کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها
پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ق.ظ

دختر همسایه مثلا

دقت کرده‌اید کیفیت نوشته‌هایم پایین آمده. البته نیازی به دقت هم ندارد اگر از اهل دقت نباشید، خودش همینجوری مشخص است. نه اینکه جوان‌تر بودم برای خودم سعدی علیه‌الرحمه‌ای بودم، از آن جهت. نمی‌دانم سعدی را، خودش خودش را کشف کرد یا نه مثل این بازیکنان جوان یک نفر آمد او را کشف کرد؟ هر چه که باشد به درد من یکی نمی‌خورد و چراغی پیش رویم روشن نمی‌کند چه آنکه مجبورم خودم خودم را کشف کنم. نه اینکه روزی در هزار تا محفل شعر و ادب و فرزانگی حضور ندارم تا کسی ببیندم، نه، از بس پیچیده‌ام. می‌دانید که، سعدی سهل و ممتنع بود. یحتمل، همسایه‌ی دیوار به دیوارشان کشفش کرد.

و اما رمضان. آدم دهان‌بینی هستم. الان نه، ولی در گذشته بودم. برایم مهم بود آدم‌های نابغه در مورد دین چه فکری می‌کنند. مثلا می‌رفتم می‌گشتم پیدا کنم انیشتین چه فکری داشته، یا چه می‌دانم این برندگان نوبل. بعدها فهمیدم من خود کم نی‌ام. به هر حال در توصیف دقیق اینکه چه دیدگاهی در مورد دین دارم درمانده‌ام اما رمضان را دوست دارم. رمضان در کنار چیزهای دیگر من را یاد پدرم می‌اندازد. پدرم آدم باعرضه‌ای نیست همیشه از سخت‌ترین راه ممکن نان درآورده است. چه آن موقع که در روستا کشاورز بود و پاییز و زمستان را برای کارگری به شهر می‌آمد و چه بعدها که به شهر آمدیم و 25 سال تمام کارگری کرد، بی هیچ بیمه و مرخصی و اضافه کار و حق اولاد و بازنشتگی و کوفت و زهرمار. عرضه‌ی اینکه مغازه‌ای داشته باشد تجارتی بکند نداشت. حتی در همان کارگری هم پیشرفتی نکرد، سخت‌ترین کارها را به او می‌دادند. به هر حال پدرم به این معروف است که در سخت‌ترین روزهای زندگی‌اش روزه‌اش را گرفت. می‌گفت در روزهای سخت تابستان که سر زمین بوده از شدت گرما و خستگی می‌رفت کنار چشمه آب سرد روی سرش می‌ریخت ولی روزه‌اش را نمی‌خورد.


۹۷/۰۲/۲۷
هایتن

نظرات  (۴)

شما را من هم کشف کردم. حالا نه اینکه کشف شدن توسط من امتیازی برای شما آورده باشد. چون احتمالا بازیکن‌های فوتبال و مدل‌ها وقتی کشف میشن یکی مربی و سرمایه‌گذاری پیدا میکند که روی آنها سرمایه‌گذاری کنند و از استعدادشان استفاده کنند٫ من هیچکدام این ها را نکردم. هی با خودم گفتم ببین هایتن چقدددر خوب داستان میگه؟ :) همین و بس. من فکر کنم یکبار به شما گفتم شبیه داستایوفسکی می‌نویسین.

مولانا میگه تو (نمی دانم چی چی چی) تو یکی نی‌ای هزاری. به همین داشتی فکر می‌کردی وقتی نوشتی "من کم نی‌ام"؟

بچه که بودم یک کتابی دزدیده* بودم به نام "کودکی بزرگان تاریخ". زندگی‌نامه‌ی خیلی از آدم‌های معروف داخلش بود. از پاسکال گرفته تا سعدی و استاد غلوش. اطلاعات دقیقش یادم نیست اما تصویری که از زندگی‌نامه سعدی در ذهنم مانده پسر فقیری است که در نانوایی کار می‌کند و کاغذ پاره ها را از روی خیابان جمع می‌کند تا شب ها نوشتن را رویش تمرین کند. همین الان که رفتم چک کردم٫ دیدم که پدر سعدی در دربار شاه کار می کرده و این اطلاعات موثق نیستند. اما من نمی‌توانم تصویر پسر نان فروش را از ذهنم بیرون کنم. چیکارش میشه کرد؟
منم رمضان را دوست دارم. خیلی دوست دارم. 
* همین چند وقت پیش کتاب the book theif را خواندم. کمتر کسی پیدا می‌شود که این کتاب را خوانده باشد و عاشقش نشده باشد. به من آدم های خیلی خیلی اتفاقی٫ در اتوبوس و نمی دانم کجا و کجا پیشنهاد خواندن این کتاب را دادند. الان ذهنم درگیرش است انگار. وگرنه نمی گفتم من کتاب دزدم که. چون دزدی دزی نبود. از خانه مادربزرگم آورده بودمش خانه خودمان. بی‌اجازه. پس بردمش ولی. 

پاسخ:
الان سرمایه گذاری نکردین ولی من می دونم لابد بعدا حق کشفم می خواین، انگار من معدن طلام :) داستان رو خداییش خودمم کشف کرده بودم، خوب میگم :)
آره به همین شعر فکر می کردم البته شعر دقیقش خاطرم نبود ولی می دونستم یک شعر به همین مضمون هست 
کاریش نمیشه کرد :)
ولی شاعر فقیر فکر نمی کنم داشته باشیم در طول تاریخ، یه جورایی شعر گفتن و اینا دل خوش می خواد :) ماها اگه شعر بگیم ملت بهمون میگن شعر نگو (یعنی چرت و پرت نگو :))
امروز سحری بلند شدم خوردم حالا نمی دونم شمام سحری بلند میشی یا نه ولی به نظرم یه رمضونه و یه سحری 
منم اگه تونستم می خونم کتاب رو، میگن خونه مادربزرگه هزار تا قصه داره، برم همه شون رو بدزدم :)
وقتی یه انسان تک بعدی رو برامون بولد می‌کنن و نظر و عمل اون انسان در مورد ابعادی که توشون تخصصی و حرفی برای گفتن نداره رو برامون ارزش جلوه میدن، ما هم دهن‌بین میشیم. واقعا چرا اونوقتا برامون مهم بود که فلان دانشمند درباره‌ی خدا چی فکر می‌کنه؟ و چرا هنوز هم دارن از این حرفا اینور اونور پخش میکنن؟

سعدی که همه‌ش تو سفر بوده، چجوری دختر همسایه‌ش کشفش کرده؟
پاسخ:
مگه اعتقاد به وجود خدا هم تخصص می خواد؟
من هنوز هم برای نظرات اونا احترام قائلم و برام مهمه چی فکر می کنن ولی در عین حال برای نظر خودم بیشتر احترام قائلم :)
اتفاقا بزرگترین مشکل من با دین همه وجهشه که یه سری دیگران رو عوام و غیر متخصص فرض کردن و خودشون رو متخصص در همه جوانت علوم عالم، دکان باز کردن. شما خودت رو دست کم نگیر از خیلی از اینایی که ادعایی دارن بیشتر می دونی :)
خب اینکه بدتر شد، 200 هزار تا دختر همسایه داشته :)
اعتقاد خیر، ولی خداشناسی و دین‌شناسی چرا، تخصص میخواد. ضمن اینکه ما تو خیلی چیزهایی که تخصص هم لازم نداره اشتباه میریم و این حرف که چون یه چیزی تخصص نمیخواد پس هر کسی می‌تونه انجام/نظر بده اشتباهه به نظرم :)
منم برای نظر شما که برای نظر اونا احترام قائلین احترام قائلم :) ولی برای من نظر اونا با نظر کسی که تو خیابون از کنارش رد میشم و هیچ‌وقت نمیام بی‌مقدمه نظرشو بپرسم یکیه. کسی که بر محیط فیزیک فرمانروایی میکنه الزاما نظرات صحیحی در باب دین‌شناسی یا حتی اعتقاد به خدا (که نیاز به تخصص هم نداره) نداره :)

البته اون بزرگترین مشکلی که شما با دین دارین خیلی به این بحث ما مربوط نیست ها. اون مشکل اگر وجود داره منم به عنوان مشکل به رسمیت میشناسمش، ولی دلیل نمیشه که من بخوام با نظر فلان دانشمند خداپرست یا خداشناس بشم و با نظر فلان جراح که مثلا گفته تا "خدا رو زیر تیغ جراحی نبینم باورش نمیکنم" کافر بشم :)
می‌دونم که منظورتون از احترام همینه که هرکسی بتونه نظرش رو بگه، ولی منظور منم تو کامنت قبلی این بود که نباید نظر اونا به عنوان نظرات خاصی در باب خداشناسی بولد میشد/بشه، چون در حقیقت هم خاصّیتی نداره :)
پاسخ:
شوخی 200 هزار تام بامزه نبود؟! :)

خب برای من دین یه مجموعه ای از اعتقادات نیست، یه سبک زندگیه. اتفاقا خیلی هم به این سبک زندگی پایبندم. این دیدگاه تفاوت زیادی ایجاد می کنه، احتمالا برای شما دین در کنار سبک زندگی یه مجموعه از اعتقادات هم هست. به هر حال از این لحاظ، سبک زندگی آدمای موفق برام جالبه. در ثانی وقتی شما شاگرد اول درس ریاضی هستین احتمالا در فیزیک و شیمی و کامپیوتر و بقیه درسا هم جزو نفرات ممتازین و اینطور نیست که فقط قسمت ریاضی مغزتون رشد کرده باشه، اصلا همچین چیزی نداریم. به هر حال این آدما وقتی مسائل سخت رو حل می کردن به چیزهای دیگه هم فکر می کردن. می دونستین پاسکال در کنار اینکه ریاضیدان بزرگی بوده، یکی از بزرگترین نویسنده های تاریخ فرانسه هم هست؟ 

به هر حال من نقشه ی خوبی دارم، تصمیم گرفتم سبک زندگی یه ورزشکار، یه دانشمند، یه مدیر موفق، و یه نویسنده بزرگ رو بخونم و در نهایت آنچه خوبان همه دارند رو یک جا داشته باشم :))
نه نبود :)
ولی می‌خواستم بگم به فرض اینکه سعدی از شش جهت همسایه داشته بوده باشه (چپ، راست، واحد روبرو، واحد پشت سر، طبقه‌ی بالا و طبقه‌ی پایین!) و تمام همسایه‌هاشم دخترهایی داشته بوده باشن که سعی در کشف استعداد سعدی کرده بوده باشن و سعدی هشتاد سال هم عمر کرده باشه، باز هم هر دختر کمتر از یک شبانه روز فرصت داشته که کشفش رو به نتیجه برسونه و این، احتمالی که مطرح کردین رو خیلی میاره پایین.
اما چون دیدم جواب زیادی جدی‌ای برای یه شوخیه، نگفتم :|

در مورد بقیه‌ی جوابتون هم از اونجا که نقشه‌ی خوبی برای خودتون دارین دیگه حرفی نیست :)
پاسخ:
باید از شما به دادگاه کیفری بین المللی شکایت کنم، ملت الان به ترک دیوار هم می خندن شوخی های بامزه من که بماند :)
ولی محاسبه شما با مزه بود در عوض، معلوم شد همسایه ها چند تا چند تا کشفش می کردن، خدا شانس بده :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">