کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پیوندها
پنجشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۳۹ ب.ظ

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

سلام

اوایل هفته برادرم تهران آمده بود، اسحاق پدر نازنین زهرا. نازنین زهرا 30 اردیبهشت ساعت‌های نزدیک ظهر یک سال و شش ماهش می‌شود. آنقدر دوست داشتنی شده که نمی‌توانید تصورش را بکنید. وقتی ازش خواستم من را ببوسد این کار را انجام داد. بچه‌ها موجودات شگفت‌انگیزی هستند، جایزه شگفت‌انگیز هفته می‌رسد به بوسه‌ی نازنین زهرا.

داشتم می‌رفتم سمت خانه خواهرم که یک دختر بچه به مادرش گفت وقتی رسیدیم خانه می‌شوری‌اش، انگار لباسش را کثیف کرده بود و مادرش بهش گفته ببین لباست را کثیف کردی؟ هنوز در شوک حاضر جوابی دخترک بودم که برادر کوچکش که شاید دو سال هم نداشت بهم سلام داد. بچه شدم و سرم را خم کردم و گفتم سلام سلام. من معمولا حواسم به کارهایم هست، یعنی حتی وقتی احساساتی می‌شوم حواسم هست که الان احساساتی شده‌ام و با خودم فکر می‌کنم در مرحله بعد باید چکار کنم. مثلا نازنین زهرا روبرویم نشسته و من با خودم فکر می‌کنم خوب من عمویش هستم و چند وقتی هست او را ندیده‌ام الان باید چکار کنم؟ اما در آن لحظه که با صدای مسخره‌ای، شبیه به مجریان برنامه‌ی کودک، گفتم سلام سلام حواسم نبود داشتم چکار می‌کردم. دخترک و پسرک دست به یکی کرده بودند آبروی من را پیش بزرگترها ببرند.

اواسط هفته استادم پیامک داد که یک موردی هست لیسانس و فوق لیسانس دانشگاه شریف بوده و الان دکترای دانشگاه تهران است. هم رشته‌ای خودم بود یعنی مخابرات سیستم. با خودم فانتزی کردم همسر دکترای سیستمم می‌تواند پروژه‌هایی که من بهش می‌دهم را در خانه انجام دهد و از بچه‌ها مراقبت کند. به هر حال وقتی پدرش خواست قبلش من را ببیند تا با من از نزدیک آشنا شود مخالفت کردم و قضیه منتفی شد.  

آخر هفته مدیرم با من در مورد قرارداد جدید صحبت کرد. تقاضای حداقل 40 درصد افزایش حقوق کرده‌ام. چند ماهی می‌شود که سر این موضوع بحث کرده‌ایم. دیروز بهم گفت با این درخواستم موافقت شده اما می‌خواهند این افزایش حقوق را در قالب بهره‌وری بهم پرداخت کنند، یعنی این پرداخت مشروط می‌شود به عملکردم. بهم گفت تو لیاقت این حقوق را داری و کسی در حق تو لطفی نکرده، نان بازویت را می‌خوری. نمی‌دانم از کجا فهمیده بود چطور می‌تواند من را تحت تأثیر قرار دهد.  به هر حال امروز پیامک دادم که غیر از مبلغ پیشنهادی خودم هیچ قراردادی با آنها نمی‌بندم، نه سه ماهه نه شش ماهه و نه در قالب بهره‌ وری. 

۹۶/۰۲/۲۱
هایتن

نظرات  (۷)

بچه ها بخصوص دختربچه ها خیلی شیرین هستن... زنده باشن نازنین زهرا :)
پاسخ:
ممنون :)
خب بهره وری باشه یا قرارداد چه فرقی میکنه؟
فکرمیکنم اون عددی که برای بیمه رد میکنن مهم تر باشه
پاسخ:
حالا من که جزئیات این چیزا رو نمی دونم، داریم می جنگیم فعلا
کلا هم این جواب های قاطع و اینا رو دوست دارم :)
دلیل منتفی شدنش رو نگفتین، البته فقط تا هر جا شما بنویسین به ما مربوطه، نه بیشتر!
ولی انصافا همسر لیسانس و فوق شریف و دکترای سیستم تهران باید بشینه تو خونه پروژه‌های شما رو انجام بده و بچه‌ها رو نگه داره؟ اینم شد فانتزی :/
:)
پاسخ:
دلیلش رو گفتم، چون می خواست اول پدرش رو ببینم 
پروژه های من رو چرا!
منظورم این بود اگر خودش نخواست بیرون سر کار بره و تو خونه بمونه من می تونم براش پروژه تعریف کنم، همین، اگرم نخواست که هیچ چی بره بیرون سر کار :)
😂😂😂 خوب ببخشید که برداشتم درست نبوده! آخه بعضی از مردا نمیذارن آدم خوشبین بمونه!
موفق باشین.
پاسخ:
پناه می بریم به خدا از دست بعضی از مردا :))
نه اتفاقا، من الان زیاد می بینم که مردا دوس دارن همسرشون بیرون سر کار بره، که به خیال خودشون زودتر پیشرفت کنن
وااااای ما هم یه مهیار داریم که الان همسن نازنین زهرای شماس و وقتی منو (که عمه ش باشم) میبوسه اصلا رفرش میشم!!
چه سختگیری شما!! خب پدرش میدید؟! چی میشد؟!
الان من یه چیزی فهمیدم، یعنی منی که یه لیسانس ساده دارم فک نکنم با کسی بیشتر از لیسانس بتونم وصلت کنم! یعنی در حسرت همسر فوق یا دکترا خواهم ماند!! چه غم انگیز :(
پاسخ:
از این کارای بی قاعده خوشم نمیاد، من اون طرف رو ندیده نشناخته رو چه حسابی پدرش من رو ببینه
راستش تحصیلات بی خود تو کشور ما اینقدر اهمیت پیدا کرده، به هر حال باید همسر خوبی باشه، البته خب خود من به آدمای باهوش احترام میذارم :)
فک کنم الان شما میتونین حال ما دخترا رو درک کنین که مادر پسر میاد و ما رو میبینه و هزارتا ایراد رومون میذاره بدون اینکه ما حتی شانس اینو داشته باشیم که پسره تحفه شو ببینیم! 
پاسخ:
به هر حال فرهنگ ازدواج تو کشور ما خیلی خیلی اشتباهه و آدمایی مثل ما که یه سری قیود دارن بیشتر از همه آسیب می بینن
واسه مبارزه با این فرهنگ غلط خودم به همه ی دوستای کوچیکتر از خودم توصیه میکنم دوست بشن (دوستی سالم) بعد ایشالا... دیدن مناسب هم هستن باهم ازدواج کنن، اما لامصب کوزه گر همیشه از کوزه ی شکسته آب میخوره و خودم تقریبا عرضه ی این کار رو ندارم!!!
پاسخ:
نه من هنوزم همچین توصیه ای به کسی نمی کنم ولی صحبت کردن و آشنا شدن در چهارچوب خودش اشکالی نداره 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">