کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها
پنجشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۰۲ ب.ظ

بیتابله

قصد هم نداشتم داخل هواپیما گوشی دستم بگیرم، گوشی دست گرفتن کاریه که همه می کنن. تلاش بدیهی برای تفاوت داشتن. از اون ور شایدم کسی متوجه خویشتنداریم نشه. سعی کردم روی یک نقطه برای مدتی تمرکز کنم یعنی به چیزی غیر از اون نقطه فکر نکنم ولی نتونستم. البته خب وقتی به هیچ چی فکر نکنم از کجا باید بفهمم دارم به هیچ چی فکر نمی کنم؟ تناقضه. امروز تو محل کار صحبت این بود که مسئولا به نظر مردم اهمیت نمیدن یه همکارمون گفت به نظر من باید به نظر مردم اهمیت بدن گفتم این حرف شما پارادوکس داره وقتی به نظر مردم اهمیت نمیدن نظر شما چه اهمیتی داره؟  

هواپیما نیم ساعتی تاخیر داشت، زیادی دارم خودم رو تحویل میگیرم با صحبت کردن در موردش. همه مشکلات جهان رو حل کردم الان دلم میخواست یه گل رز خوشبوی سمی به رئیس این هواپیمایی می دادم، یه جنایت شاعرانه و کلاسیک. بعد هم خودم یه هواپیمایی بزنم اسمش رو بذارم بیتابله.                              

یارو خلبانه به تبریز نرسیده میگه خانومها و آقایون داریم در فرودگاه ارومیه زمین مینشینیم. میمیری راست بگی، تو هم دلت گل رز میخواد حتما. 
یک سر اومدم خونه.
۹۶/۱۱/۱۹
هایتن

نظرات  (۲)

بیتابله یعنی چی؟
پاسخ:
بی تاخیر -> بیتاخیر -> بیتابله

 
فکر کردن به هیچ یا دوری از همه افکار و خواطر، متناقض نماست اما گویا با ممارست ممکن است و به گمانم ذیل تعالیم ادیان شرقی پیرامون مفهوم عدم قرار می‌گیرد. به نظرم نگاه عرفانی اسلام و آموزه عدمی بودن ماهیات هم از این فضا دور نیست. تلاش برای دور شدن از محدودیت ناشی از موجود بودن به شرط توفیق، ما را به وجود محض بسیط رهنمون می‌شود. بودنِ محض یا محضِ بودن.
پاسخ:
اولا که کامنتتون خوشحالم کرد در ادامه اگر چرت و پرت گفتم پشیمون نشین یه وقت :)
خب من اهداف بلندنظری هم نداشتم می خواستم کنترل ذهنم دست خودم باشه اینکه به چی فکر کنم به چی فکر نکنم یا حتی چی رو بشنوم چی رو نشنوم و اگر چیزی رو شنیدم چی رو مفهمومش رو متوجه بشم و چی رو متوجه نشم، صداهای اطراف یه سری اصوات نامفهوم باشن برام. به مفاهیم عرفانی علاقه دارم ولی تشخیص مرز واقعیت و توهم سخته، یه بار یکی می گفت من روحم از بدنم جدا میشه می تونم خودم رو از بالا ببینم، می دونستم دروغ نمیگه ولی بعدا متوجه شدم که این یه حالتیه که مغز پیدا می کنه و دانشمندا تونستن اون رو تو آزمایشگاه تجربه کنن :)
تازه این صحبتا منو یاد یه نگرانی دیگه هم انداخت، من دوست ندارم دانشمندا تو آزمایشگاه منو تجربه کنن :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">