کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پیوندها
جمعه, ۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۴۰ ب.ظ

‌‌‌پایان سفر طولانی

دیروز یک ساعت و نیمی پیاده‌روی کردم امروز هم بعد از ظهر کوه رفتم و سعی کردم شیب‌های تند را به حالت دو بالا بروم، اگر نفسم نمی‌گرفت. شب‌ها که از سر کار برمی‌گردم ده دقیقه‌ای دور پارک سر کوچه می‌دوم و 30 متر آخر را مثل اسب می‌دوم، نوع تلاش کردنم را می‌گویم. به نظرم این فشارهای جسمانی اثر خالص کنندگی دارند، اگر اثری داشته باشند. پر بیراه نیست قدیم‌ها مردم را با شلاق ادب می‌کردند و شیطان را از وجودشان می‌شستند. مردم روز به روز پیشرفت می‌کنند من هم به قرون وسطی برگشته‌ام. از قرون وسطی گفتم، خیلی دوست داشتم به جرمی ناکرده گردنم را با شمشیر یا گیوتین می‌زدند و افسانه‌ی دوران‌ها می‌شدم یا نمی‌شدم.  

بعضی‌ها به خاطر نفهمی‌شان بخشیده می‌شوند و بعضی هم به خاطر فهمیدگی‌شان مایه‌ی تنفرند. مثلا کسی به احساسات لطیف ما توجه نکرده و بدون اینکه به این موضوع صریحا اعتراف کند ما را اولویت دویستم زندگی‌اش قرار داده ولی ادعای دیگری دارد، نفهم و فراموشکار است متوجه اعتراف نکردنش نیست و بخشیده می‌شود. اما من، من گور به گور شده و درمانده و بازمانده از قرون وسطی، هیچ چیز را فراموش نمی‌کنم، نکته‌ای را از قلم نمی‌اندازم و اگر زمانی انداختم بدانید که از عمد این کار را کرده‌ام و خیلی زود ازم متنفر شوید. اگر هم به خاطر نفهمی متنفر نشدید من احساس دورویی می‌کنم و به خاطر این دورویی از خودم متنفر می‌شوم و از این دورویی و تنفر از آن، خودآگاهم. خلاصه که زندگی‌ام را سخت می‌کنید.

حالم خوب است، بهتر از دیروزم، یک کمی شبیه احساس بعد از پایان یک سفر سخت و طولانی را دارم، یک کمی. 

۹۷/۰۹/۰۲
هایتن

نظرات  (۵)

اومدم وبو باز کردم که باز ببینم همون پست پر میکنیم پیاله را جلوم ظاهر میشه و قصد داشتم بیام بگم ننویس اصلا..نخواستم..که دیدم پست جدید
من یکم به خودم شک دارم..مثلا الان این حس بهم دست داده بود که از وقتی گفتم بیشتر بنویس از لج کمتر از همیشه نوشتی..بیخیال
خیلی ادم سختی هستی..البته تا ادم نوشته ها تو نخونه احتمالا خیلی جذاب و دوستداشتنی باشی ولی وقتی میخونم و میخونم و میخونم..حس میکنم با دفترچه راهنمای یه وسیله عجیب و پیچیده طرفم..که اخرشم بیخیالش میشم اونقد که سخته و نمیفهممش..
انشالله یه روز خوب یه ادم خوب پیدا بشه که کاملا شما رو بفهمه و بلد بشه..بعدم تا اخر عمر باهم از یه هوا نفس بکشید..
با عرض معذرت به خاطر قضاوتی که کردم توی این نظر..ببخشید:)
پاسخ:
چه داستان هیجان انگیزی! (باز کردن وب و ظاهر شدن پیاله و قصد خدافظی و بعدم گلستان شدن دنیا)  :)
کمتر از همیشه که نیست ولی مدتی هست وبلاگ جزو اولویت‌هام نیست یعنی شاید چند روز اصلا فراموش کنم چکش کنم، یه مقدار طول میکشه جایگاه قبلیش رو در قلب سخت‌تر و پیچیده‌تر  از سنگ من دوباره پیدا کنه :)
من دقت کردم تو این نظر دو بار بیخیال شدین :)
قبلا یه بار توضیح داده بودم که با قضاوت کردن مشکلی ندارم، حالا ما بهش اعتراف بکنیم یا نه، به هر حال با خوندن یه متنی یه نظری کسب می‌کنیم، ممنون از آرزوی خوبتون برام، همه‌ی آرزوهای خوب مال من :))
اگه این کج نویسه بالای درخت..پس عکسو کی گرفته؟؟ @_@
:d
پاسخ:
دوربین رو گذاشتم رو تایمر، بعد پریدم رو درخت، همین ویژگی کارم رو باارزش می‌کنه :)
۰۶ آذر ۹۷ ، ۲۳:۳۱ مرد مُفرد
متوجه نشدم برای چه می نویسید؟
پاسخ:
همینطوری بی‌خود و بی‌جهت :)
:))))))))))))
پاسخ:
:))
که اینطور *_* از هر انگشتتون یه ناخن دراومده ها:)))))
روی سه پایه؟؟
پاسخ:
همونجا به یه تیکه سنگ تکیه‌ش دادم، 200 هزار تا عکس گرفتم همین یکی خوب در اومد نسبتا :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">