کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها
جمعه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۱۱ ب.ظ

راز پادشاهان مصر

روی تخت فرزان دراز کشیدم دارم بیگانه‌ی آلبرکامو رو می‌خونم فرزان پسر زشتیه و صورت لاغر و کشیده و قد بلندی داره از اون آدماست که قیافه‌ش و طرز صحبت کردنش تو رو به اشتباه میندازه دلش می‌خواد از اونایی به نظر برسه که لای کادوی تولد بزرگ شدن صورتش صاف نیست و پر از جوش‌های ریز و درشته انگار دست آدم‌خورهای آمازون گیر افتاده و قبل از اینکه بتونه از دستشون قصر در بره صورتش یه مقداری کباب شده موهای بلندی داره همیشه در حال شونه کردن اوناست و هر دقیقه یک بار دستش رو توی موهاش فرو می‌کنه و از جلوی چشماش کنارشون می‌زنه در بقیه ساعت‌ها هم ادب ریاکارانه‌ش رقت انگیزه دروغگوی قهاریه از اون آدماست که با همه به گرمی‌ برخورد می‌کنه که شاید یه روز به دردش بخورن من از این جور آدما متنفرم تا وقتی هم اتاقی هستیم مجبورم تحملش کنم ناامید کننده‌ست. یک بار که پدرش اومده بود خوابگاه انتظار داشت همه کارهامون رو رها کنیم و از پدرش پذیرایی کنیم بدترین قسمت ماجرا اینه که هیچ کس نمی‌تونه بفهمه یه آدم دروغگو کی راست میگه.

هم اتاقی دیگه‌م، احمدعلی، پشت لب تاپش نشسته به نظرم داره سایتای خبری رو می‌خونه از همه اتفاقای کوفتی دنیا خبر داره این یکی برعکس فرزان صورتش رو معمولا اصلاح نمی‌کنه نماز می‌خونه ولی مطمئن نیستم صورتش رو به خاطر اعتقادات مذهبیش اصلاح نمی‌کنه چند بار دیدم که اصلاح کرده لابد اعتقادش خیلی محکم نیست قبل از ظهر ازش پرسیدم دکتر به نظرت این دانه‌های گل رو بکارم در میان؟ گفت تو عمرش هیچ وقت گل نکاشته، تاسف انگیزه. قبلنا می‌گفت وبلاگ هم می‌نویسه به نظرم یک چیزهایی هم برام خوند چرت بوده یادم نمونده فکر می‌کنم در مورد یه گربه بود لابد میره اونجا می‌نویسه عاشق گل‌های نرگس و داوودیه و دوست داره سوار بر اسب تو یه دشت وسیع چهار نعل بره تا باد به صورتش بزنه، از اینایی که وبلاگ می‌نویسن ولی تو عمرشون هیچ گلی نکاشتن هم متنفرم. با اینکه به قول خودش بچه‌ی روستاست نمازش رو با شلوارک می‌خونه لابد اجدادش تو روستا با شلوارک می‌رفتن گوسفندچرونی، اتاق کوچیکی داریم و هر موقع می‌خواد نماز بخونه من مجبورم از روی صندلیم بلند شم تا به من سجده نکنه. برعکس فرزان آدم دروغگویی نیست در کل بهترین چیزی که ازش دوست دارم اینه که کاری به کار من نداره اون روز که می‌خواست برای خودش سیب‌زمینی سرخ کنه از من پرسید ناهار خوردم یا نه به دروغ گفتم خوردم اونم اصراری نکرد و وقتی سیب‌زمینیش رو آماده کرد برای من لقمه‌ای درست نکرد کاری که فرزان همیشه انجام میده و من ازش متنفرم. به نظرم احمدعلی آدم افسرده‌ای باشه همینکه صورتش رو اصلاح نمی‌کنه یا با اینکه درآمدش بد نیست برای خودش لباس یا ادکلن نمی‌خره عینک دودی هم نداره، لعنتی پسره قدر خودشو نمی‌دونه. قبل از ظهر که تازه داشت صبحانه می‌خورد داشت برام حرف می‌زد، کلا وقتی داره غذا می‌خوره چرت و پرت زیاد میگه می‌گفت به نظرش مردم طرز فکر درستی در مورد ازدواج ندارن بعضیا میرن تمام خانواده طرف رو بررسی می‌کنن که بیماری در خونواده شون نباشه به نظرم اشکالی نداره یه نفر بیمار باشه فوقش به جای اینکه هشتاد سال عمر کنه سی سال عمر می‌کنه چه اشکالی داره؟ به نظر تو اشکالی داره؟ سرم رو تکون دادم که نه اشکالی نداره ولی معلومه که اشکال داره، پسره‌ی کودن. می‌گفت تنها اشکالش اینه که هزینه‌های لعنتیش بالاست. یک بارم که داشت غذا می‌خورد می‌گفت به نظرش قاشق از چنگال و چاقو خیلی بهتره چون با چاقو نمیشه سوپ و برنج خورد با چنگال هم نمیشه سوپ و عسل خورد یعنی میشه ولی کار خیلی سختیه ولی با قاشق میشه همه کار کرد، می‌گفت من اگه پادشاه مصر بودم وصیت می‌کردم موقع مردنم به جای چاقو و چنگال سه تا قاشق تو قبرم بذارن، لابد منتظر بوده دو تا شاهزاده‌ی ایکبیری که قبل از سی سالگی مردن شبا تو قبرش براش مهمون بیان.  

+ فرزان وجود خارجی نداره ولی احمدعلی منم خودم رو از زبان هم اتاقیم توصیف کردم. 

۹۵/۰۵/۱۵
هایتن

نظرات  (۱۶)

۱۵ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۶ خانم فـــــ
من وسطاش فهمیدم احمد علی خودتونید. یکم زیاد خنگ نیستیم :)
حالا دونه ی کدوم گله؟
به نظر من که در نمیاد الکی تلاش نکنید به جاش یه گل با گلدون آماده بخرید.
پاسخ:
نه خوب شما چون پستای قبلی رو خوندین فهمیدین البته بر منکرش لعنت که شما باهوشین :)
رفته از این گلایی که تو دانشگاه خشک شدن دونه هاشون رو برداشته میگه قبلا اینکارو کرده و کلی شقایق کاشته :)

اماده میشدم که برم رو منبر و نهی از غیبتتون بکنم که اون خط قرمز رو خوندم...
شما میتونید نویسنده هم بشید. ازینایی که چیز میزای معناگرا مینویسن و یه دسته طرفدار پشتشون جم میشن...
پاسخ:
به فتوای شیخ یعنی اشکالی نداره آدم پشت سر خودش غیبت کنه؟ :)
خوب پس شما اگه همین الان به پیروان من بپیوندید شما رو به مقام قاشق تمامی می رسونم :) 
۱۵ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۴۶ واقعیت سوسک زده
خب اگر احمد علی خودتون نبودید باید می اومدم و می گفتم ،  از این کسانی که مثل قهرمان رمانهای خارجی همه رو از سر تا پا انالیز میکنن و بعد از روی عکس روی لباسشون ، لبخند احمقانه ی موقع سلام کردنشون ، نمیدونم رستورانی که میرن و غیره می فهمند که طرف یک ادم بدرد نخوره متنفرم ، یعنی از ته قلبم متنفرم ...
خب ختم به خیر شد لازم نبود این و بگم !!!!
پاسخ:
 بعد اونوخ دیگه می رفتین هیچ وقت برنمی گشتین یا یه بار دیگه برمی گشتین ببینین آدم شدم یا نه و اگه نشده بودم دوباره می رفتین دیگه هیچ وقت برنمی گشتین؟ 
تازه اونوخ شما خودتونم که از روی همین یه پست از من متنفر می شدین و فکر می کردین به درد نخورم فرقی با اون قهرمان رمان های خارجی نمی کردین :)
کلا خدا رو شکر برای جفتمون ختم به خیر شد :)
قاشقه بر وزن نارگیله!
پاسخ:
نارگیل :))
باید دنبال پیروان خنگ باشم شما زیادی باهوشی :)
۱۵ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۵۸ فیلو سوفیا
من با خوندن مطلبتون تصمیم گرفتم که برم و گل کاشتن رو یاد بگیرم که یه وقت پشت سرم تو وبلاگتون ننویسید دیگه!!
ولی مثل اینکه خودتون هم بلد نیستید!!واقعا چطور بلد نیستید؟!!مگه میشه؟
پاسخ:
هر موقع یاد گرفتین برین گل هاتون رو تو یه دشت وسیع بکارین که من وقتی دارم با اسبم چهار نعل از اونجا رد میشم از روشون رد شم :))
راستشو بخواین من از هنر بی بهره م و با این روحیاتی که دارم فکر می کنم گلایی که بکارم زشت میشن و ساقه هاشون پر از خار میشه
گفت تو عمرش هیچ وقت گل نکاشته، تاسف انگیزه. .... اینو ک خوندم اومدم ک حمله کنم ولی پشت بندش متوجه شدم خودتونو میگید پس لازم نیس کسی ک تو عمرش گل نکاشته بهتون بتوپه ..
+ من همچنان تو فکر شلوارک و نماز خودن ام :) با اینکه معتقدم مهم حرف زدن با خداست مهم نیت خالصه و مهم از یاد نبردن معبوده و بقیه رفتاراها و ملزومات قراردادیه ..

* تحمل احمدعلی اونم تو خوابگاه و اونم زمانی ک قراره فقط چهره احمدعلی جلو چشات باشه سخته ...........
پاسخ:
ینی شانس آوردم اینا رو داشتم در مورد خودم می گفتم وگرنه سرم رو به خاطر این پست از دست داده بودم :)

این در واقع خودم بودم که از بیرون داشتم به خودم نگاه می کردم برای خودم مهمه که وقتی نماز می خونم احساس کنم در حضور کسی هستم انتقادم تو این بخش به خودم واقعی بود
از خداشم باشه احمدعلی به این خوشگلی، از اون فرزان بهتره که صورتش شبیه کباب کوبیده ست :)
* فرزان رو ک کلا بیخیال شید اونو اصن نباید راه داد ب اتاق :)

پاسخ:
دلم برا فرزان سوخت! خیلی ام بد نیست وقتی با ادب صحبت میکنه خنده داره :)
۱۵ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۳۶ واقعیت سوسک زده
متنفر بودن از کسی با اینکه فکر کنی بدرد نخور فرق داره خیلی :|
 سوال هم گزینه ی دوم صحیح است 
پاسخ:
به هر حال من شانس آوردم دوست ندارم کسی ازم متنفر بشه، راس میگم :)
همین که برمیگشتین مایه دلگرمیه
۱۵ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۴۴ خانم فـــــ
این پستتون سبک نوشتنش مثل اون یک لشکر من اون بالا گوشه، هست.
سبک خوبیه، 98 درصد خواننده هاتون پسندیدند:)
پاسخ:
فقط چیزی نمونده بود ینی فقط یه ذره مونده بود ملت ازم متنفر بشن :)
شیرینی های خوشمزه مارتا یه شکست بود نه؟
 به هر حال امیدوارم خودمو تکرار نکنم
اول باید بگم مرسی چیزی نوشتین که آدم بعد از خوندنش حس نکرد وقتش تلف شده و حس خوبی دریافت کرد. حس خوبی دریافت کردم یعنی
دوم اینکه من به شدت شبیه فرزان هستم:))
سوم اینکه تا حالا از این زاویه به قاشق نگاه نکرده بودم
چهارم اینکه خیلی این پست و دوست داشتم:)
پاسخ:
منم مرسی یعنی منم حسی خوبی از کامنت شما دریافت کردم 
خوب این آدم خوارا الان دارن در به در دنبال فرزان می گردن بهتره قایم شین اشتباهی شما رو نبرن :))
شما نمی خواد قاشق ببرین تو قبر یه اسپری فلفل با خودتون ببرین که اگه پادشاه مصر خواست سر صحبتو باز کنه بپاشین رو صورتش :)
من آدم خوشبتی ام که می تونم نوشته های دوست داشتنی بنویسم 
جالب بود :) البته نه بدون اون جمله‌ی آخر ؛)
بلافاصله از ذهنم گذشت: "نماز با شلوارک؟ :/" (البته نه به این معنی که بخوام کامنتش کنم، چون در کل در این موارد (ارتباط بین کسی با خدا) تمایل زیادی به نظر دادن ندارم، الانم که نوشتمش بخاطر اینه که تو یکی از کامنتا گفته بودین این انتقاد خودتون هست به خودتون (معمولاً کامنتا رو نمی‌خونم اما اینجا می‌خواستم ببینم کسی راجع به شلوارک چیزی گفته؟ :دی) اما بعد به خودم گفتم: "آهای! چه بسا رو به قبله ایستادی ظاهرت کاملاً درست بوده ولی "حالت" مثل نماز خوندن با شلوارک بوده... حواست باشه دیگه با شلوارک نایستی به نماز!"

درسته "حال" درستو نمی‌شه به زور ایجاد کرد اما درست کردن ظاهر بهش کمک می‌کنه.

+ من عاشق پرانتز و "" ام!
پاسخ:
 پادشاه مصر با اون ریشش، مگر اینکه آدم خوارا مهمونش بشن :)
این قضیه انتقاد از خودم به این سادگی نیست یعنی به نظرم اگر کسی ایرادی رو در خودش قبول داشته باشه ولی اصلاحش نکنه آدم دروغگو و ریاکاریه، ممکنه یه نفر بگه من قبول دارم چربی زیاد می خورم و این یه ایراده اما در واقع هیچ غذای دیگه ای غیر از اون چربی نداشته باشه بخوره، منظورم این نیست که من لباس دیگه ای ندارم منظورم اینه که قضیه به این سادگی نیست :)
به هر حال برام خیلی مهمه همونی به نظر برسم که هستم 
+ :)
من ازون شاهزاده ایکبیری هام که شب میام مهمونی. ولی قاشق خودمو میارم!
یخورده ام موم و عسل اضافه واسم گذاشتن، میارم با خودم. چیز دیگه ای هم خواستین بپرسم از بقیه تابوتیا، بیارم. بیتارف... :)))
پاسخ:
شما بگین کدوم قبرستونی هستین من خودم میام :))
من علاوه بر قاشق و اینا یه خورده آب انگورم دارم :)
:))
پاسخ:
:)
منظورم جمله قرمزه بود :دی
پاسخ:
تازه جو منو گرفته بود میخواستم چند تا جمله خوب دیگه م از پستو بگم، خوب بگین منظورتون پی نوشته :)
درسته تعارف الکی ودروغ  اصلا خوب نیست خودمم بدم میاد ولی فرزان که لقمه سیب زمینی گرفته چرا نفرت انگیزه کارش؟لقمه گرفتنش ربطی به دروغ داشته؟شایداز دلسوزی بوده 
فقط سواله...
پاسخ:
حالا مام که نگفتیم فکرای این آدم درسته حالا بماند که من کلا از تعارف کردن خوشم نمیاد و فکر می کنم کسی که زیاد تعارف می کنه (لقمه درست کردن مصداق تعارف بیش از حده) به حریم خصوصی طرف مقابل احترام نمیذاره :)
آهان...فکر کردم چون دروغ گوبوده لقمه شو نخورده..
ولی من یکم شکموئم برام لقمه بگیرن توهوا می زنم...اگه کسیم الکی تعارف کرده باشه خودش مقصره .من لقمه مو می خورم و نگاش می کنم.
پاسخ:
اتفاقا منم شکمو هستم و می خورم ولی فحش میدم و می خورم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">