کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها
سه شنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۳۲ ب.ظ

لطفا قابل پیش بینی باشید

ظهری به دیدن استادم رفتم و کلی براش چرت و پرت گفتم استاد مشاورم جوونه به همین خاطر حوصله بیشتری برای شنیدن مزخرفات من داره تازه فکر می کنه من حرفای ارزشمندی می زنم، نمی دونم شایدم می زنم جلسه قبلی می گفت اگر همه آدمای این کشور مثل شما فکر می کردن ما دیگه مشکلی نداشتیم. اینطوری سرش هم گرم می شه چند وقت پیش بهم گفت شما دیگه کارهات را انجام دادی لازم نیست هر هفته جلسه داشته باشیم خودت هر موقع خواستی بیا اولش این حرفش بهم برخورد ولی بعد دیدم راس میگه دو ساله هر هفته میرم پیشش وقتایی هم که نمیرم ازش تلفنی اجازه می گیرم کلا اینطوری هستم یه آدم ترسو که جرأت هیچ کار غیرقانونی نداره. چند وقت بعد دوباره ایمیل زد که ما چند وقتی هست خیلی کم همدیگه رو می بینیم اگه خواستی همون هفته ای یه بار بیا. به گمونم دلش برام تنگ شده بود، آدما معمولا اینجوری هستن که یه مدت منو جدی نمی گیرن ولی بعدش دلشون برام تنگ میشه، راس میگم همه شون همینطوری ان.

به اتاق که برگشتم هم اتاقیم هنوز خواب بود اسمش احسانه دو سالی از من بزرگتره و مال جنوب کشوره اما صورتش سیاه نیست و لهجه آبادانی نداره چون اصلا آبادانی نیست مال استان یاسوجه. تو مدرسه شبانه روزی درس خونده، لاغره و عینک می زنه و صدای خیلی گرمی داره لعنتی یکی از دوستام که آدرس اینجا رو داره اونو هم میشناسه نمی تونم درست در موردش حرف بزنم. یه ساعت بعدش که می خواستم برا خودم سیب زمینی سرخ کنم تازه از خواب بیدار شده بود گفتم شما ناهار خوردی؟ گفت آره ولی نخوره بود کلا همینطوریه تعارفیه، می دونستم نخورده  چون در تمام مدتی که من رفتم و برگشتم خواب بود ولی وقتی سوالو می پرسیدم حواسم به این نبود که معلومه نخورده به هر حال به روش نیاوردم که می دونم نخورده، چرا باید این کارو می کردم؟

پریروز یک کلاهبردار به تورم خورد خیلی پیش نمیاد آدم یه کلاهبردارو از از نزدیک ببینه قبل از اون یک بار هم در 9 سالگی با یه کلاهبردار مواجه شده بودم همون موقع که توی پارک پفک می فروختم و یک پسر قد بلند و سبزه اومد باهام دوست شد هم سن بودیم شایدم یکی دو سالی از من بزگتر بود اون موقع به این فکر نکردم که چقدر از من بزرگتره اصلا من احمق اون موقع به هیچ چی فکر نکردم هر روز کنارم بود حتی شاید تو پفک فروختن کمکم میکرد الان یادم نمیاد دقیقا چه جور جونوری بود ولی پشتش قوز داشت و موقع حرف زدن با من خم می شد حتما از اون سیگاری های تیر بود به هر حال بعد از اینکه پفک ها رو تموم کردم پولهامو از دستم قاپید و فرار کرد. من دنبالش دویدم وقتی بهش نرسیدم نشستم گریه کردم. این کلاهبرداری که پریروز دیدم یه پسره شاید 25 ساله بود کاملا بور بود یه کوله پشتی با یه پرچم سبز همراهش بود به نظر از این کسایی می اومد که می خوان دور دنیا رو پیاده گز کنن. من آدمی نیستم که سر صحبت رو با کسی باز کنم از اینکه جواب آدما برام قابل پیش بینی نیست می ترسم. بعضیا خیلی وحشتناکن اگه بهشون سلام بدی ممکنه اسپری فلفل بپاشن به صورتت. خودم اگه کسی سر صحبتو باهام باز کنه باهاش مهربون برخورد میکنم به شرطی که وقتی حرف می زنه از دهنش تف بیرون نیاد و شک نکنم دنبال گدایی کردنه یا یه تخته ش کمه. اینا همه شون سرم اومده، بچه که بودیم یه مرده تو مسجد اعظم شهرمون بود نماز جمعه هم می اومد ولی نمی دونست چجوری نماز بخونه همیشه هم دهنش تفی بود با همه هم روبوسی می کرد.

۹۵/۰۵/۱۲
هایتن

نظرات  (۹)

ترسو ک ن ولی زیادی محافظه کارین ب اندازه ای ک میتونین حرص آدمایی مث منو براحتی درآرین ...
«چن روز پیش کامنتام برا شما رو نگا میکردم با خودم گفتم چرا حتی ی درصد فک نکردم این حرفا رو واسه کسی مینویسم ک دکتر این مملکته و بیش از ده سال ازم بزرگتره» ببخشید بابت صراحت بیش از حدم ..

+ میشه ی کوچولو تحلیل عکسو بگید ؟؟
کلاهبردارا هوش بخصوص هوش هیجانی بالایی دارن میتونستن هنرمند یا ی بیزینسمن یا سیاستمدار موفقی شن حیف ک خودشونو بد استعدادیابی میکنن ..
پاسخ:
 با تعریفی که خودم دارم نه اصلن محافظه کار نیستم همین که با اسم خودم دارم وبلاگ می نویسم و در مورد خانواده م و درسم و همه چیز صحبت می کنم یعنی محافظه کار نیستم من واقعیتش عاشق شفافیتم
نه باو شمام، چه صراحتی داشتین اونوخ؟ این حرفتون نشون میده شما از من محافظه کارترین :)

+ عکس که تحلیل خاصی نداره یارو مرده اومده سر صحبت رو باز کنه بعد دختره اسپری فلفل پاشیده رو صورتش، عکس قبلی هم که عوض کردم همین بود خرسه اومده بود سر صحبت رو با دختر کوچولو باز کنه ولی اون می خواست اسپری فلفل بپاشه تو صورتش :)
دفه بعد که یه کلاهبردار دیدم یه کم نصیحتش کنم :)
روبوسی که شدیدا باید حذف شه... حالا حذف نه یه چیزی تو همون مایه ها :) اون قسمت سیب زمینی هم کاملا درک میکنم! چرا آدم باید سیب زمینی شو شریک شه اصن... :))
پاسخ:
حالا هر کی سر صحبتو باز کرد که نمی خواد روبوسی کنه همون اول، این مرده که میگم واقعا تف تفی بود :)
تازه خوابگاه که برین با یه موجوداتی آشنا میشین، سیب زمینی که سهله خودتم میخوان بخورن :)
تصویر عوض شد ؟؟
پاسخ:
آره تصویر اول عوض شد برای این پست که می خواستم ساده باشه پیچیده بود 
۱۲ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۶ خانم فـــــ
:)))))))))
واااای تف عالی بوداااا... من مشکلم با تف زمانی شروع شد که دبستانی که بودم عشق میز اول کنار معلم بودم. یه معلمی داشتیم کلاس چهارم که تفش میپاشید روی کتابم منم دورش رو خط میکشیدم
:|
نه برای یادگاری برای اینکه دستم بهش نخوره!
ضمنا یاسوج رو میگن غرب
استان هم نیست - استانش کهگیلویه بویر احمد هست.اگر هم اصالتا برای اونجا باشه لر هست و لر ها سیاه نیستن و سفیدن :|

پاسخ:
:))
بعد مثلا هر موقع کتابو باز می کردین بخونین دستتون بهش نمی خورد ولی چشتمون که می خورد، چه زندگی سختی داشتین شما :))
نه دیگه خداییش یاسوج جنوبه چسبیده به بوشهر و خوزستانه ولی خوب آره استان نیست :)
اصالتا برای همون یاسوجه ولی محل کارش اهوازه الانم اهواز زندگی میکنه آره لر هستن فک کنم :)
:))
هیییم من محافظه کار نیستم فقط دوس ندارم از حد خودم فراتر نرم ...
پس بااین حساب ترسویین ن محافظه کار :))

+ ممنون :)
پاسخ:
آره همون ترسو بهتره اینم یه روحیه ذاتی در من نیست یعنی مثلا از تاریکی و اینا ترسی ندارم می تونم نصف شب تو یه قبرستون راه برم این ترس از عدم رعایت ضوابط و قوانین به خاطر شرایط زندگی ماست
+ خواهش :)

من خیلی خیلی دوست داشتم یکی از پرزنتیشن های شما را در دانشگاه می دیدم :) من همیشه فکر می کردم مایکل، یکی از همین کاربرهای یوتیوب، "از بحث دور شونده" ترین آدمی است که میشناسم! یک کانال علمی دارد که ممکن است یک ویدیو را با موضوع امواج صوتی شروع کند و پنج دقیقه بعد وقتی میخواهد ویدیو را تمام کند متوجه می شوید که دارد در مورد آلودگی هوا یا شاید هم در مورد تاثیر حرارت بدن در مقابله با میکروب ها حرف می زند :) شما حتی بیشتر از او از بحث دور میشوید و این دوستداشتنی ست :)
با اینکه اینهمه از غیرقابل پیش بینی ها ترس دارید، خودتان هم از همان دسته آدم ها حساب میشوید :)

من در مکالمه ام با بیگانه ها روی چند عبارت خیلی تمرکز دارم و هر جا ندانم جواب درست چیست، ازشان استفاده میکنم :" سلامت باشین"، " لطف شماست"، "بزرگوار هستین"، " زنده باشین"، " حتما حتما"! این "حتما حتما" خیلی جالب است. هم وقتی طرف منظورش شوخی ست کاربرد دارد، هم وقتی جدیست. وقتی شوخی می کند، طرف فکر می کند که شما هم دارید شوخی می کنید که شوخیش را اینقدر جدی می گیرید، وقتی جدی است، خوشحال میشود که اینقدر جدی گرفته شده.
پاسخ:
پرزنتیشن که اینطوری ارائه نمیدم که چرت و پرت بگم بعدم تازه یکی منو میبینه فکر میکنه خیلی آدم جدی و نچسبی هستم :)
این نوع نوشتن که بیشتر حرف زدنه و موضوع مهمی توش مطرح نمیشه رو دوست دارم 
قابل پیش بینی منظورم که بدیهی بودن نبود منظورم اینه که وقتی کسی بهتوت سلام میده بهش جواب بدین اکه کسی ایمیل زد جواب بدین اگه کسی لبخند زد شمام بهش لیخند بزنین اگه کسی بهتون احترام گذاشت شمام متقابلا احترام بذارین، اصلا قابل پیش بینی بودن یکی از نشانه های انسان مدنیه
حتما حتما خیلی جالب بود :))

وااای من باااین تفی بودن خیلی موافقم ؛ تازه مورد داشتیم بعد از این روبوسی های تفی همون موقه با بعد از چند دقیقه کوتاه میرفته صوررتشو میشسته یا همون موقع عکس اعملل نشون میداده :||

من زمانی که حوصله ندارم شروع کننده صحبت نیستم ... و البته خیلیم کم پیش میاد وقتی حوصله دبازم من صحبت رو شروع کنم:|
پاسخ:
روبوسی که هیچ بعضیا موقع حرف زدن تف تفی هستن :|
 منم هیچ وقت صحبتی رو شروع نمی کنم بیشتر به خاطر همون ترسی که از عکس العمل ملت دارم ولی خودم دوس دارم با آدمای تصادفی آشنا بشم :)
اگه بخاین از مطالب وبلاگتون امتحان بگیرین، حالا به هر دلیلی، یه تست بذارین، اوپن وبلاگ، یا حتی همه مطالب رو قفل بذارین بعد تست بگیرین، از این پست چه سوالایی میدین؟
پاسخ:
سوال سخت و جالبی پرسیدین :)
و اما سوالات امتحانی
1. یکی از تجربه های خودتان از پاسخ های پیش بینی نشده را با ذکر جزئیات بیان کنید 
2. این پست تحت تاثیر کدام اثر معروف نوشته شده؟
3. چهار مورد از نقاط ضعف این پست را بیان کنید
4. حدس می زنید نویسنده چه تجربه ای از پاسخ های پیش بینی نشده داشته؟
5. آیا کلاهبرداری که پریروز دیدم از من پولی دزدید؟
6. آیا تا بحال به صورت کسی اسپری فلفل پاشیده اید؟( رفتار پیش بینی نشده)
7. یک جمله (فقط یک جمله) به این پست اضافه کنید

سلام نلیکوم
من خودم پاسخ پیش بینی نشده که نه زیاد ولی از عکس العمل پیش بینی نشده آره میترسم مثلا اگه بخام با ی خانم غریبه سرصحبت باز کنم
آها از پاسخ پیش بینی نشده هم ترسیدم، ی بار که داشتم با برادرزادم(3 ساله) صحبت میکردم در مورد اتفاقای تو خونشون
در مورد کلاهبردار دوران 9 سالگیت: خاک تو سرش، بیشور نفم
دکترجون خواستی کار غیرقانونی کنی رو منم حساب کن ولی قبلش مطمئن بشیم اسپری ش فلفلی نباشه

پاسخ:
سلام 
خوب همون عکس العمل هم جزو هموناست دیگه، به هر حال ببخشیدا ولی شما اشتباه می کنی می خوای با یه خانم غریبه سر صحبتو باز کنی!! :)
در مورد این کلاهبردار هم ابوسعید ابوالخیر درونم به یه مکاشفه ای رسیده اونم اینکه همه ی آدمای دور و بر ما حتی خانواده هامون کلاهبردارن اونا یه عمر به ما محبت می کنن و ما رو از یاد آخرت غافل می کنن در نهایت اون دنیا رو از ما می دزدن، تو عمرا ابوسعید ابولخیر درون داشته باشی :)
آره من و تو تیم خوبی میشیم برا کارای غیر قانونی، برای شروع بیا زنگ بزنیم 110 فوت کنیم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">