کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
دوشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۶، ۱۰:۱۷ ب.ظ

از سری معایب زورکی حرف زدن

خانه‌ام مورچه زیاد داشت. تا یک جایی سعی کردم با آنها کنار بیایم، از آنهایی که فکر می‌کنند مورچه هم آدم است. ولی بالاخره صبرم به سر آمد و یک پودر حشره‌کش گفتم. پودر لعنتی زیادی موثر بود، من باورم نمی‌شد یک پودر سفید بدون بو که اگر فوتش کنی در هوا پخش می‌شود اینقدر موثر باشد. تعجبم را برانگیخت، سعی کردم از داخل این اتفاق شگفت انگیز بهانه ای برای نوشتن پیدا کنم مثل کسی که بخواهد زورکی سر صحبت را با کسی باز کند.

 آن روز در صف طولانی ایستگاه تاکسی ایستاده بودم نفر پشت سری‌ام گفت فکر می‌کنم اگر پیاده بروم سریعتر می‌رسم! گفتم بله، این مسیر چون ترافیک است تاکسی کمتر برایش می‌آید، ولی اگر بیاید سریع می‌آید. آن یک نفر به بهانه صحبت کردن با تلفن صحنه را ترک کرد ولی من تا ساعت‌ها داشتم فکر می‌کردم چیی گفتم؟ داشتم سعی می‌کردم حرف چرتی را که گفته بودم توجیه کنم برای موقعیت احتمالی که آن یک نفر دوباره بخواهد برگردد و ازم توضیح بخواهد.

+ یک نفر ناشناس کامنت گذاشته که بخش دیلی دیلی لبخند به لبش آورده، تبریک میگم شما به جرگه‌ی لبخند‌زنندگان به این شوخی پیوستید

۹۶/۰۹/۰۶
هایتن

نظرات  (۸)

:))
ترافیک داره ... تاکسی کم گیر میاد ... ولی اگر بیاد سریع میاد :))
حالا توجیهتون چی بودش:دی
پاسخ:
نتونستم توجیهش کنم، می دونین طرف خودش باید بفهمه من فقط سعی کردم حرف بزنم همین :))
اگه مورچه های خونتون شبیه اینا بودن که نیاز به همون پودر هم نبوده! :))

چه ادم بی ملاحظه ای بوده! نه واسه اینکه صحنه رو ترک کرده، به این خاطر که باید نشون میداد متوجه شده شما چرا همچین حرفی زدین، حتی اگه خودتون دلیلشو ندونین 
پاسخ:
اینا بعد از اینکه پودرو خودرن اینطوری شدن :))

خب اون آدم متوجه این موضوع نشد یا از این زاویه به قضیه نگاه نکرد، این موضوع برای من خیلی هم پیچیده نیست در واقع اتفاق خوبی هم هست بعضیا دوست دارن فقط حرفای حساب شده بزنن، اینا بهتره طرف صحبت من نباشن :)
سلاملکم
مورچه به اون ریزه میزه ای رو با حملات شیمیای شکست دادی.متاسفم برا
واقعا که حقته حقته مورچه کمربندته
پاسخ:
سلام :)
تو هم پس جزو اونایی که فکر می کنن مورچه ها آدمن
به هر حال مسئله شخصی نیست بیشتر دلایل بهداشتی داره، می دونستی مورچه ها هیچوقت دوش نمی گیرن؟ :))
۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۳:۴۷ خانم فـــــ
اتفاقا خوبه که الکی با یکی آدم حرف بزنه. این کار در آینده هزینه داره مثلا شما به یکی باید پنجاه تومن بدید که همین جمله تون رو گوش بده :))))
من اینجور مواقع که میشه " اکثر مواقع "حوصله ندارم میگم آااره!
حالا فرض کنید طرف میگه ساعت چنده؟ من میگم آره:)
قرص هامم به موقع میخورم:|
پاسخ:
پنجاه تومن که خیلی زیاده، اونم با این همه حرف چرت نگفته‌ای که من دارم :))
این اواخر یه مدت گیر داده بودم هوای سرد مال منه هوای بارونی هم مال منه هوای ابری هم مال منه هوای آفتابی و سرد هم مال منه، همه‌ش مال منه :))
خب من هیچ وقت مکالمه رو شروع نمی‌کنم بنابراین بی‌حوصله‌گی شما به من صدمه نمی‌زنه :))
دکتر سلام

مورچه کشتی؟ بیا ببین این بنده خدا 1 سگ داشته زندگیشو عوض کرده
https://www.pyimagesearch.com/2017/11/27/image-hashing-opencv-python/
حالا شما این همه مورچه داشتی گرفتی کشتیشون!
جدا از این حرفا خواستم این آقای "آدرین" رو معرفی کنم به شما. من 2، 3 ساله وبلاگشو دنبال میکنم.
این تو وبلاگش مطالب پردازش تصویر رو آموزش میده و این قدر خوب این کارو میکنه که خواننده های زیادی داره وبلاگش.
از این طریق یه گروه داره (PyImageSearch Gurus) که پولیه ثبت نام توش و مطالب پیشرفته تر رو آموزش میده.
2، 3تا کتاب هم داره برا فروش که خود من قصد دارم یه کتابش رو که 650 دلاره رو بخرم!!
هر دوشنبه هم پست میذاره و کار و بار دیگه ای نداره، کلا تو خونست و رو وبلاگش و کتاب و ... کار میکنه.
اینم یه پست جالب دیگه ازش که یک روز از زندگیشو توضیح داده:
https://www.pyimagesearch.com/2017/01/30/a-day-in-the-life-of-a-adrian-rosebrock-computer-vision-researcher-developer-and-entrepreneur/
میگم دکتر شما هم بیا کار مارو رو رها کن بشین پای وبلاگ. مورچه ها رو هم یا باهاشون صلح کن یا از خونشون برو یه جای دیگه!!
پاسخ:
سلام محمد جان

حالا باز اگه از این مورچه هایی بود که گاز می گرفتن خوب بود، میفرستادمش ملت رو گاز بگیره می خندیدیم :))
بچه بودیم یه سری مورچه های سیاه بودن که برامون مقدس بودن نمی کشتیم اونا رو، به مورچه های قرمز رحم نمی کردیم ولی حتی بچه های شر محله هم به مورچه های سیاه کاری نداشتن :)
آدم جالبیه تازه کچلم هست :)
منم بدم نمی اومد یه کار مشابه با این انجام می دادم برای خودمم انگیزه می شد ولی واقعا نیاز داره وقت بذاری، ما هم که یک سر داریم و هزار سودا :)
گفته مصرف کافئین رو کاهش داده بعدم چای و قهوه رو مقایسه کرده منصفانه نبود، چایی تقریبا سه برابر کمتر از قهوه کافئین داره، تازه سحرخیزم بود اگه مسلمون بود نماز صبحش قضا نمیشد :))
ان شالله یه روز یه کار مفید هم در کنار مطالب وبلاگ انجام میدم، شایدم خیلی دور نباشه این روز
طفلکی مورچه ها! شما هیچ میدونی باعث شدی اونا با خوردن اون پودر شیمیایی  مشکل گوارشی پیدا کنن، گلاب به روتون بالا بیارن و در نهایت به دلیل کاهش اب بدنشون(سرم هم نمیشه بهشون زد) از دنیا برن؟ راه حل من بهتره که!  له کردن! بدون درد، بدون عوارض جانبی! 😅
پاسخ:
حالا امیدوارم که خیلی هم اذیت نشده باشن، له کردن نه از دستم برنمیاد 
باید یه سمی درست کنیم این مورچه ها رو عاشق کنه بعد دیگه عاشق شدن سر به کوه و بیابون بذارن، از خونه من برن :)
هست از این سم ها؟؟ اگه درست کردین به مام بدین شاید لازم شد!😆
پاسخ:
شما می خوای به جای اینکه به مورچه ها بودی خودت بخوری، از نقشه شومتون خبر دارم :)
نقشه ی شوم من به ذهنتون نمیرسه 😅 نظرتون چیه خودتون یه بار مزه ش کنین 😅😅
پاسخ:
کار ما از این حرفا گذشته، به فتوای حافظ برای ما باید نمرده نماز کنند 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">