کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها
يكشنبه, ۱۰ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۲۱ ب.ظ

شگفت‌انگیز‌ها

سلام

تا همین چند سال پیش کارهای روزانه‌ام را در وبلاگ می‌نوشتم بدون اینکه اصرار داشته باشم نکته‌ی شگفت‌انگیزی در آنها نهفته باشد. صبح بیدار می‌شدم خوابم می‌آمد یا نمی‌آمد صبحانه را زود می‌خوردم یا دیر می‌خوردم، تنها بودم یا با کسی بودم و آیا از مصاحبت با این کسی که احتمالا پیشم بوده لذت برده‌ام یا نبرده‌ام. این اتفاق کم می‌افتاد، لذت بردن را می‌گویم، و تازه این بخش را  به صورت دقیق بهش اشاره نمی‌کردم چون کسی که با او صبحانه خورده‌ام احتمالا شگفت‌انگیز نبود و آدرس وبلاگم را هم داشت و من نمی‌توانستم صادقانه در این مورد نظرم را بگویم. شاید وقتی 99 سالم شد صادقانه نظرم را در مورد همه چیز بگویم، نه از این جهت که باز نترسم کسی ناراحت بشود یا نشود، بلکه از این جهت که یارو احتمالا تا آن موقع از دنیا رفته است. حتی یک سری کارهای احمقانه هم می‌توانم بکنم و از خودم سلفی بگیرم و در وبلاگ بگذارم، 99 سالگی را می‌گویم. داشتم می‌فرمودم، دانشگاه رفته‌ام، ناهار خورده‌ام، بعد از ظهر کلاس داشته‌ام، کلاسش را رفته‌ بودم شاید هم نرفته‌ بودم، عصری خسته بودم و برای خودم چایی دم کرده بودم شاید هم دم نکرده بودم. این وسط یک زنگ هم مثلا به یک نفر زده بودم، یک زنگ کاملا معمولیِ معمولیِ معمولی.

از این حرف های بیهوده،

بعضی‌ها اصرار دارند چیزی که خودت متوجهش هستی را به رویت بیاورند مثلا بپرسند برای چی اینها را می‌نویسی؟ یکی می‌گفت تو آشفتگی فکری داری و وقتی من قبول نکردم اصرار داشت قانعم کند. از اینکه برای هر چیزی دنبال دلیل باشم بدم می‌آید و فکر می‌کنم اگر کسی برای انجام کاری فقط یک دلیل داشته باشد نباید خیلی باهوش باشد،

 بحث شیرین هوش، یعنی می‌شود من یک همسر باهوش داشته باشم؟ نه از اینهایی که خودشان ادعا می‌کنند باهوش هستند و حقشان خورده شده، نه، از این واقعا باهوش‌ها. اینقدر که من از دیدن هوشش شگفت انگیز شوم.

ولی حالا که به گذشته نگاه می‌کنم دلیل اصلی این کارم را متوجه می‌شوم، دلیلش این بود که کار مهم‌تری نداشتم انجام بدهم. دارم در مورد اینکه چرا خاطرات روزانه‌ام را می‌نوشتم صحبت می‌کنم. علاوه بر اینکه حالا دیگر کارهای مهم‌تری دارم که انجام بدهم بلکه یک نقطه ضعف قدیمی ‌را هم کنار گذاشته‌ام. نقطه ضعفم این بود که به همه‌ی تلفن‌ها، پیامک‌ها، ایمیل‌ها و کامنت‌ها جواب می‌دادم. این روزها بعضی‌ها که زنگ می‌زنند می‌دانم بوی دردسر می‌آید جواب نمی‌دهم.

۹۵/۱۱/۱۰
هایتن

نظرات  (۷)

:))
شما هم آدرس وبتونو بقیه (دوستان و آشنایان ) دارن :)... این یه معضله بنطرم ای کاش میشد یه کاری کرد اونا نخونن :| هرچند من عادت کردم .


خوبه میتونید بو بکشید!
پاسخ:
خوب اون موقع ها داشتن الان فقط چند تا از دوستام دارن 

بو کشیدن نمی خواد دیگه، مگه چند نفر دلشون تنگ میشه به ما زنگ می زنن! :)
به نظرم این یه مرحله ایه که بیشتر وبلاگ نویسا گذروندن. شاید روزانه نویسیشون دلیل خاصی نداشته باشه و صرفا به خاطر نیاز و تمایل به توشتن و ثبت لحظه ها باشه، اما بعدتر همین کار بهشون کمک میکنه که اتفاقات خاص رو از بین روزهای معمولی بیرون بکشن. البته وبلاگ نویسای خوب مثل شما. ما که ازین کارا بلد نیستیم هنوز
پاسخ:
چوب کاری می فرمایید، من وبلاگ نویس خوبی نیستم کلا دارم به این نتیجه می رسم شاید سرگرم کننده خوبی نیستم سرگرم کننده بودن هم یه هنره :)
ولی نویسندگی یه مزیته اگر کسی بتونه داستانی بگه که چند نفر رو سرگرم کنه این هم برای من شگفت انگیزه :)
تقریبا مطمئنم واسه این پست یه کامنت گذاشتم (شکلک تفکر عمیق)

نذاشتم جدی؟  :)))

چیای خوبی ام نوشته بودما...یبارم که کامنت درست حسابی میذاریم نمیره ، نمیرسه، ... :)))
پاسخ:
منم تقریبا مطمئنم شما برای این پست کامنتی نذاشتید، این وسط یکی از ما دو تا داره زیرآبی میره :)
حالا من سال ها بعد دوباره این پستو میذارم شاید شما کامنتتون دوباره یادتون بیاد دقیقا همونو یه بار دیگه بذارید،  بهش میگن Deja vu :))
حالا وسوسه شدم که بذارم سالها بعد دوباره کامنتمو بذارم که دراماتیک بشه :)))
ولی من حرف تو دهنم وانمیسه، یادمه:

حرف های بیخود!!  :)))
مثال سفید برفی رو برای خودتون بزنین
بعضی آدما اگه حتی تلاش هم کنن و بخوان عمدا مثلا یه کتاب حرف بیخود بزنن، بالاخره یه گوشه کناری ازش، یه پاورقی تو ضمائم آخر کتاب، یه حرف خیلی باخود میزنن :)

پی اس: فیلمشو اگه ندیدین ببینین، ارزش یبار دیدن داره

پاسخ:
این وسوسه ها همه ش کار شیطونه :)

علامت تعجب!!!! :))

همون مثال مزخرف سفیدبرفی، باید بگردم یه مثال بهتر پیدا کنم این چی بود آخه :))
فیلم دژاوو رو میگین نه، خوب با اینترنت زغالی که من دارم حداکثر می تونم داستانشو از ویکی پدیا بخونم :)
چرا نیستین باز؟
پاسخ:
نبودنم دلیل خاصی نداره فعلا برای اینکه باشم دنبال دلیلم :)
اینقد از دلیل گفتین که من واقعا دارم فکر میکنم که دلیلم چیه که برا هر پست شما کامنت میذارم؟ 🤔
پاسخ:
از دلیل بد گفتم خوب که نگفتم :)
مگه فرق میکرد؟؟ 🤔
پاسخ:
به هر حال دلیلش به خودتون مربوط میشه من معمولا سوالی نمی پرسم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">