کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۳۱ ب.ظ

آینه‌های روبرو

چند روزی هست روی زمین سفت می‌خوابم، یعنی روی فرش می‌خوابم. قبلا توانایی این کار را نداشتم، زمین سفت اذیتم می‌کرد. اگر خوابیدن من به مسابقه ی مشت‌زنی شباهتی داشته باشد به این می‌ماند که حریف مقابلم دستانی از سنگ داشته باشد. یا اگر به شنا شباهتی داشته باشد خوابم، مثل این می‌ماند که در استخر خالی شیرجه زده‌ام. حالا دیگر اذیت نمی‌شوم و برعکس خواب‌های خوب می‌بینم. مثل این می‌ماند که داخل استخر خالی، مرواریدی از داخل صدف بیرون کشیده‌ام. احتمالا به ورزش کردنم ربط دارد. آن روز پسر جوانی که مسئول باشگاه هست سر یکی از تمرینات بهم گفت ماشالله، دفعه بعد من هم سر یکی از تمرینات بهش گفتم ماشالله تا لطفش را جبران کرده باشم. در انجام این کار هیچ اعتماد به نفسی نداشتم. 

دوباره شروع به یاد گرفتن زبان فرانسه کرده‌ام. باز هم خیلی جدی نیستم ولی از یک چیزی می‌ترسم آن هم این است که با گذشت زمان ذهنم تحلیل برود و از هوشم کم شود، باید در این زمینه مدام خودم را وارسی کنم، به سر و صورتم دست بزنم و جلوی آینه ادا در بیاورم. نمی‌خواهم تحلیل بروم ولی حال دوران به یک ترتیب نیست، هر موقع خنگ می‌شوم با خودم می‌گویم تو خنگ نشده‌ای فقط حالت کمی خوب نیست. 

۹۶/۱۱/۰۱
هایتن

نظرات  (۲)

چرا کل بازار رو می‌گردیم و آخر دست رو چیزی میذاریم که فروشی نیست؟ ما که نمی‌دونستیم فروشی نیست که بهش حریص بشیم.
چرا موضوعی رو برای کنفرانس انتخاب می‌کنیم که تا جلسه‌ی قبل هیچ‌کس نمیخواستش، اما حالا پر شده؟ ما که ذهن بقیه رو نخوندیم که به اون موضوع مشتاق بشیم.
چرا یه غذایی سفارش میدیم که هردفعه با خودمون گفتیم دفعه‌ی بعد اینو امتحان می‌کنم، اما حالا اون غذا تموم شده؟
چرا موقع خوندن یه پست با خودمون میگیم حتما فلان چیز رو کامنت میذارم زیرش، اما به آخر که می‌رسیم می‌بینیم کامنت‌ها برخلاف همیشه بسته است؟؟؟

کامنت پست بالایی: چه حس خیلی آشنایی!
پاسخ:
من حالا اهل رقابت کردن نیستم تو این زمینه شاید یه مقدار مغرور باشم مثلا اگر کسی دو تا دوست داشته باشه که یکیش من باشم یکیش یه نفر دیگه، میگم من نخواستم ارزونی همون یه نفر دیگه، اگر چیزی صد در صدش مال خودم نباشه هیچ حرصی بهش ندارم :)
راستش نوشتن و فکر کردن به نظر دیگران به طور همزمان برام غیر ممکنه یعنی کار خیلی سختیه وقتی کامنتا بسته ست راحت تر می نویسم از طرف دیگه هم نوع رابطه ما با وبلاگ بی شباهت با نوع رابطه من با اون دوستم نیست و اصلا این پست رو به همین خاطر نوشتم به خاطر پست های چند هفته یکباری که می نویسم. 
درسته کامنتا بسته ست ولی به هر حال شما کار خوبی کردین تمام موانع رو پشت سر گذاشتین و باالاخره کامنتتون رو گذاشتین :))
سلاملکم
سمت ما ی واسونک میخونن تو عروسیا به این صورت:
طرف: ماشالا ماشالا بهش بگین
همه: ماشال لا
طرف:صد باریکلا بهش بگین
همه:ماشال لا
پاسخ:
سلام :)
خودشون رو زیادی تحویل می گیرن، رکورد یک ضرب و مجموع رو که نزدن،  زن گرفتنم ماشالا داره؟ :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">