کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۷ شهریور ۹۷، ۰۱:۱۶ - Toktam Rashidi
    :))))
پیوندها
سه شنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۳۱ ب.ظ

برای کسی که دنبال یکی شبیه خودش می‌گرده

یکبار یکی نوشته بود که وبلاگ‌های زیادی رو خونده ولی کسی شبیه اون نبود. من امروز برای بار دوم کفشام رو محل کار فراموش کردم و با دمپایی اومدم خونه. دفعه‌ی اول اگر شانسی بود دفعه‌ی دوم شک و تردیدی توش نبود. اگر کسی این اتفاق براش افتاده یه قسمتی از مغزش شبیه مال منه، اگر دمپاییش هم آبی باشه که ما با هم مو نمی‌زنیم. 

۹۶/۰۸/۲۳
هایتن

نظرات  (۹)

برم اطلاعیه بدم ببینم چه کسی با شلوار راحتی گل منگلی از خوابگاه تا دانشکده رفته :)))
این اتفاق ها نادر نیستن، پست شدنش از جانب شما عجیبه.!
پاسخ:
:))
موضوع دمپایی شوخی بود، شباهتی اگر با کسی داشته باشم تو همین پستیه که نوشتم 
سلام دکتر
یعنی واقعا اگه ممنوع کنند دمپایی تو محل کار رو دیگه این مشکلات پیش نمیاد!
دمپایی آبی با کت کرم؟ 😱
فکر نکنم شبیه شما پیدا بشه دکتر. 

پاسخ:
سلام محمد جان، قبول باشه زیارت :)
حاجی نون ما رو آجر نکن، ایراد از منه که داغونم 
تازه الان گفتی تازه یادم افتاد که کاپشنمم تو محل کار جا گذاشتم :))
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست :))
۲۳ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۸ فیلو سوفیا
من یه بار تو سالن مطالعه ی دختران دانشگاه بودم و گوشیم زنگ خورد...بعد حواسم نبود و با همون تیشرت از سالن مطالعه خارج شدم که تلفنم رو جواب بدم...اگه همه چپ چپ نگام میکردم اصلا متوجه نمیشدم://
پاسخ:
نه خب شما گوشی زنگ خورده حول شدین، من معمولا یه بار همه چیز رو چک می کنم بعد باز این بلا سرم میاد دیگه بعضی وقتا مجبور میشم قبل از انجام یه کاری مانور آزمایشیش رو برگزار کنم، خیلی خنگم :))
۲۴ آبان ۹۶ ، ۱۳:۱۸ خانم فـــــ
انقد بدم میاد آقایون تو محل کار دمپایی /صندل پاشونه:/
تازه بعضیا جورابشونم در میارن
یه تعداد که میگن کف رو موکت کنین!
روی در یکی از سرویس بهداشتی ها هم نوشته لطفا پاهای خود را اینجا نشویید
یعنی فقط خدایاااااا!


پاسخ:
حق با شماست یعنی خب یه استادی تازه از خارج اومده بود بعد هنوز تو جو اونجا بود خیلی با دانشجوها گرم گرفت بعد یه مدت دید همه از سر و کولش بالا میرن، 
اینکه تو جای پژوهشی نیازی نباشه خیلی قواعد رسمی رعایت بشه خوبه، البته به شرطی که کار طاقت فرسای پژوهشی می کنیم واقعا، ماها کاری نمی کنیم و دمپایی هم می پوشیم و به فکر راحتی بیشتر خودمونیم 
اگر از گناهم کم می کنه باید بگم که ما تو محل کارمون خانوم نداریم و در ضمن من جورابم رو درنمیارم
ولی به هر حال از این به بعد سعی می کنم کفش بپوشم 
۲۴ آبان ۹۶ ، ۲۱:۱۰ خانم فـــــ
نه بابا شوخی کردم، شما راحت باش دکتر:) 
کار طاقت فرسای پژوهشی رو خیلی خوب گفتید، خودم خیلی دلم میخواد یکی از اینجا ها رو با آدماش ببینم:)
پاسخ:
نه خب از بیرون همینطوری به نظر میرسه که شما میگین
یکی هست اونجا که از صب که میاد مطلقا هیچ کاری نمی کنه و برای اینکه راحت تر هیچ کاری نکنه جورابشو درمیاره و دمپایی می پوشه،
سلام
آخرین باری که با اشتباهی با دمپایی رفتم بیرون مربوط میشه به سوم دبستان. دمپایی آبی جلو بسته (!) که پاهات توش مثل سیب زمینی آبپز می شد. زنگ تفریح از ناظم اجازه گرفتم برگشتم خونه که کفشم رو بپوشم.
سر کار همیشه با کفشم، این هم به این دلیل نیست که خوشم نیاد دمپایی بپوشم، اتفاقا تو دانشگاه با دمپایی و صندلم. چون هفته ای یک و در نهایت دو روز می رم سر کار به همین خاطر حس می کنم ارزشش رو نداره که براش یه دمپایی خرج کنم. تازه با اون وضع حقوقایی که می دن دیگه اصلا ارزش نداره. البته الآن وضعش خیلی خوب شده، دیروز حقوق آذر پارسال، اردیبهشت و خرداد امسال رو ریختن، به همین خاطر شاید در مواضع م تجدید نظر بکنم.
Moreover
اعتمادی به مدیر اونجا ندارم، حس می کنم روزایی که من نیستم میاد و دمپایی هام رو می پوشه !
همیشه باید حواست باشه که خودکارت رو جیم نزنه، یا اگه بعد چند روزی اومدی و دیدی لیوانت نیست بدون که دست ایشونه. به همین خاطر قبل از اینکه از سرکار برم همه چی رو قایم می کنم :)

پاسخ:
سلام :)
اونوخ کسی از همکلاسیا مسخره ت نکرد؟ یا مثلا قلدر کلاس بودی کسی جرأت نمی کرد! :)
من امشب مهمون داشتم، مصطفی، یه مقدار بادمجون و کدو و اینا آب پز کردیم خوردیم آشپزخونه رو به گند کشیدیم تازه یکی از گوجه ها افتاد زمین ترکید، ننداختیم سطل آشغال :))
ما قبلنا یه همکارم داشتیم که اونم مثل خیلیای دیگه کار نمی کرد آنچنان، ولی موقعی که مثلا مشغول کار بود دمپایی می پوشید اما موقعی که می خواستیم بریم غذاخوری یا مثلا جلسه داخل گروهی داشتیم کفش می پوشید من احساس می کردم از روی ریاکاریه با خودم می گفتم لعنتی یا بپوش یا نپوش

از اونجا که من آدم کله خری تشریف دارم مدیر و اینا خیلی دور و برم نمی پلکن، به هر حال ما تو محل کار لیوان اختصاصی ندارم یه آشپزخونه ست توش لیوان و ایناست همه استفاده می کنن :)
حساسیتی که تو رو لوازم شخصیت داری :)
خسته نباشی دلاور
تا 3 نشه بازی نشه
مورد داشتیم با کفش رفت شرکت با دمپایی برگشت.فردا صبح دمپایی یادش رفت پاپتی رفت شرکت(با جوراب).عصر با کفش برگشت.فرداش با دمپایی رفت که برگردونه شرکت.ناچار پاپتی برگشت.دیگه از روز سوم برگشت به حالت عادی
پاسخ:
امیدوارم این فراموشکاریام کار دستم نده یه روز
به نظر میاد این مورد خنگول شما چاره ای هم نداشته غیر از رفتن به شرکت، با کفش یا با دمپایی یا در نهایت پاپتی :)
اون موقع دمپایی جلو بسته مد بود!

می خوایی طرف با دمپایی حموم بره جلسه؟! بهونه های بهرتی برای متهم کردن همکارت پیدا کن

پاسخ:
نه مد بودنش رو نمی گم اینکه با دمپایی رفته بودی مدرسه رو میگم، کسی نگفت هه هه اینو نگاه کن با دمپایی اومده مدرسه
جلسه میگم داخلی بود همه با دمپایی می رفتیم، شاید بعضی وقتا زیادی به جزئیات اهمیت میدم
من یبار (تف به ریا) از مسجد دانشگاه که خواستم بیام بیرون، توی قفسه ها دنبال کفشم میگشتم، یهو چشمم افتاد به کفشم که تقریبا مطمئن بودم کفشم رو هرجا هم گذاشته باشم توی اون قفسه ی مذکور نذاشتم اما کفش کفشه خودم بود! پوشیدم، احساس کردم یه جوریه اما اندازه ی پام بود، ماله خودم بود! دو روز بعدش که دوباره رفتم واسه ریا😅 دیدم رو در مسجد اطلاعیه زدن که یه کفش اسپورت صورتی با حاشیه های فلان و فلان جابه جا پوشیده شده، هرکی اشتباهی پوشیده به این شماره زنگ بزنه! زنگ زدم دختره نه تنها کفشش عین کفش من بود، اسمش هم،هم اسمم بود! نمیدونم با این همه نشانه چرا خیلیا ایمان نمیارن؟!
پاسخ:
من یه مدتی عادت کرده بودم کیفم دستم باشه یه بار که محض ریا مسجد رفته بودم کیفم همرام نبود نماز که تموم شد یه کیسه ای رو که کنارم بود به هوای اینکه کیفمه برداشتم با خودم بردم کفشامم جلو در پوشیدم داشتم می رفتم که یه یارویی از پشت داد زد حاجی کفشای منو کجا می بری؟ دیدم کیسه کفشای یارو دستمه کفشای خودمم پوشیدم، رسما آچمز شدم :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">