کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
چهارشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۵۳ ب.ظ

وقتی بارون میاد میشینی پشت پنجره

امروز سر کار با یکی از همکارا که نه چایی می‌خوره نه قهوه دعوا کردم گفتم من یه دوست دیگه دارم مثل تو که زیاد به سلامتیش اهمیت میده ولی من مطمئنم بیشتر از اون عمر می‌کنم (به اون دوستم قول دادم موقع مرگش باهاش بای بای کنم) گفت کی به فکر سلامتیشه حالا، چایی دوست ندارم گفتم تو با خانومت می‌شینی صحبت کنی چی می‌خوری؟ گفت هیچ چی خانومم مثل من چایی دوست نداره. حالا معلوم نیست جزو معیارهای ازدواجش همین بوده یا شانسی اینطوری شده، خواستم ازش بپرسم اینو ولی گفتم شاید عصبانی شه، آخه یه بار بهش گفتم می‌خوام یه تئاتر در مورد حیوونا درست کنم به تو نقش میمون میدم ناراحت شد اسبم دوست نداشت باشه، آخرش قرار شد یه آهوی خنگ باشه.  بهش گفتم ملت با یه فنجان قهوه با همدیگه آشنا میشن گفت گِل بگیرن اون آشنایی رو گفتم ندیدی از این عکسا که بارون میاد می‌خوره به پنجره، مردم نشستن پشتش چایی یا قهوه می‌خورن، تو وقتی بارون میاد می‌شینی پشت پنجره چی می‌خوری؟ گفت آب خالی گفتم یعنی آب جوش می‌خوری؟ لامصب وسط زمستون که نمی‌تونی آب سرد بخوری گفت شیر داغ می‌خورم گفتم خوب یه قهوه ای کوفتی چیزی هم داخل اون شیر داغت بریز. ظهری سر ناهار بهش گفتم می‌خوام از این به بعد باهات دشمنی کنم فقط به شرطی که از امدادهای غیبی و اینا استفاده نکنی، خوب آخه زیاد روزه مستحبی و اینا می‌گیره یاد اون دفه‌ای افتاده بودم که می‌خواستم با رعد و برق مسابقه بدم باهاش شرط کرده بودم کسی حق نداره اون یکی رو جزقاله کنه.

۹۵/۰۶/۱۰
هایتن

نظرات  (۱۵)

۱۱ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۰۷ خانم فـــــ
اعصاب نداره همکارتون :/
پاسخ:
نه بنده خدا داشت می خندید اونجا که گفتم قهوه ای کوفتی چیزی توش بریز خوشش اومد :)
قشنگ اعصاب نداشتن  شخص راوی موج میزد؛)خیلی خوب نوشته بودید؛)
پاسخ:
من که کلا اعصاب ندارم :))
فکر می کنم اینا که چایی نمی خورن یه حشره ای چیزی گازشون گرفته :)
قهوه که نه خیلی بد مزه اس. ولی خب ینی صبح از خواب پاشی چای نخوری؟ پنجره و بارونو اینا که پیش کش واقعا :) 
پاسخ:
من که الان حسابی هوس پنجره و بارون و اینا با یه قهوه بد مزه کردم :)
صبا معمولا یه چای شیرین می خوره در واقع شکر می خوره نه چایی، نشنیدین میگن فلانی شکر خورده منظورشون همین چای شیرینه :)
چه گیری دادین:))))
تصور اینکه چایی یا قهوه نخورم واقعا سخته برام:/

پاسخ:
تازه الان یادم اومد وقتی گفت چایی دوست ندارم بهش گفتم خودخواهه
شاید بعضیا فقط چایی داشته باشن برا پذیرایی :(
اصلا شعر داریم که میگه ز گهواره تا گور چایی بخور :)
یعنی در این حد چایی دوست نداره که اگه با چایی ازش پذیرایی کردن هم نمیخوره؟!!!
پاسخ:
آره خوب ممکنه بگه میل ندارم ندیدین تو مهمونی یکی بگه میل ندارم؟ البته خوب پسر بدی نیست من بهش گیر دادم 
آره دیدم :/
پاسخ:
من تقریبا همیشه میل دارم :)
ی بار اون همکارتونه ببرین کافی شاپ براش "آیس کافی" سفارش بدین :)
پاسخ:
من که نمی تونم همه کسایی که چایی دوس ندارن رو ببرم آیس کافی :)
بعدم حرف زیادی نداریم با هم بزنیم بریم کافی شاپ بیکاریم :)
۱۲ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۳۴ واقعیت سوسک زده
مگه زوره خب دوست نداره ...
پاسخ:
من بیشتر نگران اون پشت پنجره ی بارونی ام :)
حالا منم چایی نمیخورم ولی قهوه رو مگه میشه دوست نداشت :|
پاسخ:
باید یه قهوه ساز بگیرم اینطوری فایده نداره از این قهوه های آماده بدم میاد، دقت کردین قهوه بوشم قهوه ایه؟! :)
خداکنه من هیچوقت سر راه شما قرار نگیرم D: یا اگر قرار گرفتم همکارتان هم با شما باشد که حداقل با هم از همدیگر دفاع کنیم :)
پاسخ:
باید یه ناحیه پرواز ممنوع بین مسیرهای رفت و آمد ما برقرار بشه، تازه من زورم خیلی زیاده یه لشکر هم با خودتون بیارین بی فایده ست :)
دارم کتاب جنایت و مکافات رو می خونم خدای من این داستایوسکی فوق العاده ست حتی از منم بهتر می نویسه :)

چطور میتونه چایی نخوره؟ O-o

پاسخ:
یحتمل از این مدلای چایی سر خوده :)
سلام
تقریبا بیشتر از سی نوع چای و دمنوش داریم که مزه شون از چای سیاه بهتره و ضرر هم ندارن
چای سیاه اصلا چیز خوبی نیست مخصوصا اینکه چای سیاه علاوه بر همه ضررهاش تراریخته هم هست
دنبال شدید
پاسخ:
سلام
حالا خودمم دنبال هستم که دمنوش بگیرم ولی این اطراف جای مناسبی پیدا نکردم هنوز، به هر حال ممنون از راهنمایی تون :)
گوشه بالا سمت چپ
این طور که شمانوشتین جای باصفائیه آدم دلش می خواد بره بمیره خب سایه و باد و سکوت و...
ولی من اگه مردم دلم می خواد به جای چوپان فروشنده ی دوره گرد  هرروز از کنارقبرم رد شه و برام کلی خوراکی های خوشمزه بذاره خودم پاشم بخورم وبعد برگردم سرجام.البته اگه اون دنیاسوپرمارکت داشته باشه دیگه  به فروشنده  زحمت نمیدم.
پاسخ:
احیانا میل ندارین فروشنده دوره گرد یه سر مشت و مالتون هم بده! تو قبر خوابیدین واسه اون میگم 
حالا من خودم هماهنگ می کنم هفته ای یه بار با بچه ها بیایم یه دست فوتبالم بزنیم که دیگه حوصله تون هم سر نره :)
نه خدای نکرده مشت ومال که نمی خوام نامحرمه نگاشم نمی کنم فقط خوراکیامو می برم.
فوتبال دوست ندارم اگه بازی کنم همش گل خودی می زنم تیمم می بازه.ولی عاشق بدمینتونم کاش میذاشتن بدمینتون بازی کنم حوصلم سرنره.
پاسخ:
الان اون دنیا محرم و نامحرم هنوزم هست؟! بعدم بدمینتون بازی کردن با نامحرم اشکالی نداره! کلا مرگ شما مشکوکه به نظرم :)
چی بگم؟عقلم که میگه باید باشه...
چرا اشکال داره.بدمینتونو بافرشته ها بازی می کنم نه اونا...


پاسخ:
اینطوری بهتر شد :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">