کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پیوندها
پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۴۱ ب.ظ

از دیدن رویم دل آیینه‌ی آسانسور فرو ریخت

معمولا پست‌های کوتاه نمی‌نویسم یعنی این اعتماد به نفسو ندارم که خیال کنم دویست هزار نفر به خاطر خوندن پست‌های کوتاه من خودکشی کنن راستش رو بخوام بگم تصور نمی‌کنم وبلاگ من از اول تا حالا بیشتر از انگشتان یه دست کشته داده باشه این روزا حتی چایی هم با دیدن من قند تو دلش آب نمیشه.

می‌خوام شروع به عکاسی کنم یعنی چند تا عکس هم با گوشیم گرفتم یک عکسش از سرایه‌دار ساختمان روبرو بود که داشت زمین رو جارو می‌کرد و پسر کوچیکش کنارش ایستاده بود و به خاطر آلودگی هوا ماسک زده بود مفهوم عکس هم این بود که هیچ‌کس برای این آلودگی کاری از دستش برنیومد کاش سرایه‌دار به خاطر پسرش هم که شده یه جارویی هم به آسمون می‌کشید.  یه عکس دیگه هم گرفتم اون برد الکترنیکی که تو پست قبلی گفتم افتاد زمین از کار افتاد قیمت زیادی داشت معلوم شد مشکلش جدی نبود و یکی از پایه‌هاش شل شده، برد رو گذاشتم داخل یه جعبه و اونم گذاشتم داخل یه کمد و بعد هم یه برگه روش چسبوندم که با خط درشت روش نوشتم لطفا دست نزنید، خیلی جدی بودم اصلا مسخره بازی هم در نیاوردم، یعنی هی می‌خواستم آخرش یه شکلکی چیزی هم بکشم گفتم نه ولش کن. این عکس هم فقط محض ثبت یه خاطره بود و مثل عکس بالا سرشار از مفهموم نبود. یه چند تا عکسم از خودم تو آینه آسانسور و این جاها گرفتم شبیه این هنرمندای بزرگ که نقاشی پرتره از خودشون می‌کشن. 

+ عنوان از شعر صائب تبریزیه که میگه 

از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت                                 هر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد 

در هر شکن زلف گره‌گیر تو دامیست                            این سلسله یک حلقه بیکار ندارد 

۹۵/۰۸/۲۷
هایتن

نظرات  (۱۵)

ویرگول نقطه نمیذاری ادم فک میکنه دارین یه نفس حرف میزنین
همینطوری تند تند تند
پاسخ:
من تا حالا فکر می کردم به نظر احمد شاملو زبان فارسی نیازی به ویرگول نداره الان رفتم دیدم نه خیر نظر ایشون برعکسه اتفاقا :) 
حالا مگه کسی باید بیاد خودکشی کنه؟
ادم حس خودش رو میگه سبک میشه....
پاسخ:
نه شوخی بود بعدم منظورم از خودکشی تره خورد کردن بود :)
الان مثلا کی می خواد به من بگه عکسات چقد خوشگله تا من تشویق بشم؟ :)
۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۱:۱۷ خانم فـــــ
عکساتونو اینجا بذارین تا بگیم شما استعداد عکاسی دارین یا نه
اصلا خدا رو چه دیدید شاید قراره شما در آینده عکاسی رو ادامه بدید نه مهندسی مخابراااات که خون کرده به دلها، عه، مرسی!
پاسخ:
اصلا صحبت استعداد نکنین که ناراحت میشم سلسله استعدادهای من یک حلقه بیکار نداره الان برا شام با دوشاب (شیره انگور) و تخم مرغ نیمرو درست کردم فوق العاده بود :)

http://bayanbox.ir/view/3249008411281264387/Nimrou.jpg 

برام جالب شد زاویه ی دیده نویسندگی این وبلاگمو ببینم 
عکساشو با چه حسی میگیره ,من و شما همزمان کتاب عقاید یک دلقک رو خوندیم ولی نظرات شما کاملا عکس من بودم ( من دوست ندارم خاطرات یه شکست خورده رو بخونم ) اگه اشتباه نکنم این بود؟

پاسخ:
خوب این بحث عکاسی هنوز برام جدی نشده مثلا نمی شد برم به سرایه دار بگم جاروش رو به جای زمین رو به آسمون بگیره که عکسش سورئال شه :)
عقاید یک دلقک فقط مفهومش نبود متن ضعیفی هم داشت کلا من تقریبا از همه چیز بدم میاد :)
۲۷ آبان ۹۵ ، ۲۳:۳۳ خانم فـــــ
به نظر خوشمزه میاد ولی اون زرده باید کاملا پخته بشه :/ من که نمیتونم بخورمش..
پاسخ:
تازه الان یه اثر هنری هم ازش خلق کردم :)

http://bayanbox.ir/view/3969665813960112972/NimrouArt.jpg

اگه عمری بود دفعه بعد زرده ش رو هم می زنم 
۲۸ آبان ۹۵ ، ۰۰:۰۴ میرزاده خاتون
این پستهایی هم که ماهی یه بار می نویسی همچین بلند نیستن و حتی از نظر من کوتاه محسوب می شن. بعدش هم خدا لعنت کنه این حس کنجکاوی من رو که باعث شد لینک عکس رو باز کنم و شبونه هوس املت با شیره ی انگور بزنه به سرم :|
پاسخ:
مارتیک میگه ماه در میاد که چی بشه می خواد عزیز کی بشه، در واقع منظورش من بودم که ماهی یه بار می نویسی که چی بشه؟ :)
تازه این شیره ش مال خود ارومیه ست تهران سخت بشه پیداش کرد (آیکون بدجنسی :))
یه فیلم کاراگاه گجد بود که هر فکری داشت دور کلاهش نوشته میشد، وبلاگا باید ازونا میداشتن جای آمارگیر...
هم خوب هم بدش، خوبه، بالاخره یه ور ماجرا مخاطبه دیگه، وگرنه آدم تو دفترش پست میذاشت...
وبلاگ دار باید بدونه
حقشه
سهمشه
اصلنم طلاقش نمیده :| 

پ.ن: کامنت هم میتونه پ.ن داشته باشه؟
پاسخ:
یعنی یه چیزی بود که هر کس به وبلاگ سر می زد از فکرش در اون لحظه یه عکس می گرفت میذاشت تو مثلا قسمت فکرای بازدید کننده ها؟ خیلی خوب می شد که اون موقع :)
بعد اون وخ من می فهمیدم کسایی که با خوندن وبلاگ من خودکشی می کنن یه لحظه قبل از اون داشتن به چی فکر می کردن :)

در مورد پ.ن مطمئن نیستم ولی فک کنم فقط پستایی که پ.ن داشته باشن کامنتاش می تونن پ.ن داشته باشن :)
عجب نیمرویی استاد،اصلا با روان آدم بازی میکنه
خب عکسا رو به ما هم نشون بدید!
عکاسی که خیلی خوبه، اینطور که معلومه دوست دارین، پس ادامه بدین
پاسخ:
این غذا رو مامانم برامون درست می کرد بعضی وقتا، البته اون موقع تخم مرغ گرون بود کم درست می کرد ولی ما عاشق قسمت دوشابش بودیم :)
این دوربینش کیفیت نداره یعنی به دل من نمی شینه حداقل، اگه جدی تر شدم عکساش رو میذارم اینجا 
من میونه م با دوشاب زیاد خوب نیس،شیرینی بیش از حدش باعث میشه سر درد بگیرم.ولی فک میکنم با تخم مرغ خیلی خوب میشه.آخه عسل هم نمیتونم بخورم ولی روی تخم مرغ میتونم :|
دکتر دیدم دانشگاه ها یه سری دوره های عکاسی با موبایل برگزار میکنن.گوشی شما هم تا جایی که یادمه سامسونگ بود،دوربین گوشی سامسونگ نباید بد باشه :تفکر

پاسخ:
خوب اینکه نشد یکی زرده ش رو دوست نداره یکی دوشابش رو دوست نداره فقط مونده یکی هم سفیده ش رو دوست نداشته باشه که این نیمرو رو کلا بریزم سطل آشغال :)
الان منظور شما اینه که عروس بلد نیست برقصه میگه زمین کجه؟! یعنی من تو عکاسی استعداد ندارم ها؟! ها؟! :)
 خوب میشم فعلا عکسام بیش از حد معمولیه 
نیمرو عالی بود😂
واقعا کار خودتون بود؟ میتونید به سلسله استعدادهاتون کافی شاپ داری یا همچین چیزی رو هم اضافه کنید😆
پاسخ:
حالا اگه یه زمانی عکاس معروفی شدم یه کافی شاپ می زنم عکسامو توش میذارم ملت بیان توش چای و قهوه و نیمرو دوشاب بخورن در مورد عکسام نظر بدن بعد از اونجا که هیچ چی مشتری ندارم و الکی الکی دارم ورشکست میشم پست های اینجا رو رمزی می کنم و فقط به مشتریای کافه رمز میدم :))
من کلا بلد نیستم حرف بزنم:))
دوشاب دوس دارم ولی نمیتونم بخورم. تخم مرغ هم که مگه میشه دوست نداشت؟ 
خدایی این ضرب المثل چجوری به ذهنتون رسید ؟ :)) عکاسی مهارت هم میخواد دیگه :دی
حالا بیا و خوبی کن :دی
پاسخ:
شما چیزی نگفتی اصلا، من عمدا پیاز داغشو زیاد کردم :)
در واقع اینطوریه که من با پیاز داغ مشکلی ندارم ولی این مشکلی که شما با دوشاب دارین من با پیاز خام دارم دوستش دارم ولی نمی تونم بخورم معده م رو اذیت می کنه :)
شما بعضی وقتا واقعا جدی میشین تا حدی که از جواب کامنتا هم این جدی بودنه دریافت میشه ... اتفاقا پستای شده روح بخش و زندگی بخشه نه کشته دهنده . (امیدوارم با جدیت منظورتان در کشته دادن رو توضیح ندین چون با علم بهش کامنت میذارم )
عکاسی اگه همراه با ایده و خلاقیت باشه احتمالا نتیجه اش عالی میشه و احتمالا از پسش برمیایین :)
پاسخ:
حالا من متوجه نشدم کدوم بخشش برای شما جدی بود ولی در کل دوست ندارم مسئله ای رو جدی بگیرم یعنی دلم می خواد برم به سمتی که همه چیز برام شوخی باشه :)
البته منظورم از شوخی لودگی نیست منظورم اینه که فقط جدی نباشه
الان یعنی من عکاسی رو جدی بگیرم؟! :)
آره ادامه بدین. ....  حداقل زود پا پس نکشین :)
پاسخ:
پا پس بکشم!! تازه می خوام یه سبک جدید از خودم در کنم :)
منم علاقه ی خاصی به عکاسی دارم، اون موقع ها که کوچیک بودم دوربین نمیدادن دستم، منم کلی ایده های خارق العاده ی عکاسی داشتم، بعدها که گوشی دراومد و الانم خیلی راحت و با بهترین کیفیت با گوشی میشه عکس گرفت نهایت خلاقیت من تو عکاسی اینه که دوربین رو یکم کج بگیرم که مثلا هنری بشه! 😅😅
پاسخ:
الان دیگه فکر نمی کنم هیچ هنری کاملا ذاتی باشه خیلی چیزا با آموزش بدست میاد، به هر حال اگه علاقه دارین باید شروع کنید تخصصی کار کنید با چرخش دوربین راه به جایی نمی برین :)
تخصصی انگیزه میخواد... یکی باید باشه بشه سوژه ی عکاسی هام، تازه هرچقدر هم زشت افتاد تو عکس بازم تشویقم کنه بگه زشتی از منه تو خودشو ناراحت نکن😅 خدایا انگیزه رو برسون، شمام دست به دعا شین شاید فرجی شد :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">