کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

دیروز مدیرمون ما رو برای ناهار دعوت کرده بود. ناهار خداحافظی بود و قراره به زودی عوض بشه. اینجور موقع‌ها آدم یه خورده عذاب وجدان میگیره. یک هفته قبلش من چند روزی سر کار نرفتم. قضیه از این قراره که برای یک پروژه‌ی بزرگ که به تنهایی انجامش داده بودم قول یه پاداش بهم داده بودند که با چند ماه تاخیر پرداختش کردن. از این اتفاقایی که تو ایران زیاد ‌می‌افته ولی من باهاش کنار نمیام. ازشون خواسته بودم پرداختش نکنن، بعضی وقتا ‌می‌زنه به سرم. به نظر خودم به اندازه کافی روی این درخواستم پافشاری نکرده بودم و مدیر هم متوجه پافشاری نکردن زیاد من هست، به هر حال با این موضوع کنار اومده بودم. وقتی ازم خواستن یک طراحی مفهو‌می ‌رو سه روزه آماده کنم درخواست واقعا غیر معقولی بود، اول این گزارش رو آماده کردم و بعد رفتم به سرپرستمون گفتم اگر پاداشی که بهم دادن رو پس نگیرن سر کار برنمی‌گردم، واقعا عصبانی بودم. چند بار بهم زنگ زدن و در نهایت یه جلسه گذاشتیم و بنده خدا مدیرمون قسم خورد این موضوع براش تموم شده و قرار نیست بابت اون پاداش انتظاری از من داشته باشه، با شرایط قرارداد سال جدید من هم تا حدودی کنار اومدن. وقت ناهار که داشت خدافظی ‌می‌کرد احساس کردم باید مهربون‌تر باشم. کلا خداحافظی و از دست دادن رو دوست ندارم. امکان نداره به طور کامل محو و نابود بشم و اگر قرار شد مثلا دیگه اینجا ننویسم یه ایمیلی چیزی از خود لعنتیم میذارم براتون.

شاید یک روز باید در مورد این خدافظی مفصل صحبت کنم یک بار به یکی گفتم اگه یه روز تو نباشی من می میرم، تازه فیلم رقص در غبار اصغر فرهادی رو دیده بودم احساساتی شده بودم. اون دوستم الان نیست، من بلوف زده بودم، همچنان زنده ام. ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود. 

 

۹۵/۱۲/۲۶
هایتن

نظرات  (۴)

تبریک میگم بخاطر عوض شدن مدیرتون،یادمه قبلاً گفته بودین زیاد ازش راضی نیستین
اینو که من مطمئنم همینجوری ول نمیکنید برید،کسی که وجدان کاری داره نسبت به مخاطب وبلاگش بی تفاوت نیست:)
پاسخ:
نه اینکه فقط نگران مخاطبام باشم حتی اگر کسی یه روز یه کلمه رو جستجو کرد که وبلاگ من رو براش آورد دوست ندارم احساسی شبیه خداحافظی یا از دست دادن بهش دست بده 
کلا خداحافظی دوست ندارین:)
سلامم نکردم،سلام
پاسخ:
سلام :)
همون حس از دست دادن توصیف بهتریه به نظرم
۲۷ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۳۶ خانم فـــــ
الان چرا از پاداش راضی نیستین؟ چه عجیب!!
پاسخ:
اینکه مدیر گفت انتظار دیگه ای از من نداره بی مناسبت نبود
تصور من این بود که اونا انتظار دارن بابت این پاداشی که قابل مقایسه با کار من نبود و دیر پرداخت شده من ازشون ممنون باشم 
من عاشق اون جور رفتن هایی هستم که آدم یهویی همه چی رو بذاره بره و بدون هیـــچ رد و نشونی از خودش بره جایی که هیشکی ندونه کجاس!! خیلی وقتا واسه این رفتنم هم حتی ساعت ها فکر میکنم که کجا برم و چجوری برم که هیشکی نتونه پیدام کنه!! بعد شما میخواین ایمیل جا بذارین؟!
پاسخ:
خب این کار خودخواهانه ست، کلا خیلیا هستن که از زندگی شون لذت چندانی نمی برن فقط به خاطر دیگران هستن 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">