کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پیوندها
جمعه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۸ ق.ظ

رقصنده با گربه‌ها

رقصنده با گربه‌ها ترسو بود. از بچه‌گی هر موقع می‌خواست از یخچال چیزی بدزدد مثل گربه‌ها روی پنجه‌ی پا راه می‌رفت.  شلوار کتان سرمه‌ای تیره با پیراهن آستین کوتاه سرمه‌ای روشن و کفش‌های اسپرت مشکی می‌پوشید. همه‌ی این‌ها برای وقتی‌ست که شانزده ساله و چاق بود. پیراهنش را روی شلوار می‌اندازد و سرش معمولا پایین است. بیشتر وقت‌ها گوشی‌اش را با دو دستش می‌گیرد و بدون توجه به اطرافش مشغول بازی می‌شود. وقتی روی صندلی می‌نشیند پاهایش را بیشتر از عرض شانه‌اش باز می‌کند. احساس عدم امنیت نمی‌کند ولی از بابت چاقی‌اش خوشحال هم نیست، نسبت به این مسئله و خیلی چیزهای دیگر بی تفاوت شده است. درسش خوب نیست و دوستان زیادی هم ندارد. نه گردن‌کلفت است و نه از دست کسی کتک می‌خورد. حوصله فکر کردن به مسائل پیچیده را ندارد، سر به هواست و معمولا خیلی کم اتفاق می‌افتد مسئولیتی را بر عهده بگیرد. صبح‌ها دیر از خواب بلند می‌شود و هیچ وقت لباس‌هایش را اتو  نمی‌کند. قد نسبتا بلندی دارد و احتمال دارد روزی با ورزش کردن لاغر شود، با این حال برای همیشه دیلاق می‌ماند. زیر چشمی به دخترهای فامیل نگاه می‌کند اما رقصنده با گربه‌ها هرزه نیست، ترسوست. همه ی اینها بود تا اینکه یک روز  رقصنده با گربه‌ها مسیر زندگی‌اش تغییر کرد و فرزانه شد.

این همه داستان بافتم که بگم یک گروه کتاب‌خوانی در تلگرام زدم به اسم "که‌تاب مه‌تاب". حالا مردد بودم اسمش رو چی بذارم. مثلا یکی از اسامی که برای خودم امتحان کردم "که تابم کو" بود که معناش دو پهلو بود یعنی من کتاب می‌خوام و دیگه تاب ندارم.  راستش بعضی کارها نیاز به یه انگیزه گروهی داره، مثل همین کتاب خوندن و راست‌ترش اینکه هیچ راه حل مشخصی برای خوشبختی وجود نداره، تنها راه نجات فرزانه‌گیه. به هر حال اگر در این گروه معظم و مفخم عضو شدین خودتون رو به دردسر بزرگی انداختین. یک مسیر کتاب خوندن رو شروع می‌کنیم و اگر کسی همراهی نکرد شوخی نداریم و از گروه کنارش می‌ذاریم، تا دیگه هیچ وقت نتونه با گربه‌ها برقصه. اگر هم کسی بیش از حد همراهی کرد بهش جایزه هم میدیم، یعنی من میدم شما نگران این بخشش نباشین. این هم لینک گروه

 (@KetabMahtab)

در ضمن به شرطی که تعداد اعضای گروه کمتر از 200 هزار نفر باشه کتاب اول هر چی بود من برای همه می‌خرم. رشوه میدم در واقع، گول بخورین.



۹۷/۰۵/۱۲
هایتن

نظرات  (۷)

عه منم دوست دارم عضو بشم. اما الان نمیتونم وارد تلگرام بشم:(
نتم خیلی ضعیف فیلتر شکنا کار نمیکنه🤦
ولی میام...
پاسخ:
حالا ان شالله زودتر درست بشه نت که عضو بشین، فعلا یه کم طول میکشه گروه سر و شکل پیدا کنه، ما منتظریم :) 
این که کاناله :)
پاسخ:
خب کانال توش عضو شدن راحت تره، ولی هر کی عضو شد ادمین میشه که بتونه پست بفرسته :)
یعنی قراره همه با هم یه کتاب مشخص بخونن؟ بعدش برنامه چیه؟

من تلگرام دیلیت اکانت کردم. اگه گروه خوبی باشه باز میرم سراغش
پاسخ:
بله، مثلا یه کتاب رو به 20 قسمت تقسیم می کنیم و هر روز یک بخشش رو می خونیم و در موردش بحث می کنیم، این بحث کردن هم می تونه روزانه باشه یا چند روز یک بار، ولی هر کس باید بخش مربوط به هر روز رو همون روز بخونه،  آخر هر کتاب هم به یه نفر جایزه میدیم که حالا مکانیزم تعیین این یه نفر رو هم رو میگم بعدا :)
الان دیدم من ادمینم :))) تا حالا ادمین نبودم :دیی
پاسخ:
به یک اشاره کلیک من دوباره تبدیل به عضو عادی میشین، خیلی به این مقامای دنیوی دلخوش نباشین :))
۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۷ خانم فـــــ
عضویدم
چشم انداز و روش کارش رو هم بگید 
باشد که فرزانه شویم
ولی ما که از خوشبخت شدن دست کشیدیم، همین که بدبخت تر نشیم کافیه!

پاسخ:
کار خیلی خوبی کردین عضویدین :)
جزئیاتش رو به تدریج میگم علاوه بر این همه نظر میدن تا ان‌شالله یه حرکت خوب و ادامه داری داشته باشیم
اولین قدم اینه که هر کس حداقل ده تا از کتابایی که خونده رو بهشون نمره بده از یک تا پنج و توی گروه بفرسته
با یک روز تاخیر زنان کوچک رو شروع کردم و بخش اول خونده شد
پاسخ:
منم بخش مربوط به روز دوم رو خوندم، ما جنایت و مکافات خونده ها این کتابا برامون شوخیه :)
خیلی وقت قبلا یک گروه جیمیلی داشتیم که به همین شیوه کتاب می‌خوندیم. هر دوره سه ماهه کتاب مشخص می‌کردیم. هرکس یک کتاب معرفی می‌کرد و بعد رأی‌گیری انجام می‌شد. کتاب‌هایی که رأی بیشتری آورده بود انتخاب می‌شد برای یک دوره سه ماهه تقریباً. با توجه به حجم هر کتاب بخش‌بندی صورت می‌گرفت و مثلاً یک کتاب دویست صفحه‌ای که نثر روانی داشت حدود دو هفته وقت می‌گرفت. و کتابی که نثر سخت‌تری داشت و حدود سیصد صفحه بود گاهی اوقات تا یک ماه هم وقت ‌می‌برد. البته که هرکسی مختار بود خودش وقتش رو مدیریت کنه. ولی وقت کلی مطالعه تا آخر یک ماه بود. در طول این یک ماه با توجه به تقسیم‌بندی اولیه درباره کتاب بحث می‌شد. اولین تجربۀ عمیق‌تر کتاب خوندن من توی اون گروه بود. :)

پاسخ:
خب ما یه مقدار سیستم متفاوتی داریم، کتاب رو معمولا کمتر از 20 روز تمومش می کنیم و برای هر روز یه تعداد صفحه مشخص می کنیم و آخر کتاب یه مسابقه هم داریم که به برنده ش جایزه میدیم، سیستم انتخاب کتابمون هم یه خورده متفاوته، تا الان که دیکتاتوری بوده و من انتخابش کردم ولی از این به بعد ان شالله یه سیستم خوبی براش طراحی می کنیم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">