفتم می خوای چیکار این همه با جزئیات می پرسی؟! بدم میاد یکی بهم شک داشته باشه 
نیرو نمی دونم حالا اگه رفتم یعنی منو خواستن ازشون می پرسم
قرار نیس برید آفتاب بگیرید ؟؟؟
دغدغه ها بعضا خیلی یهویی پیداشون میشه پس این نداشتن دغدغه باعث نشه ی وق دوروورتون براتون حکم خنثی بودن داشته باشه ......
چقد خوب هستن کسایی ک با یکم نقص دنیا واسشون تمام نشده ...
پسرها هم وبلاگ مینویسند ولی شاید با ترس :)
گوسفند :((
پاسخ:
آفتاب بگیرم! نه بابا حالا دریاچه ارومیه احیا بشه بعد :)
اونجا که گفتم دغدغه دیگه ای ندارم منظورم این بود که سرم شلوغ نیست مثلا رفیقی که باهاش بیرون برم یا سفر خارج از کشور داشته باشم یا مثلا به خونه پسر عموی شوهر خاله ی زن دایی خانومم بخوام سر بزنم 
نه خیر نمی نویسند، من پسرا رو می شناسم یا شما! :)
گوسفند خوبه ها ولی کره ش بوی پشگل میده :)
واسه کمبود ویتامین دی حتما هر روز یه ده دقیقه بازوهاتون رو در معرض نور آفتاب بذارید،خیلی موثره
واسه کمبود ویتامین :دی هم سعی کنید خوش بین و مثبت اندیش باشید شا:دی یهو خودش میاد سراغتون،سعی کنید دید منفی رو از زندگیتون پرت کنید بیرون(تجربه ی شخصی من برای رفع کمبود ویتامین :دی)
دغدغه هاتون کم شده هاا،قبول نیست.دکتر شما گیرنده ی مخابراتی طراحی کردید؟ینی یه جور اختراع؟یا نوآوری؟
پنیر قشقایی هم بوی گوسپند میده،ولی خوشمزه ست،آدمو یاد روستا میندازه،دوس دارم من:)
پاسخ:
باید همین کارو بکنم یا می تونم موهامو از ته بزنم کله م رو در معرض نور آفتاب بذارم مثلا :)
کاش این ویتامین :دی هم با خورشید درست می شد یا مثلا داخل ماهی بود می خوردیم 
نه این گیرنده مخابراتی که کلیات تئوریش تو کتابا هست من تونستم به صورت نرم افزاری شبیه سازیش کنم و روی FPGA پیاده سازیش کنم تو کشور ما آدمای کمی می تونن این کارو بکنن
پنیر اتفاقا خیلی خوبه ولی این کره واقعا بوی بدی داره. یه معامله، من کره م رو میدم به شما به جاش شما بهم پنیر قشقایی بده 

دعا میکنم دریاچه ارومیه زود احیا شه :)
Oh god ... چقدم دوست دارین خونه فامیل نزدیکتون برید :)
من ی بار اون بو رو با پنیرش تجربه کردم الانم لعنت من پشت کسیه ک اون لقمه رو داد بهم ...
خب راس میگین احتمالا شما پسرا رو بهتر بشناسین ولی نظر من عوض نمیشه :)
پاسخ:
حالا اون موقع هم که سالم بود من خیلی اهل شنا نبود شما رو ارجاع میدم به پست جیپ سبز لجنی :)
من اصلا یکی از ترسام اینه که زندگی آینده م بخواد شلوغ بشه، دوس ندارم 
من ماست و پنیرش رو اتفاقا دوس دارم بعدم خودم تنم می خاره امشب می خوام با کره ش برنج درست کنم :)
دور و بر من کسی نمی نویسه اونا مرد عملن ما مرد حرفیم :)
۲۰ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۰۷ خانم فـــــ
 FPGA بازار نداره:|
همینطوری خواستم بگم:/
 بعد از ناکامی تو جذب تلکام تصمیم گرفتم برم دنبال همین امبدد ها ( که اصلا علاقه ای ندارم) آرم رو شروع کردم ولی بی انگیزه بی علاقه بی بی بی .... 
ما چندین ساله که شیر و ماست محلی میخریم خیلی هم خوبه، چرب و چیلی، بدون پالم:)


پاسخ:
بازار چی!
الان که کارای ما همه ش با FPGA هستش تازه این FPGA که من روش کار می کنم ARM هم داره 
خیلی عالیه لبنیات محلی مثل اینکه باید یه معامله هم با شما بکنم :)
جذب ویتامین دی از طریق پوست ناحیه ی بازو بیشتره دکتر:)
شاید باورتون نشه ولی ویتامین :دی هم توی نور خورشید هست هم ماهی! مثلا من عاشق روزای آفتابی هستم میدونین چقد برام شادی بخشه؟من از کنار این نعمت ها به سادگی نمیگذرم،واقعا کیف میکنم.یا مثلا همین ماهی که گفتین،یه جوری ماهی می خورم انگار توی بهشتم:))من با همین چیزا شادم،فک نکنین مثلا هر روز اتفاقات خوشایند میفته برام.من صبحا پامیشم میرم تو بالکن نفس عمیق میکشم و لبخند میزنم و لذت میبرم و روزمو میسازم:) دقیقا عین فیلما
وای پس شما کار خیلی مفیدی کردین و تقریبا منحصر بفرد.خیلی خوبه،تبریک میگم،آفرین :) حتما خیلی تلاش کردین:)
من اصلا کره نمیخورم،با اینکه خیلی دوست دارم! پنیر قشقایی رو از سوپر مارکت خریدما ولی الان نگاه کردم تولید استان فارسه،نمیدونم طرفای شما هم هست یا نه.معامله هم نمیکنم ؛-)

پاسخ:
منم دوس دارم روزای آفتابی رو ماهی هم دوس دارم مخصوصا خورشید صبح های زود رو خیلی دوس دارم ولی این ویتامین :دی برعکس اون ویتامین دی تو بدن ذخیره نمیشه 
آره برای این کار زحمت زیادی کشیدم چون از صفر تا صد کار رو خودم انجام دادم برام باعث افتخاره، به هر حال ممنون از تشویقتون :)
نه خیر طرفای ما نیست حالا که معامله نمی کنین من سرم رو از ته می تراشم (تا کسی منو نشناسه) با جیپ سبزم میام از سوپرمارکت محله تون دزدی مسلحانه می کنم :)
از پست آبی تا گذاشتن این پست چهارده روز گذشته. دیر ننویسید. باعث نگرانی میشه. خوب هستین؟
پاسخ:
یکی از دلایلی که گفتم پسرها وبلاگ نمی نویسند همین دیر اومدنم بود دیر اومدنم خودمم نگران کرده بود که نکنه مثل دیگران بشم
خوبم خدا رو شکر، ماه رمضونه باید شیوه زندگی ام را عوض کنم :)
زمانی ک دریاچه ارومیه پر بود ندیدم ولی از اونجایی ک من جو گیرم چن بار تو شمال و همین ارس خودمون خودمو انداختم تو آب درسته پدرپدرجدم دراومد ولی پشیمون نشدم ...... پست جالبی بود اون جیپ با اون دوستان نابابی ک ندارین ک اگه داشتین شاید چن بار هیجان آب شمالو تجربه میکردین .
آقا شما خودتون گیر دادین ب گوسفند طفلی و ول کنش نیستینا ... ولی واقعا مگه میشه وقتی بوی کره اش اذیت میکنه اونوق با همین کره برنج خورد ؟ :(
برعکس دوروبر من دخترا وبلاگ نمینویسن ..
پاسخ:
قبل از دانشگاه هر سال می رفتیم دریاچه فصل شنا فقط یه ماهه به هر حال خوب بود، منم بیرون میرم کوهی رودخونه ای جایی باشه جوگیر میشم آبرو نمیذارم برا خودم :)
هم اتاقیم زیاد میره اردو و مسافرت به منم میگه برم باهاشون ولی من دلم نیست 
نه خوب من دوستش دارم گوسفندو حالا این کره هه رو گند زده بعدم من کره خالی با عسل خوردم که دوس نداشتم شاید داخل برنج بریزم بد نشه مثلا 
پس دخترای دور و بر شما هم مرد عملن :)
شاد بودن تبدیل به یه عادت میشه،یه بار حرف منو قبول کنید
سرتونو از ته بتزاشید کسی نمیشناسه؟ :دی
خب آخه چجوری معامله کنم؟کره تا بیاد برسه اینجا آب میشه:))
پاسخ:
حرف شما که قبوله شاد بودن یه ویژگیه که باید کسبش کنیم 
آره دیگه عین این فیلما :)
چی شد شما که معامله نمی کردین تا اسم دزدی مسلحانه اومد ترسیدین :)

بخاطر یک شاید غذا از دستتون میره از من گفتن ...
شما باید ی روز بشینید با دلتون حرف بزنید :)
بله ی همچین دخترایی ان :)
پاسخ:
نه با من که هیچ غذایی نیست نخورم حالا شاید یکیش رو با میل بیشتری بخورم یکیش رو با میل کمتری :)
پس باید عنوان رو بذریم اهل عمل وبلاگ نمی نویسند :)
الان ی سوال بی ربط دارم ولی چون آنلاینتر از شما کسی نیس مجبورم بپرسم ..
من میرم سایت دانشگاه و وارد کاریریم میشم باید ارزشیابی اساتید و پر کنم نمره امو ببینم پرش ک میکنم موقع ثبتش مینویسه خطای شماره مثلا ی عدد چهاررقمی ک هر بار متغییره و زیرش مینویسه ب کد رهگیری انفورماتیک وارد کنید الان من نمره امو نمیتونم ببینم چیکار کنم میتونید کمکم کنید آیا ؟؟
پاسخ:
باید یه مسابقه آنلاینی بذاریم من اول شم :)
خوب احتمالا باید با یه براوزر دیگه برین مثلا اگه با اکسپلورر میرین این دفه با کروم یا موزیلا برین سایت دانشگاه ما هم این جور مشکلاتو داره 
به به ...
عنوان جالبیه .
پاسخ:
جالب چیه غم انگیزه :)
دوساعته پدر طفلی امور دانشجوییمونو درآوردم ... مرسی برم امتحان کنم ایشالا حل شه .
پاسخ:
امور دانشجویان کجاش طفلیه طفلی ماییم 
ان شالله حل میشه :)
نه من میدونستم شما با کره پلو درست کردید و تمومش کردید اینجوری گفتم که رعایت حال شما رو کرده باشم:دی
پاسخ:
بدم نشد پلوشا، کلا فک کنم نباید خالی بخوریش
امشبم درست کردم تازه، الان بخواین هم معامله نمی کنم 
همین که من خواهانش شدم یهو خوب و خوشمزه شد:دی

پاسخ:
کاری نداره شمام یه جوراب بکشین سرتون بیاین دزدی مسلحانه :)
سلام.
بعضی پست ها را باید برایشان دستورالعمل خواندن و کامنت گذاشتن هم نوشت. این پست شما بنظرم از آن جمله بود. 
اگر خودم این پست را نوشته بودم و دستوراالعمل خواندن و کامنتش را هم گذاشته بودم، کامنتی که مثلا شما زیر آن می گذاشتید احتمالا این شکلی میشد:
یعنی روی سقف چی دیده دکتره که تصمیم گرفته دقت و صحت بیشتری به کار ببره؟ اگه یه گوسفند کره خودشو بخوره چربی خون میگیره؟کره ای که بعد خوردن این کره ازش میگیرن حتما خیلی بوی بیشتری میده!
پاسخ:
سلام. 
دستورالعمل خواندن و کامنت گذاشتن :)
دوست دارم با نوشته هام یک تصویر ایجاد کنم واسه همین در مورد موضوع مشخصی صحبت نمی کنم دیدگاهم رو نسبت به چیزی تشریح نمی کنم یک داستان ساده رو تعریف می کنم از زاویه ای که خودم دیدم تعریف می کنم
آره منم اگه دستورالعمل بدم دستور میدم در مورد چیزای ریز صحبت کنید :)

:))))))))
پاسخ:
:))
۲۶ خرداد ۹۵ ، ۱۵:۱۷ برمودای خیال
من کَرِه نمی خورم ، هیچ وقت.
پاسخ:
خوب آدما دو دسته ن اونایی که کره می خوره و اونایی که کره نمی خورن 
شما تو دسته دومین
ی سوال ؟؟
مده ک دکترا کم پست میزارن ؟؟ یا وقت آزاد زیادی واسه وب نوشتن ندارن؟؟ یا اعتقاد دارن ک باید نوشته ی موضوع مهم و جالبی داشته باشه ؟؟ یا چی ؟؟
پاسخ:
این که شد دویست تا سوال! :)
منم مشکلم همینه مثلا یه دو هفته پیش یه دانشجو جامعه شناسی برا پروژه ش اومد باهام مصاحبه کرد می خواستم داستان اونو بذارم بعد گفتم که چی؟!
یا مثلا آره فکر می کنم باید حتما چیز پیچیده ای بنویسم 
بعدم این وبلاگ مثل یه چایی می مونه برا کسی که گرسنه ست :)
چرا نمی نویسین؟ خوب هستین؟
پاسخ:
همون حال همیشه م :)
می نویسم ان شالله به زودی
می خوام در مورد یه موضوع مهم صحبت کنم :)
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۰۲ رادیو بلاگی ها
سلام:)
شما یکی از سوژه های خبری این هفته رادیوبلاگیها بودین
خوشحال میشیم بشنوین

شاد باشین :)
پاسخ:
سلام :)
ممنون از گزارشی که تهیه کردین
باید یه حمله تروریستی به وبلاگم بکنم تا سر خط خبرها بشم 
تعداد سوال بستگی ب زاویه نگاه داره .. در کل مفهوم سوال اینه: چرا دکترها کم پست میزارن پس یک سواله ولی اگه جزئیاتش رو هم در نظر بگیریم میشه دویست تای شما :)

سعی میکنم توجیه شم :)
پاسخ:
به هر حال ننوشتم یا کمتر نوشتنم ربطی به دکتر بودنم و اینا نداره، از نوشتن توقع بیجا دارم برآورده نمی کنه :)
۲۸ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۰۸ آقای سر به هوا ...
پس فک کنم من جزو معدود بلاگرهای پسر هستم که با جدیت تمام مینویسم :دی
پاسخ:
این عنوان اشاره به عنوان فیلم هیس! دخترها فریاد نمی زنند بود ربطش به موضوع پست غیر مستقیم بود
به هر حال شما با جدیت به نوشتن ادامه بدین حتما  

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">