کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پیوندها
جمعه, ۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۸ ب.ظ

زشت و زیبا، وقتی نیچه گریست

من یک سابقه‌ی مذهبی قوی دارم و از شانس درخشانم هیچ‌یک از اطرافیانم چه مذهبی و چه غیرمذهبی باهوش‌تر از من نبودند و نشد چراغ راهم باشند. خیلی هم متوجه تفاوت‌ها نبودم، همه را از نزدیک می‌دیدم ولی با هیچ کسی آشنایی عمیق نداشتم. منظورم این است که متوجه بعضی ظاهرسازی‌ها نمی‌شدم. مثلا اگر کسی شمرده شمرده حرف می‌زد با خودمان فکر می‌کردیم این چه انسان بزرگواری‌ست.  به هر حال دیده‌اید این رزمی‌کارهای ماهر مگس را در هوا با دو انگشت گیر می‌اندازند؟ من اینقدر مذهبی بودم که مگس را در هوا دو نیم می‌کردم.

الان هم کافر نشده‌ام اما مگس دو نیم نمی‌کنم.

تا حالا شش تا کتاب در گروه کتابخوانی خوانده‌ایم. کتاب آخری که در گروه خواندیم وقتی نیچه گریست بود که اروین یالوم استاد دانشگاه استنفورد به عنوان یک رمان آموزشی برای مبحث روانکاوی نوشته است. فارغ از نیتی که نویسنده داشت این کتاب برای من از جهت آشنایی نزدیک‌تر با نیچه خیلی ارزنده بود. نیچه با دین سر ستیز داشت. به هر حال نیچه با توجه به تجربیات خاصی که در زندگی داشت زن ستیز و در نتیجه جامعه گریز بود و شاید به این خاطر که تمام عمرش مریض بود و صورت زیبایی هم نداشت هیچ وقت مورد توجه دخترها نبود و لطف و محبت کسی را هم باور نمی‌کرد. حالا لازم نیست یک استاد فلسفه به من یادآوری کند نباید اینقدر سطحی به تاریخ زندگی یک شخصیت بزرگ نگاه کنم، برای اینکه کفر استاد را بیشتر دربیارم باید اضافه کنم تولستوی هم به همین مشکل دچار بود. به هر حال نیچه زندگی غم انگیزی داشت و آدم وحشتناکی نبود. زندگی‌اش خوب نبود و شاید فقط به همین نتایجی رسیده که خیلی از ما می‌رسیم فقط تاریخچه زندگی‌اش با ما تفاوت داشت.

 عکس بالا واقعی است و در آن نیچه حاضر شده اسب گاری یک دختر زیبا باشد. همین یک شوخی و اعتماد نابجا برای بقیه عمر پشیمانش کرد. مثل پادشاهی در محاصره که برای یک لحظه دروازه‌های شهرش را به اصرار شاهزاده‌ای زیبا گشود.

به هر حال کتاب واقعا مفیدی بود. اگر فرصت کردید حتما بخوانید. کتاب بعدی قرار است جنگ چهره زنانه ندارد را بخوانیم اثری از سوتلانا الکساندرونا الکسیویچ.

۹۷/۰۹/۰۹
هایتن

نظرات  (۱۸)

۱۰ آذر ۹۷ ، ۱۲:۱۷ تسنیم ‌‌
تو وبلاگ همدم ماه هم گفتم، این عکس دقیقا تناقض گفتار و رفتار با اعتقاد واقعی نیچه در رابطه با مسئله‌ی زنان رو آشکار می‌کنه.
ولی این فقط یه مسئله‌ی نسبتا کمرنگ تو کتاب بود، بحث‌های نیچه و بروئر عوضش خیلی جذاب بودن.
پاسخ:
می‌دونین نیچه شاید بدش نمی‌اومده مثل یه آدم معمولی رفتار کنه و اتفاقا قلب رئوفی هم داشته، این عکس این رو نشون میده به نظرم
شخصیت بروئر برای من تا حدودی ساختگی و مصنوعی به نظر رسید ولی شخصیتی که از نیچه ساخته شده بود منسجم و قابل لمس بود
۱۰ آذر ۹۷ ، ۱۹:۱۳ هالی هیمنه
این زن‌ها، این فرشته‌های خدا، چه مردهایی رو که در طول تاریخ به زمینِ گرم نزدند!

با این تعاریف وسوسه شدم زودتر این کتاب رو بخونم. میشه بپرسم گروه کتاب‌خوانی‌تون به چه صورته؟ عوضِ جدید نمی‌پذیرید؟ یه عضوِ خاکستری مثلاً.
پاسخ:
نیچه در گوشه‌نشینی زیاده‌روی کرده بود و با توجه به مریضی و دغدغه‌های اگزیستانسیالیستی که داشت با خودش گفته بود چه بهتر، الخیر فی ما وقع :)
وگرنه میشد زشت رویان با زیبارویان رابطه مسالمت آمیز هم داشته باشن
چرا عضو جدید هم می پذیریم لینک کانال رو براتون کامنت میذارم :)
۱۰ آذر ۹۷ ، ۲۳:۴۵ تسنیم ‌‌
ولی این حرف شما که بدش نمی‌اومده معمولی رفتار کنه، با اون همه هیهات من الذله‌ای که نیچه سر داد، نمی‌خونه :)
پاسخ:
نیچه رفتار و سبک زندگی جامعه گریز خودش رو تئوریزه کرده بود نیازی به این همه تندروی نبود. یک جایی اشاره کرد که اگر پدر نیچه زنده بود تفکرات نیچه چقدر تفاوت می‌کرد، نیچه به هر حال پدرش از دنیا رفته بود و با این توجیه که چه بهتر، خودش رو توجیه کرده بود و غصه‌ش رو کم کرده بود، این چیزیه که من تصور می‌کنم البته :) 
بعد از خوندن کتابارو نقد میکنید؟
بیشتر تو چه مایه کتابایی میخونید؟
برای انتخاب کتاب نظر سنجی میکنید؟

پاسخ:
در حین خوندن کتاب نظرمون رو در موردش مطرح می‌کنیم و اگر بحثی شکل گرفت ادامه‌ش میدیم، وگرنه بیشتر سعی می‌کنیم یه گروه همراهی باشه که انگیزه بده برای مطالعه هر روزه کتاب.
کتاب‌ها سیر موضوعی خاصی ندارن، هر کتاب رو یکی از اعضای گروه انتخاب می‌کنه 
بعد از خوندن کتابارو نقد میکنید؟
بیشتر تو چه مایه کتابایی میخونید؟
برای انتخاب کتاب نظر سنجی میکنید؟
یادم نیست فرستادم یا نه:/دوباره میفرستم
پاسخ:
یادم تو را فراموش :)
اتفاقا با پیشنهاد یه نفر مدتیه که دارم درمورد یالوم پرس و جو میکنم..
چطور بود کتاب؟بعد از خوندنش چه حسی داشتین؟
پاسخ:
در مورد یالوم نظر خاصی ندارم، این کتابش خیلی خوب و خلاقانه بود. 
کتابش بیشتر از جهت آشنایی با نیچه برای من جالب بود واقعا شگفت‌زده‌م کرد، به هر حال حتما بخونیدش کتاب رو
الان هم کافر نشده ام اما مگس دو نیم نمی کنم ... شما خودتون یه پا فیلسوف هستید:)) با این پاراگراف اول خیلی در لفافه پیشینه ی مذهبی نیچه رو گفتید ، حس میکنم البته 
و حتی در مورد اون زشت و زیبا هم میخواستم بگم که زشت نماد نیچه بود و زیبا نماد لو سالومه ؟ که دیدم تو جواب کامنت ها بهش اشاره کردید . البته یه برداشت دیگه هم داشتم نیچه ی قبل از گریستن و بعد از گریستن
در مورد تصویر ؛ به نظرم نیچه اینقدر از این کاری که کرده بود سر خورده شده بود که اون به سراغ زن ها اگر می روی  تازیانه را فراموش نکن رو هم از روی همین عکس گفته:)) 
پاسخ:
نیچه نمی‌دونم پیشینه‌ی مذهبی داشت یا نه، غیر از پدرش منظورمه، به نظرم از همون بچه‌گی تصمیم گرفته خدا رو رها کنه، بر عکس من که از بچه‌گی به خدا پناه بردم. می‌خواستم بگم سوال‌هایی که در ذهن ما هست با نیچه تفاوت زیادی نداره ولی تفاوت ما تو گذشته‌مونه، 
آره نیچه زشت بود سالومه زیبا، نیچه با اینکه شرافتند و درستکار بود زندگی سختی داشت ولی سالومه با اینکه فریبکار و غیر متعهد بود زندگی آزاد و شادی داشت
آره این جمله رو به همین خاطر گفته بود، نیچه برای  زن ستیزیش دلیل خوبی پیدا کرده بود :)
راستی خیلی دلم میخواد دوباره جنگ چهره ی زنانه ندارد رو بخونم ولی به دو دلیل از این باز خوانی محروم میکنم خودم رو 
 ؛ کلی کتاب نخونده دارم 
؛ فاصله ی زیادی از اولین باری که خوندمش نمی‌گذره
ولی ممکنه به همراه گروه بعضی بخش ها رو دوباره بخونم  :)
پاسخ:
من امروز بخش اولش رو خوندم، ان شالله ما رو با فضای جدیدی آشنا کنه. 
من یک چیزی که در مورد نویسنده‌های روسی متوجه شدم اینه که یه مقدار طول می‌کشه در فضای کتاب قرار بگیری ولی بعد می‌فهمی همه چیز حساب شده پیش رفته، این رو تو جنایت و مکافات و جنگ و صلح هم دیدم
به هر حال آره اگر نظری داشتین حتما تو گروه مطرحش کنین :)
۱۱ آذر ۹۷ ، ۱۸:۴۰ خانم فـــــ
یه دختر زیبا رو میشناسم که عاشق یه پسر زشت شد، از قرار پسر اون رو نخواست:/
اینطوری فکر نکنید، دخترها ظاهربین نیستن.
منم کتاب رو خودم میخونم، نگرانم بیام تو گروه نتونم همگام بشم.
پاسخ:
نه همچین فکری نکردم، البته این کتاب هم تا حدودی ضد زن بود و کتاب قبلی جنگ و صلح هم که خوندیم این ویژگی رو داشت، ولی امیدوارم این کتاب جنگ چهره زنانه ندارد تا حدودی این فضا رو عوض کنه. 
ما خوشحال می‌شیم دوباره به گروه برگردین، هر چقدر وقت داشتین همراهی کنین، مدیر گروه آدم لیبرالیه :)
هوم..جالبه
تاحالا گروهی کتاب نخوندم..یعنی بودم توی حلقه های مطالعاتی ولی هیشکی نمیخوند و انگار تو رودربایستی اومده بودن:|
حالاترم که تموم شد یکم سرم خلوت گشت منم میام تو گروهتون انشالله به شرطی کتابی که من پیشنهاد میدمو هم بخونیداآ=)))
پاسخ:
این سرها هیچ وقت خلوت نمیشه، من یه روز اگه سرم خلوت شد دوست دارم یک ماه تنها تو یه کلبه بالای کوه زندگی کنم البته مطمئن نیستم طول روز اون همه ساعت بیکاری رو چیکارش می‌کنم ولی حالا یه کاریش می‌کنم :)
ما دیگه همه مسیرها رو رفتیم آخر سر به این نتیجه رسیدیم که با قرعه‎کشی یه نفر کتاب رو انتخاب کنه، ولی خب قرعه‌کشی رو من انجام می‌دم یه دفه دیدین همینطوری شانسی شانسی اسم شما دراومد، کاملا تصادفی‌آآآ :))
اونکه آره..الانم کتاب میخونم ولی بودن توی گروه باعث ایجاد حس تعهد میشه و مطالعه حالتِ "بایدی" پیدا میکنه و ذهنم شروع میکنه به مقاومت نسبت بهش:دی
یه دوستی هم داشتم که میخواست یه مدت همینکارو کنه..محلشم انتخاب کرده بود میخواست بره روستای نوا:/ ولی به من باشه دلم میخواد از یه جایی به بعد تو زندگی سرم خلوت باشه دیگه بزنم به کوه و دشت و بیشه..ولی چون صحبت یه عمره بهتره که تنهای تنهای تنها هم نباشم بالاخره خوبه یکی باشه یه چایی واسه ادم دم کنه تا من از دل طبیعت برمیگردم کلبه..بهرحال حالا حالا ها وقت(و پول) ندارم و باید تلاش و کوشش کنم:))
پس تا خیالبافی بعد خدا یارو نگهدارتان

پاسخ:
خب می‌تونین یه گاوی گوسفندی هم اونجا نگه دارین که تنهای تنهای تنهام نباشین :))
کسی که از آینده خبر نداره، جالب هم هست که ما همیشه در مورد آینده حرف می‌کنیم چه وقتی 10 سالمونه چه وقتی 20 سالمونه چه وقتی 30 سالمونه و چه احتمالا وقتی که 44 سالمونه (10، 20، 30، 44، قافیه رو به هم زدم :دی ) ولی احتمالا در آینده من هم همچین دوره‌ای باشه، زندگی در کوه و دشت و بیشه، زندگی بین آدم‌ها چنگی به دل نمی‌زنه به هر حال
الان به ذهنم رسید که مثل قدیما یه لیست برای وقتای سرخلوتی بنویسم..
این دفعه کمی خیالپردازانه تر..و نا محدود:))
ببینم خیالپرداز درونم بعد اینهمه واقعگرایی چقدر زندس..
و درمورد قرعه کشی
لطفا کاملا تصادفی باشه
من اعمال بند پ رو نمی پسندم آآآ
*لیستش را آماده میکند که برای کج نویس بفرستد**شوت شوت شوت*
پاسخ:
من قدیما یک پستی داشتم با عنوان  یک ربع آزادی  که خیلی هم دوستش داشتم، در مورد این بود که در یک ربع آزادی چه کارایی می‌تونم انجام بدم یعنی بعدش معلوم شد که هیچ کاری نمی‌تونم انجام بدم، مگر همون خیال‌پردازی :)
شوت شوت شوت چرا؟
منظورم سوته درواقع همون که سوت زنان از کادر خارج میشن تو کارتونا
پاسخ:
خب پس شوتش سوتی بود :)
گوسپند با قابلیت خانه داری یافتین خبرم کنید
من اگه میخواستم گوسپند نگه دارم که نمیرفتم اونجا..من میخوام از مسئولیت بری بشم(درسته جملم؟)
راستی دیروز فیلم تنهای تنهای تنها رو دیدم..خیلی عاالی بود..اگه ندیدین تعریفش کنم
واقعا؟یه ربع؟اون بیچاره رو بزار زندگیشو بکنه..بنده خدا..۱۵ دقیقه ناقابل..البته من خودم حساب کردم اگر ۸ کلاس داشته باشم و یه ربع به هشت بیدارشم درصورتی که لباسام از دیشب کنارم باشه و کیفم اماده باشه ربع ساعت طول میکشه تا به کلاس برسم و سروقت میرسم..البته صبحانه پََر..
پاسخ:
گفتم تنها نباشین اونجا، درد دلم خواستین بکنین با گوسپند، همه‌ش میگه بع بع، یعنی حرفاتون رو تایید می‌کنه :)
تنهای تنهای تنها داستانش رو تا حدودی می‌دونم ولی نه فیلمش رو ندیدم، اگه تونستم پیدا می‌کنم می‌بینم 
بعد اون‌وخ ساعت هشت می‌رسین کلاس سلام میدین استادم میگه سلام به روی ماه نشسته‌ت :)
اره امیدداریم.. هرچند الان محال به نظر برسه.
از ادمایی که پیشاپیش ناامیدن خیلی گریزانم..مثلا یکی از بچها که اینجاست..روانشناسی قبول شده بهترین دانشگاه دولتی..ولی با این تفکر که تو این وضع خراب کی میتونه مطب بزنه..دست زیاد شده و همه پارتی دارن..داره انصراف میده بره فرهنگیان:/
ولی من قبلا که ادم بهتری بودم و امواج وای فای معنویم قوی تر بود..خیلی وقتا میشد که با هیچ منطقی کارم نباید جور میشد ولی ناغافل یه راه حل از یه گوشه میزد بیرون..الان اونجوری نیستم ولی لااقل میدونم و قبلا درک کردم هیچی دست ما نیست..اصل اتفاقا به صورت سورپرایزی توسط خدا اجرا میشه:))
دلم خوشه به این حقیقت

پاسخ:
اینطوری که باید تمام عمرتون پیتیکو پیتیکو گریزان باشین :)
ولی من برعکس بعد از اینکه این کتاب نیچه رو خوندم علاقه‌مند شدم برم یه دوره روانشناسی بخونم بعد بشینم به بهانه اینکه می‌خوام ملت رو درمان کنم خودم رو درمان کنم :)
تنها چیزی که دست ماست تلاش مداومه و تنها حقیقتی که اهمیت داره رضایت ما از خودمونه، خیلی وقتا دنبال چیزای اشتباهیم خودم رو میگم 
من خیلی حرف میزنم(حرف الکی؟اوهوم).شماهم گویا استاد دانشگاه هستین..پس سرتون خیلی شلوغه..اگر بهم بگین دیگه کامنت نزارم ناراحت نمیشم:))یه چن وقته سِر شدم و بخش ناراحتی مغزم رفته مرخصی..از فرصت استفاده کنید:)
اینقد پستاتون رو خوندم و حساسیتتون رو دیدم که حساس شدم نکنه دارم حرفای صدمن  یه غاز میزنم ولی به روم نمیارید؟ نمیدونم..
بهرحال من در دست تعمیرم..اگر چیزی هست بگین انتقادی چیزی..اعمال کنم بلکه بهتر شم:)
پاسخ:
خب من ترجیح میدم کامنت‌ها ناشناس نباشه، ولی غیر از اون نه، هر موقع فرصت کردم به کامنتا جواب میدم
استاد دانشگاه نیستم نه، همچین آرزویی هم ندارم فعلا 
حرفای صد من یه غاز رو دزد سیب‌زمینی‌ها می زد :)
شما سعی کن داری ابروشو تعمیر می‌کنی نزنی چشمشو کور کنی :)
حساسیت خاصی ندارم که ناشناس باشم ولی چون از اول اینطوری شروع کردم؛همونطورهم ادامه دادم..
دلیل دیگش هم این بود که نمیخواستم وبلاگمو بزارم..چون ارشیو سالهای قبلو نداره و نمیخواستم با این چهارتا پستِ چن ماه اخیر شناخته بشم که حالم خیلی سرجاش نبوده 
بعلاوه چه من تو قسمت نام اسممو بنویسم..چه بنویسم ناشناس؛در هر دوصورت شما نمیشناسید و ناشناسم..پس چه فرقی میکنه؟
پاسخ:
هزار و یک دلیل برای ناشناس موندن آوردین :)
 به هر حال نه برای من فرق چندانی نمی‌کنه و فقط ترجیحم رو گفتم که شفافیت رو بیشتر می‌پسندم 
وای به حال ما، با این پستای صد من یک غازی که باهاش شناخته شدیم :)
یه استاد داریم میگه صبونه که نخوردی؟ بعد که میگی نه،میگه برو دوتا چایی بگیر بیار پس الان ضعف میکنی:)
گریزانم ولی گاهی اگه بتونم یه جمله میگم که یهو به خودشون بیان..اتفاقا اخریش دیروز بود..طرف 30 ثانیه میخ شده بود تو صورتم داشت هضم میکرد:دیییی انتظار همدردی داشت ولی رسما بهش گفتم خیلی منفی باف و بیخودی(دقیقا این کلمه رو نگفتم ولی:") و اینقد اینارو بگو تا همین بلاها سرت بیاد اخرش(ولی نمیدونم چرا وقتی من میزنه به کلّم کسی نیست که به خودم بیاردم-___- )
پاسخ:
الان دیگه حرفای خوب زدن مثبت بافیه که البته بد هم نیست، در واقع می‌خوام بگم بیایید مثبت ببافیم، حتی از منفی‌بافی‌های یه نفرم مثبت ببافیم، :)
 مثلا می‌تونیم بگیم طرف حداقل صادقه و به افتخارات الکیش نمی‌نازه یا فهم و شعور داره و کاهو نیست و نگرانه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">