کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پیوندها
جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۷:۴۷ ب.ظ

پر می‌کنیم پیاله را

آدم‌ها دو جورند یا بهتر است بگویم دوست‌ها دو جورند، دوست‌هایی که رابطه‌شان  با ما کم‌رنگ  می‌شود. یک عده مثل گرگ‌های وحشی درنده‌اند و یک عده مثل جام‌های شراب مسموم‌اند. باید ببخشید که اینقدر نسبت به شما آدم‌ها بدبینم.  از توضیح دادن متنفرم و از توضیح دادن اینکه چرا از توضیح دادن متنفرم هم متنفرم.

برگردیم به جور جور بودن آدم‌ها یا دوست‌ها. آنها که مثل گرگ وحشی و درنده‌اند، اگر اشتباهی از شما سر بزند همان جا کارتان را یکسره می‌کنند. سرتان داد می‌زنند و از سر تقصیرتان نمی‌گذرند. ولی امان از آنها که مثل جام شراب مسموم‌اند. می‌نشینید کنارشان خوش و بش می‌کنید و از معاشرت با همدیگر قهقهه می‌زنید غافل از اینکه طرف تصمیم به قتل شما گرفته و با هر جرعه که می‌نوشید روز به روز از هم دورتر می‌شوید. این اتفاق از کجا شروع شد، نمی‌دانید. من خودم در مورد خودم این برداشت را دارم که قبلا گرگ صفت بودم ولی الان کم کم تبدیل به یک آدم مسموم شده‌ام و رابطه‌ام با دیگران کم‌رنگ می‌شود بدون اینکه سرشان داد بزنم یا به صورتشان چنگ بیندازم.  به هر حال این توضیح را از آن جهت دادم که من آدم مهمی هستم و دوستی با من مایه‌ی بسی افتخار است، به قهقهه‌ام نگاه نکنید و مثل آهویی که لب برکه‌ای پر از تمساح آب می‌خورد مواظب باشید.

مدتهاست دلم می‌خواهد در مورد تونی، یک مار خوش خط و خال که پا ندارد و خودش را به زحمت روی زمین می‌کشد بنویسم، در مورد اتبیناد شاهزاده بی‌مصرف سرزمین هربرپام بنویسم یا در مورد سرزمینی کوهستانی که اسم مردمش با حرف شروع می‌شود حرفام، حرفناز، حرفاژ. مثل قهرمان بوکسی شده‌ام که قبل از مسابقه بهش آمپول بی‌حسی تزریق کرده‌اند، از همانها که برای دندانپزشکی استفاده می‌شود.

 ازخودراضی بودن‌های من را بگذارید به حساب گنده‌گویی‌های یک مگس که به نمایندگی از حشرات عضو شورای جنگل است.


۹۷/۰۸/۱۱
هایتن

نظرات  (۴)

واقعا جالبه نوشته‌هاتون.
خیلی شاید نمی‌فهمم، ولی بازم. شایدم همین‌ش جالبه برام.
پاسخ:
من نوشته‌های شما رو دوست دارم و منتظر به روز شدنش می‌مونم :)
امیدوارم گنگ بودن نوشته‌هام مصنوعی و آزاردهنده نباشه 
الان در حالی با چشم های گرد شده دارم اینو مینویسم که قلبم داره تند میزنه
 میخکوب شدم
و طعم تلخی رو احساس میکنم
با کل متن صنمی ندارم..ولی اینکه دیدم، طوری که هستم رو_همونی که با زاویه دید من فقط یه روش تلخ بود که هیچ کنش و واکنشی نداره..
روشی که جای برگشت نداره و طرف مقابل از یه جایی که گدشت، میفهمه من عقب کشیدم و اونم قطعش میکنه.._ میشه اینطوری هم دید..یه جام مسموم..همینقدر کشنده و آزار دهنده و بی صدا..
ولی نکته ای که هست اینه که این جام برای خودم هم کشندست
چون هر دفعه این کار رو کردم دوست داشتم اون شخص بیاد و بگه چرا..چرا داری سرد میشی چرا تلخ شدی..ولی هر سه دفعه با کمال میل جام رو نوشیده و گذاشته کارم رو بکنم..:)
نمیدونم چه نتیجه ای باید از این سیر اتفاقی که سه بار تجربش کردم بگیرم..نمیدونم..دیگه هیچی نمیدونم..

پاسخ:
آدما وقتی صادقانه صحبت می‌کنن آسیب پذیر می‌شن و معمولا هم اون تاثیری که انتظارش رو دارن رو نمی‌ذاره، مثلا شما فرض کن اون دوستت می‌اومد ازت می‌پرسید چرا اینطوری شدی و شمام کامل توضیح می‌دادی، فکر می‌کنی همه چیز درست می‌شد و اون دوستت مسیرش رو اصلاح می‌کرد؟ من تا حدود زیادی مطمئنم نه. خود من بعضی وقتا به ذهنم می‌رسه مثلا ایمیلی چیزی بنویسم توش توضیح بدم ولی بعد می‌فهمم آدما خودشون متوجه خیلی چیزا هستن ولی انتخاب کردن که اینطوری باشن. 
به هر حال بهتره به خودسازی بپردازیم و ارتباطمون با دیگران رو کم کنیم تا مجبور نشیم تو شرابشون سم بریزیم :))
سلام :)
یه کلیپ از مهران مدیری دیده بودم. در باره همین توضیح اضافه دادن و خلاصه جواب دادن ... اما دقیق یادم نیس. فک میکنم محتواش این بپد اگر حرف و کاری درست و حقه نیازی به توضیح اضافه نداره... دقیق یادم نیس
پاسخ:
سلام :)
شما مدتهاست داری از گروه کتابخوانی غیبت می‌خوری!
راستش بیشتر وقتا توضیح دادن اصل مطلب رو کوچیک می‌کنه، بزرگترین مشکل من با توضیح دادن همینه :)
مثلا به طرف می‌گی دوستش داری بعد می‌پرسه چرا؟ خب چرا و زهرمار :)
آره میدونم -__- روم نمیشه دیگ حرف بزنم -__- آخه یه مدت خیلی سرم شلوغ بود ... دیدم خیلی کتاب عقب موندم  دیگ گفتم حرف نزنم سنگین تر-_- 

آره :) مثال خوبی بود :))
پاسخ:
حالا دیگه هر کتاب یه شروع تازه‌ست هر موقع فرصت کردین می‌تونید شروع کنید، برنامه خوبیه به نظرم
مردم همیشه توضیح می‌خوان، چرا چرا چرا چرا :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">