کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱۲ بهمن ۹۶، ۱۱:۰۰ - صحــ ـــرا
    :)
  • ۸ بهمن ۹۶، ۱۳:۵۷ - بق بقو
    :))
پیوندها
جمعه, ۲۵ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۵۹ ب.ظ

آرامش

سلام

می‌خواهم خانه بگیرم شبیه مولانا از خوابگاه و آنچه در آن است خسته شده‌ام وانگهی گفته‌اند باید خوابگاهمان را تا آخر تیرماه تخلیه کنیم و به جای دیگری نقل مکان کنیم قرار است خوابگاه ما را بدهند به دختر خانم‌ها، مثلا اگر ده سال پیش بود شماره تلفنمان را زیر میز‌ها و صندلی‌ها یا طبقات داخلی کمدها یادداشت می‌کردیم و یا نه زیر تخت طبقه‌ی دوم نامه‌ی عاشقانه می‌نوشتیم و در انتهای نامه هم یک قلب می‌کشیدیم که از وسطش تیری رد شده است اینطوری یک نفر هر شب قبل از خواب به ما فکر می‌کرد. نامه را من می‌نوشتم چون ده سال پیش شماره تلفن نداشتم و مزیت رقابتی‌ام این بود که در نوشتن نامه‌های عاشقانه استاد بودم و در ضمن من تنها دیوانه‌ای بودم که برایم مهم بود یک نفر غریبه که نمی شناسمش هر شب قبل از خواب به من فکر کند حتی اگر او هم مرا نمی شناخت. برعکس این روزهایم که این جور چیزها دیگر برایم اهمیتی ندارد. نه اینکه عوض شده باشم و مغزم به سنگ تبدیل شده باشد و دیگر چیزی حالی‌ام نباشد، نه، فکر می‌کنم لایق چیزی بیشتر از این هستم.

 شما شاید ندانید نقل مکان کردن چقدر سخت است شاید هم بدانید، موضوع صحبت من اصلا این نیست. حتی اگر سخت هم نمی‌بود من بهانه‌گیر شده‌ام. خانه‌ی یک نفره می‌گویند خیلی خوب است آنقدر خوب است که هم‌اتاقی‌ام می‌گفت که فلانی این کار خطرناک است چون آنقدر آرامش پیدا می‌کنی که ممکن است دیگر به ازدواج فکر نکنی! برای چی باید این آرامش را به هم بزنی؟ پر بی‌ربط هم نمی‌گفت، تازه می‌توانی تصور کنی رابینسونی هستی که در یک جزیره‌ی دورافتاده گیر افتاده‌ای. 


۹۵/۰۴/۲۵
هایتن

نظرات  (۱۶)

همه از خوابگاه خسته میشن، اما خونه یه نفره گرونه...اخرش کار به همخونه پیدا کردن میکشه که از خوابگاه هم بدتر میشه گاهی. چون برای موارد زیادی هی باید با همخونه توافق حاصل کنید و بحث پول دادن که بیاد وسط ادما گذشتشون کم میشه.
پاسخ:
نه با همخونه نمی تونم بمونم بزرگترین مشکل من با خوابگاه همین هم اتاقی داشتنه یه مقدار پس انداز دارم میرم تو یه جزیره دورافتاده کوچیک می مونم پادشاه خودم میشم :)
۲۵ تیر ۹۵ ، ۱۴:۳۷ خانم فـــــ
علیک سلام
" نه، فکر می‌کنم لایق چیزی بیشتر از این هستم."
خب مثلا آدم لایق چه چیزی بیشتر از عشق هست؟ قیمت ها بسی نجومی هستن. یادمه سال 92 با 40-50 تومن میشد یه آپارتمان نقلی یه جای خوب رهن کرد . الان دوبرابر + 1 تومن میخوان:(
چیزی به آخر تیر نمونده ها به نظرم شانستون رو امتحان کنین خیلی هم هیجان انگیره، حداقل اطلاعاتی هم که از طرف دارین اینه که هم دانشگاهیه بقیش ابهامه:))))))

پاسخ:
سلام سلام
منظورم این بود که لیاقت این رو دارم که این موضوع رو بدونم دیگه فکر کردن مخفی به چه دردم می خوره :)
قیمت ها بالا هست می دونم ولی خوب جاهای مختلف با همدیگه فرق دارن بعدم از چند سال پیش تا حالا قیمت خونه و اینا خیلی فرق نکرده 
آخه دیگه الان اینقد شبکه های اجتماعی و اینا هست که این کارا دیگه خز شده فکر کن ملت قدیما خلاف گنده شون این بود که به همدیگه نامه می نوشتن یعنی مثلا می گفتن از جیب فلانی نامه پیدا کردن :)) 
از متن بحران افزایش  با دور تند سن حس میشه  :)
چرا شبیه مولانا ؟؟
این ده سال قبلی ک خیلی درموردش شنیدم و بنظرم لذت بخش هم بوده برام خنده داره خیلی راضیم ک ده سال پیش بچه بودم :))
خونه یک نفره بده کسل کننده است آرامشش هم از بی حوصلگی تو آدم پیدا میشه سعی کنید خودتونو با شرایط تنهایی مطلق گرفتار نکنید ... لطفا
پاسخ:
بحران افزایش سن! :)
مولانا به عنوان یه عارف که دل بستگی به دنیا نداشته باشه اینجا خوابگاه مثلا دنیاست خوابگاه و آنچه در آن است رو از عنوان کتاب فیه ما فیه مولوی گرفتم
خوب اون موقع هم اینطور نبوده که همه چیز خوب یا بد بوده به خود ما بستگی داره ده سال بعد هم همینطوره
من همین الانم بیشتر وقتا تو اتاق تنهام فرق خونه با خوابگاه برام اینه که آرامش ذهنی پیدا می کنم وگرنه از این تنهاتر نمیشم :) 
آرامشی ک تو نقاشی هست تا مغز استخوون آدم نفوذ میکنه ...
پاسخ:
قصدم همین بوده تازه اون تاب رو خودم به نقاشی اضافه کردم نقاشی اصلی اونو نداشت :)
اتفاقا تاب خیلی جلب توجه میکنه و بنظرم فضای این تصویر بدون تاب آروم بود ولی جذاب نه تابه در عین آرامش درون تصویر هیجان داده پرانرژیش کرده :)
پاسخ:
اگه یه تابم تو اون جزیره نباشه رابینسون افسردگی میگیره :)
۲۵ تیر ۹۵ ، ۱۸:۱۲ واقعیت سوسک زده
امکان دیوانه شدن هم البته باید جز اپشن ها باشد ...
پاسخ:
راستش دیوانه شدن صفر و یکی نیست همه ما یه درصدی از دیوانگی رو داریم :)
سلام
قلم روان و احسان پسندی دارید...
برقرار باشید
پاسخ:
سلام 
ممنون از نظر لطف شما :)
آدم اگر با خودش راحت باشد، تنهایی بهترین آپشن زندگی ست. "من" فکر میکنم آن ها که زیادی از تنهایی گریزانند یک جا خودشان را بدجور آزرده اند، یا چیزی درونشان هست که دوستش ندارند، یا چیزهایی درونشان نیست که دوستش داشته باشند...


پاسخ:
حتی اگر حافظ و مولانا هم باشیم باید برای تنهایی مون برنامه ریزی کنیم 
خوابگاه به خاطر بی نظمی هایی که داره سخته برنامه ریزی کردن ان شللاا خونه که بگیرم برنامه ریزی کنم از تنهاییم لذت ببرم :)
عجب تصمیم پسندیده ای دکتر
من هفت سال توی خوابگاه زندگی کردم و چند وقتیه که فکر میکنم دیگه بسه،واقعا خسته کننده ست.انگار آدم زندگی عاریتی داره.من یه زمانی مشکلم با خوابگاه این بود که توی راهرو هی باید به ملت سلام کنی یا جواب سلام بدی یا لبخند بزنی بهشون!هم اتاقی هم که خودش یه معضل دیگه ست.سرپرست داشتن و تحت کنترل بودنم که هست.سخته!
بدینوسیله من از این تصمیم شما حمایت میکنم:دی
پاسخ:
ممنون از حمایت خدا خیرتون بده، مخصوصا تو تصمیمایی که اینطوری آسون نیستن حمایت کردن خیلی مهمه 
البته من دیگه سال آخرمه دیر یا زود باید تحویل میدادم خوابگاهو دوست ندارم این کارم به راحت طلبی تعبیر بشه :)
بدینوسیله من از حمایت شما تشکر می کنم :)
راحت طلبی نیست،زندگی کردنه! خوابگاه یه جوریه انگار زندگی نمیکنی،انگار مث مرغ میری تو لونه تا فردا صبح! به نظر من یه اتاق کوچیک با امکانات کم ولی مستقل بهتر از خوابگاهه.تو خوابگاه استقلال آدمو ازش میگیرن،آدمو قضاوت میکنن،انگار آدم نمیتونه خودش باشه
چقد من نیاز داشتم یکی همچین پستی بنویسه بیام درد دل کنم:)))))
بدینوسیله خواهش می نمایم:)
پاسخ:
این که خونه بهتره درش حرفی نیست ولی من نگران اونی هستم که الان خوابگاه خیلی داره اذیت میشه ولی امکانش رو نداره خونه بگیره 
باید به ایشون بگم که من تا آخر این تابستون دقیقن 13 سال میشه که خوابگاهی هستم، دل قوی دار مرد :)
چه دل پری دارین شما :))
بله میشناسم شما رو،خیلی هم متفاوت و دقیق
شما پیشکسوتین دیگه:))

پاسخ:
شیطونه میگه در حمایت مردم مظلوم فلسطین اصلن خونه نگیرم (جو منو گرفته :) ) 
۲۷ تیر ۹۵ ، ۱۰:۲۱ زهرا ستاری
ما رو به اسم موبیلیتی بین کشورها جابجا می کنن
تمام مدت مجبوریم به خودمون فشار بیاریم چیزای قشنگی رو که می بینیم دوست نداشته باشیم و جلوی وسوسه خریدن رو بگیریم.. با همون چمدونای اغلب تا خرخره پری که اومدی ازونجا برمی گردی که ینی اگر چیزی اضافه کردی به موجودی باید ازش بگذری (من هنوز تو این مورد شکست مفتضحانه می خورم)
تو فاصله ی بین دو ترم قبلی با شگفتی داشتم با خودم فکر می کردم من دارم اسباب کشی می کنم بین دو تا کشور!
خاستم باهاتون همراهی کنم مقداری:))
پاسخ:
این که خیلی سخت میشه من مخصوصا با تغییر مداوم شرایطم و شلوغی نمی تونم کنار بیام البته تنوع رو دوس دارم دلم می خواد همه ی دنیا دائما در حال تغییر باشه ولی کسی کاری به کار من نداشته بشه :)
یعنی هر اتفاق جدیدی برام بیفته یه مدتی برام طول میکشه به حالت عادیم برگردم تو مهندسی میگن ثابت زمانیم بالاست واسه همین وقتی دو روز میرم مسافرت برمیگردم یکی دو هفته به خودم استراحت میدم با خودم میگم مثلن تازه از مسافرت برگشتماااا :)
۲۷ تیر ۹۵ ، ۲۲:۰۱ زهرا ستاری
دقیقن موافقم خصوصن با پاراگراف دومتون که درباره منم صدق می کنه.. یه هم کلاسی داشتم ترم قبل هر آخر هفته یه گوشه دنیا پیداش می کردی.. ینی این آخر هفته از بارسلونا برگشته بود می گف هفته دیگه دارم می رم اسرائیل و بعد که برگشتم تور بیس روزه ی کشورای حوزه ی بالکان دارم!.. این البته دانشجوی اراسموس لیسانس و کلن یه کورس رو با ما هم کلاس بود.. توان سفر کردنش آدم رو حیرون می کرد
پاسخ:
منم دوست دارم برم سفر، زیاد تا حالا نرفتم ولی فک کنم اگه یه مدت برم ازش خوشم بیاد یکی از جذابیتای سفر برام آشنا شدن با آدمای جدیده ولی خوب سفر آرامش خاطر میخواد یا حداقل برا من اینطوریه 
ولی واقعا سفر کردن توان میخوادا من الان برم دو ساعت تو پارک فقط بشینم حتی راهم نرم فقط بشینم خسته میشم 

اگر میتونستین آدمی که به شما فکر میکنه رو انتخاب کنین بازم براتون اهمیت نداشت؟
پاسخ:
آدمی که نمیشناسم برام اهمیتی نداره ولی خوب اگه حق انتخاب داشتیم که خیلی خوب بود من اونو انتخاب می کردم اونم منو :)  
خونه ی یک نفره خیلی خوبه...
راحت میتوتی توش بلند بلند گریه کنی:)
ولی اگه خونه چندنفره باشه ک توش یکی باشه که بغض کردی سریع بیاد بغلت کنه گریع کنی جلوش راحت...این خیلی بهتره:)))
منم طبق معمول نظراتم طبق ناراحتی هامه:)
پاسخ:
این چیزایی که شما گفتی زیادی دخترانه ست یه مرد که گریه نمی کنه تازه یکی هم بیاد بغلش کنه :)
خونه یه نفره خوبه چون شما پادشاه خودت میشی مثلا من الان دستور دادم صبحونه رو آماده کنم نظر هم اتاقیمم نپرسیدم چون اصلا هم اتاقی ندارم 
همه ما ناراحتیم خیلی وقتا ولی ناراحتی برعکس خوشحالی خریدار می خواد مثل همون که میاد بغلت می کنه 
اونوقت ب کی دستور دادی صبحونه اماده کنه؟ فک کن صب پا میشدی اماده بود:) من کلا صبحونه نمیخورم ولیولی
پاسخ:
به خودم دستور دادم اینجا که غیر از من کسی نیست به خودم دستور میدم خودمم از دستورم اطاعت می کنم :)
یه گلی چیزی بگیرم باهاش حرف بزنم نزنه به کله م یه وقت :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">