کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پیوندها
شنبه, ۱ دی ۱۳۹۷، ۱۱:۲۷ ب.ظ

ز غوغای جهان فارغ نی‌ایم.

خیلی از ما زندگی خوبی داریم و این باعث نگرانی است چون این خوبی را احساسش نمی‌کنیم. مشکلاتی هم هست  ولی مثل روباتی شده‌ایم که برای کشف مریخش فرستاده‌اند،  برایش فرقی نمی‌کند روی کوه باشد یا ته دره، وظیفه‌اش فقط این است که به کف زمین بچسبد.

هایزنبرگ می‌گفت مردم و جوانان آلمان به این خاطر مشتاق جنگ بودند که به آنها آزادگی می‌داد، کسی که مرگ را پیش روی خود می‌بیند دیگر غصه‌ی نان و نمک و مدرک تحصیلی را نمی‌خورد. مسائلشان یک روزه بی‌اندازه بزرگ شده بود. شاید بزرگترین و بلندنظرترین آدم‌های روی زمین مال دوران جنگ باشند.

کتاب قبلی که خواندیم خاطراتی از زنان روسی در جنگ جهانی دوم بود، جنگ چهره زنانه ندارد. این کتاب بیش از حد بومی روسیه بود و اصرار زیادی به ذکر دقیق اسامی اشخاص و مکان‌ها داشت و تلاش بی‌حاصلی کرده بود که صداقت نداشتن راویان را با این توجیه که من روای تاریخ احساسم توجیه کند که برای من قانع کننده نبود. به هر حال اگر چنین کتابی، البته با صداقت، در مورد جنگ ایران و عراق می‌نوشتند برایم بی‌اندازه جذاب بود.

ما یعنی من و پیتر و جولیا و کروکودیل و دیگران قصد داریم کتاب جین ایر از شارلوت برونته را برای دور بعدی بخوانیم. هر کس علاقه‌مند بود زیر همین پست اعلام آمادگی کند.


۹۷/۱۰/۰۱
هایتن

نظرات  (۴۶)

۰۱ دی ۹۷ ، ۲۳:۳۷ تسنیم ‌‌
سلام
اعلام آمادگی!
پاسخ:
سلام، خیلی‌ام خوب :)
امروز یکشنبه‌ست از فردا دوشنبه شروع می‌کنیم و ان‌شالله یک ماهه تمومش می‌کنیم 
من آماده‌ام. 
پاسخ:
این انرژی رو باید برای یک ماه نگه دارین با خودتون :)
ترجیحا با ترجمه ی رضا رضایی بخونید. نشر نی چاپش کرده. ترجمه ش خیلی خوبه
سلام
پاسخ:
سلام
خب پس شما خوندینش قبلا، ممنون از راهنمایی‌تون، من بعد از خوندن 200 هزار تا کتاب به تجربه فهمیدم ترجمه خیلی خیلی مهمه :) 
۰۲ دی ۹۷ ، ۰۸:۲۰ خانم فـــــ
سلام دکتر
جین ایر رو منم هستم 
پاسخ:
سلام
ما کتاب قبلی منتظر شما بودیم :)
ان‌شالله از فردا دوشنبه شروع می‌کنیم تو همین وبلاگ، تا یک ماه 
۰۲ دی ۹۷ ، ۲۲:۳۹ تسنیم ‌‌
شما که فک کنم نسخه‌ی دست‌نویس خود شارلوت برونته رو می‌خونین، ولی من هرچه گشتم، ترجمه‌ی رضا رضایی را هم نیافتم :( احساس می‌کنم قراره یک ماه خودمو با این فکر که "آه، ترجمه‌ی رضا رضایی چقدر محشر است لابد" عذاب بدم!

+ یک ماه خییییلی نیست؟ فکر کنم کشش داستان زیاد باشه، ممکنه باز وسطاش تنها بمونینا! من خیلی قدرت کنترل سرعت ندارم! فکر کنم بقیه‌م همینطوری باشن.
پاسخ:
من آره نسخه انگلیسی رو می‌خونم، با ترجمه خودم در واقع :)
من اتفاقا بعضی وقتا دنبال راه‌های راحت برای عذاب کشیدنم، طرف تو جهنم داخل دیگ بوده بعد می‌پرسه اینجا لیف و اینا ندارین؟ :)
+ حجم کتاب زیاده منم فکر نمی‌کنم روزی بیشتر از 45 دقیقه بتونم فرصت کنم بخونمش، شما از من عقب نیفتین جلو افتادن پیشکش :)
۰۲ دی ۹۷ ، ۲۳:۱۰ خانم فـــــ
کتاب قبلی رو خبر ندادین که
کلا روال تغییر کرده؟ حس میکنم تو غار بودم
پاسخ:
روال تغییری نکرده، همون گزارش‌های روزانه سر جاشه فقط این دفه تو وبلاگ کتاب رو می‌خونیم، در پیش چشم جهانیان :)
۰۲ دی ۹۷ ، ۲۳:۱۳ خانم فـــــ
من ترجمه نوشین ابراهیمی ، دو جلدی رو دارم، از فیدیبو
بازم سهمیه بندی میکنین؟؛)
پاسخ:
سهمیه‌بندی همونه که گفتم طوری برنامه بریزین که 30 روزه تموم بشه، بیاد بره بشینه بعد بلند شه پاشه بره دنبال کارش :)
۰۳ دی ۹۷ ، ۱۰:۳۲ خانم فـــــ
تو وبلاگ چطوری کتاب بخونیم؟؟؟:///
پاسخ:
همون کاری که تو گروه می‌کردیم، هر روز گزارش می‌دیم :)
۰۳ دی ۹۷ ، ۱۹:۲۳ تسنیم ‌‌
من کتابمو تقسیم به سی کردم شد روزی پنج صفحه :||| که در مجموع فک کنم ده دقیقه‌ای بشه خوند این پنج صفحه رو! و دانستم که حتما یا خلاصه‌شه یا ترجمه بینهایت مزخرفه. فلذا آن را دادم به کسی و خودم شاید فردا برم دنبال ترجمه‌ی رضا رضایی!
این هم بهانه‌ی نخواندن سهمیه‌ی روز اول :)
پاسخ:
آره حتما همینطوره، چون کتاب انگلیسی که من دارم بیشتر از 500 صفحه است تازه یکی از بچه‌ها می‌گفت که دو جلدیه کتابش :)
چه خوب دانستید :)

۰۴ دی ۹۷ ، ۱۰:۱۳ خانم فـــــ
برای من میشه روزی ۵۰ صفحه حدودا، 
گروه ولی راحت تره، اسکرین شات میگیریم، بحث میکنیم، خعلی خوبه:)
پاسخ:
گروه سر جاش هست، اجازه بدین این کتاب رو تو وبلاگ بخونیم اگر نیاز شد دوباره به گروه مراجعه می‌کنیم :)
اسکرین شات چرا!! مدرک جرم یعنی؟! :)
۰۴ دی ۹۷ ، ۱۳:۰۵ هالی هیمنه
من هم اینبار هستم. ولی نه دیگه به عنوانِ یه عضوِ خاکستری. :)
پاسخ:
به سلامتی، شما الان باید می‌گفتی این دو روز رو چقدر پیش رفتی 
به هر حال کتاب خوب و جذابیه و خیلی سریع میشه باهاش ارتباط گرفت 
۰۴ دی ۹۷ ، ۱۷:۰۲ همدم ماه
سلام منم میخونم 
فقط ممکنه خوندنم چهل روز طول بکشه گفتم از همین الان اعلام کنم :)) 
راستی شاید هر روز نتونم اینجا  گزارش بدم ولی سعی میکنم بخونم دیگه :) 
پاسخ:
تازه من می‌خواستم شما رو تحت تعقیب قرار بدم، پلیس بین الملل و اینا،  بابت اینکه چند وقت بود خبری نبود ازتون :)
سر بزنید به اینجا، من راستش گزارش دادن اینجا باعث میشه خودم رو مجبور کنم بخونم، پای آبروم در میانه :)
۰۴ دی ۹۷ ، ۲۲:۱۱ تسنیم ‌‌
من کتاب رو سفارش دادم، فرداشب ان‌شاءالله می‌رسه.
اینم بهانه‌ی نخوندن سهمیه‌ی روز دوم و سوم :)
پاسخ:
بد هم نیست این تاخیر سه روزه، باعث میشه در آینده برای سرعت غیر مجاز در خوندن هم بهانه داشته باشین :)

سلام به خودم 
من تا انتهای بخش سوم رو خوندم، خیلی زود تو فضای داستان قرار گرفتم 
پاسخ:
Good for you :))
۰۵ دی ۹۷ ، ۱۸:۰۵ هالی هیمنه
من دارم ترجمۀ محمد تقی بهرامی حران رو می‌خونم. ترجمۀ بدی نیست، ولی خوب و حرفه‌ای هم نیست. به‌هرصورت خوبه. ۶۶۰ صفحه‌ست. من سهمِ روزِ اولمو خوندم، و در حال حاضر دو روز عقبم، که می‌رسونم خودم رو. و اینکه توی همین بیست صفحه هم در جریانِ ماجرا قرار گرفتم و به قولی با داستان ارتباط برقرار کردم.
پاسخ:
خب این ارتباط برقرار کردن برای من تا حدودی اشاره به جنبه‌های مشترک انسانی بود حالا نه الزاما تجربه‌های داستانی مشترک، ولی احساسات مشترکی که هر کدوم از ما شبیه اون رو تا حدودی تجربه می‌کنیم ولی نمی‌تونیم توصیفش کنیم 
به هر حال خوندن اینجور کتاب‌ها و آشنایی با یه دنیای جدید از فاصله خیلی نزدیک واقعا جذابه 
سلام 
خیلی انتخاب خوب و به موقعی بود
چون من فرجه هام شروع شده و باید درس بخونم 
و دقیقا تا دوم سوم بهمن که یک ماه شما تمام میشه من هم امتحانام تموم میشه 
و میتونم برای کتاب بعدی بیام و باهاتون گروهی کتاب بخونم:)
+جین ایرو قبلا خوندم دوبار
البته شیطون داره گولم میزنه برم زبان اصلیشم بخونم:؟ اعوذ بالله...
خب ..من برای کتاب بعدی چندتا پیشناهاد دارم که توی خصوصی میفرستم
پاسخ:
سلام
اصلا ما از عمد تمام برنامه‌هامون را با فرجه‌های شما هماهنگ کردیم :)
ان شالله کتاب بعدی شما هم همراهی کنید، ولی با توپ پر انگار اومدین و کتاب پیشنهاد میدین :)
زبان اصلی این کتاب یه مقدار سخته خوندنش یه مقدار وقت می‌گیره ازتون دم امتحانات 
سلام
من امروز تا انتهای بخش چهار خوندم 
میدونستم:)
نبابا من اصلا توپ ندارم که بخواد پر باشه
میزارم در دست خواندن برای اینده..راستش تا حالا کتاب زبان اصلی نخوندم فقط داستان کوتاه بوده..هیجان انگیز به نظر میاد


پاسخ:
امروز رفته بودم برای ثبت نام کارت ملی، گفتن 6 ماه دیگه میاد، یه پیرمرده هم اونجا بود بهش گفتم زنده باشیم تا اون موقع :))
اونم برگشت گفت شما که زنده‌ای، بوی الرحمن ما بلند شده :)
به هر حال شمام زنده باشی در آینده که بتونی بخونی این کتاب رو زبان اصلی :)
خب پس ره‌ش چطور؟:دی
یا نادر ابراهیمی؟این کارش درسته خدایی
حالا زیادم فرقی نمیکنه چی باشه ببینیم خدا چی میخواد^

پاسخ:
خب از یه نویسنده که نمیشه 200 هزار تا کتاب بخونم، 
نادر ابراهیمی نه کتابی نخوندم ازش، از براهنی هم چیزی نخوندم، باید یه بار امتحان کنم‌اشان :)
۰۶ دی ۹۷ ، ۱۵:۵۰ هالی هیمنه
سلام

من تا صفحۀ ۵۰ خوندم و کماکان احساسِ می‌کنم با داستانِ خیلی معمولی و کسل‌کننده‌ای روبه‌رو هستم. البته امکان داره به خاطرِ ضعفِ ترجمه‌ هم باشه، ولی در هر صورت من که منصرف شدم از ادامه. 

به امیدِ کتابِ بعدی. :)

+ پیشنهاد می‌کنم کتاب بعدی از ادبیات روسیه باشه. ترجیحاً از داستایفسکی؛ شیاطین یا برادرانِ کارامازوف‌اش.
پاسخ:
سلام
انصراف نداریم که!!
جزئیات اهمیت دارن داستان اهمیتی نداره، مثلا کتاب جنایت و مکافات داستایوسکی چه داستان محشری داره؟! ولی جزئیاتش حیرت آوره
ان‌شالله کتاب بعدی :)
۰۶ دی ۹۷ ، ۲۲:۲۷ تسنیم ‌‌
سلام
من تا آخر فصل سه خوندم، دو فصل عقبم که ان‌شاءالله جبران میشه :)
پاسخ:
سلام، منم امروز تا انتهای بخش 5 خوندم، شمام که به آرزوی خودتون رسیدین :) (ترجمه رضایی رو میگم)
۰۷ دی ۹۷ ، ۰۱:۲۴ همدم ماه
سلام من با سرعت  لاکپشت ها دارم جلو میرم و الان  تا آخر فصل دو خوندم :)) 
پاسخ:
سلام
شما حدس می‌زنم الان وقت امتحانات باشه، 
بعد اونوخ با سرعت لاک‌پشت‌ها گفتین، مگه سرعت 10 تا لاک‌پشت نمیشه 10 برابر سرعت یه لاک‌پشت؟ :)
۰۷ دی ۹۷ ، ۲۱:۳۴ تسنیم ‌‌
سلام
من زیر نور شمع تا آخر فصل هفت خوندم و به خاطر این تاریکی کاملا خودمو در فضای داستان احساس کردم 😅
از حرفای هلن که انگار مسیحی مومنیه و از حرفای آقای براکلهرست که ریاکار بیشرمیه هم عصبانی شدم و در نهایت خدا رو شکر کردم که غذای کافی برای خوردن، لباس‌های خوب و گرم و مهم‌تر از همه خانه و خانواده و سرپناه و حامی دارم!!! همین‌قدر رفتم تو داستان :)))
پاسخ:
سلام
منم امروز تا آخر فصل هفتم خوندم، الان در تعجبم که راه 6 شبه رفته رو یک شبه به شما باختم :)
هلن که من رو عصبانی نکرد ولی براکلهرست آدم نفرت‌انگیز و در عین حال شخصیت رایجیه، یکی از ویژگیهای این رمان اینه که میگن از زمان خودش جلوتر بوده و به انتقادهای اجتماعی پرداخته که الان هم شیوع داره، این بچه‌های مسئولای ما رو ببینین :)

۰۸ دی ۹۷ ، ۱۲:۴۴ خانم فـــــ
سلام
من تا آخر فصل چهار خوندم، تا اینجا که همش توهین و بدگویی از خانواده ایر بود

ولی باور کنید اینطوری گزارش دادن خیلی سخته، چرا گروه تلگرام رو ترکوندید؟
(سلطان غر)

من امروز بیشتر میخونم چون وقتم آزادتره
پاسخ:
سلام، 
گروه نترکیده سر جاشه، بنا به دلایلی قرار شده تو وبلاگ ادامه بدیم ولی برگشتن به گروه منتفی نشده :)
بعدم جناب سلطان غر الان شما عقبید چند روزی
۰۸ دی ۹۷ ، ۲۳:۱۷ تسنیم ‌‌
سلام
من ابتدای فصل یازدهم

ای کاش داستان کتاب رو نمی‌دونستم
پاسخ:
سلام 
خب من داستانش رو نمی‌دونم ولی شما فیلمش رو دیدین قبلا
به هر حال سرعتتون الان غیر مجازه، من امروز تا انتهای بخش 9 خوندم 
۰۸ دی ۹۷ ، ۲۳:۴۹ تسنیم ‌‌
خب من الان دارم تو اتوبان‌های آلمان رانندگی می‌کنم و هرچقدر دلم بخواد مجازم سریع برونم :)
پاسخ:
آلمان چرا؟ :)
بعد اونوخ مثل شوماخر یه روز سرتون می‌خوره به سنگ :)
۰۹ دی ۹۷ ، ۰۱:۵۲ همدم ماه
سلام 
من تا آخر فصل چهار خوندم 
ای کاروان آهسته رو :)) 
+ راستی تا الان جین منو یاد کوزت و خانم رید منو یاد تنادریه تو داستان بینوایان[همون که تو کتابهای درسی بود کاملش رو نخوندم ]  انداخته ، منتظرم ژان وال ژان داستان برسه 🤦
پاسخ:
سلام
آره منم همچین تصوری داشتم ولی نه بعدش که داستان ادامه پیدا می‌کنه شباهتی به بینوایان نداره
من امروز تا انتهای فصل یازدهم خوندم :)
۰۹ دی ۹۷ ، ۱۰:۳۵ خانم فـــــ
لاین کندرو میرم من
؛)
خب سرما خوردم باید به من کلی جوایز ویژه بدید بابت مطالعه با این وضع آبریزش بینی

پاسخ:
حالا این هماهنگ نبودن باعث میشه نشه در مورد داستان کتاب صحبت کرد چون دیگه لو میره داستان، حالا تو کره‌جنوبی یه سریا به اختیار خودشون چند روزی میرن زندان زندگی می‌کنن، باید به عنوان جایزه شما رو هم بفرستیم یه چند روز همون زندان :)
سلام:)
چه خوب،شاید منم از ماه بعد جوین شدم...
پاسخ:
سلام :)
نیستین کم پیدایین، ستاره سهیل و این صوبتا :)
ان‌شالله شمام از ماه بعد شروع کنین این عادت خوب رو :)
۱۰ دی ۹۷ ، ۰۰:۰۶ تسنیم ‌‌
میگن تو آلمان بعضی اتوبان‌ها محدودیت سرعت ندارن.

من همچنان ابتدای فصل یازدهم، ولی بخش دوم کتاب :)
پاسخ:
مگه بخش‌بندی هم داره!
من انتهای بخش یازدهم هستم اونجا که با آدله و بقیه آشنا میشه 
۱۰ دی ۹۷ ، ۰۰:۲۰ تسنیم ‌‌
کتاب من سه بخشه. بخش اول پونزده فصله.
من الان فصل ده بخش دوم رو تموم کردم. یعنی از نصفه هم رد شدم، حدود صفحه‌های چهارصد.
دیگه چون داستان لو نره اینجوری آدرس دادم :)
پاسخ:
پس به نظر میاد فصل‌بندی‌های کتاب متفاوته، من الان تا جایی خوندم که جین ایر با آقای روچستر آشنا میشه، انتهای فصل دوازده
برای همون 30 روز برنامه‌ریزی کردم، تو اتوبان‌های سوئیس رانندگی می‌کنم من :)
ولی توپ شما پر تر بود ~_×
اره..راستی! کلا زنده بودن و اینا رو فراموش کرده بودم
مرسی یاداوری
پاسخ:
در زمانهای قدیم به هر کس که توپر(یعنی چاق) بود می‌گفتن یارو با توپ پر اومده :)
حالا من یه شوخی کردم، نوبتی هم اگه باشه اول اون پیرمرده می‌میره بعد من بعد تازه شما :)
۱۱ دی ۹۷ ، ۲۱:۴۴ تسنیم ‌‌
سلام
متاسفانه من کتابو تموم کردم :(
پاسخ:
سلام
باعث خوشبختیه که، الان می‌تونید یه کتاب دیگه هم شروع کنید و برای مدتی از غوغای گروه فارغ بشید :)
۱۲ دی ۹۷ ، ۰۱:۱۷ همدم ماه
سلام من تا آخر فصل نه خوندم 
خیلی تحت تاثیر هلن قرار گرفتم هر وقت هلن حرف میزد من قلبم دگرگون میشد کلا  :(( 
چه کتاب قشنگیه خیلی خوشحالم که دارم میخونمش 
پاسخ:
سلام
من هم امروز تا آخر فصل 15 خوندمش، بعد از مدتها یه کتاب خوندیم که محورش یک زن هست و البته رمانش هم زنانه‌ست 
کاش نقش هلن رو در داستان نگه می‌داشت، مرگ هلن غیر از غم و غصه چیزی به رمان اضافه نکرد
۱۳ دی ۹۷ ، ۰۵:۴۸ تسنیم ‌‌
البته ظلم‌پذیری و انفعالی که از هلن می‌تراوید! و خیلی هم زیاد می‌ترواید، فکر می‌کنم یکی از همون ویژگی‌هایی بوده که باعث شده علیه مسیحیت طغیان کنن!
پاسخ:
خب هلن دختر رنج‌کشیده‌ای بود، این چیزی بود که من ازش برداشت کردم. اصلا توان مقابله با ظلم رو نداشت به خاطر رنج بیش از حد در زندگی به دین پناه برده بود. یک بار در مورد نیچه هم گفتیم که آدم‌ها به بدبختیاشون رنگ و بوی فلسفی میدن. به هر حال فارغ از همه اینا، هلن یه بچه بود
سلام
من امروز تا آخر فصل 17 خوندم، گزارشای منم حساب میشه دیگه نه؟!
۱۷ دی ۹۷ ، ۰۰:۵۰ همدم ماه
سلام منم تا آخر فصل پونزده خوندم :) 

پاسخ:
سلام 
منم تا آخر فصل 21 خوندم :)
۲۰ دی ۹۷ ، ۰۰:۵۷ همدم ماه
سلام 
من تا آخر فصل نوزده خوندم 
آقای راچستر چقدر قشنگ عاشق شده :) 
دارم از جین چیز های خوبی یاد میگیرم:)) 
پاسخ:
سلام
منم تا آخر فصل 24 خوندم، ولی من به این آقای راچستر مشکوکم :)
شما اینهمه داستان و لطیفه و ضرب المثل از کجا بلدین:)
کوچیک که بودم کیهان بچه ها داستان دنباله دار داشت خیلی هم جذاب بودن..بعد من موقع امتحانا هر وقت خسته میشدم میرفتم یکم ازونا میخوندم،ذهنم باز میشد..الان وبلاگ شما حکم کیهان بچه ها رو برام داره بعد دوسه ساعت درس میام یکی از لینکای ارشیوو باز میکنم و میخونم هیچوقتم ناامیدم نمیکنه..خلاصه اگه یه روز از این نوشته هاتون یه کتاب چاپ کردین اولیش واسه من
پاسخ:
ناامید کردن در ذات منه و خیلی وقتا به عمد ازش پرهیز نمی‌کنم، مثل قوچ‌هایی که کله‌هاشون رو به همدیگه می‌کوبن از این کار لذت می‌برم :)
به هر حال برام مایه‌ی خوشحالیه، بیشتر وقتا از اینکه ادعایی بکنم که من رو شبیه دیگران می‌کنه می‌ترسم، ولی خوشحالم که قدرت داستان گفتن دارم 
حالا اگه خواستم کتابم رو پیش‌فروش کنم شماره حسابم رو اولین نفر به شما بدم؟ :)

۲۱ دی ۹۷ ، ۲۳:۱۴ تسنیم ‌‌
راستی کتاب بعدی رو اینجا (تو این پست) انتخاب می‌کنین دیگه؟
پاسخ:
بعد از تموم شدن جین ایر یه پست می‌نویسم ولی سعی می‌کنم کتاب بعدی رو زودتر معرفی کنم، راستش خودم خیلی دوست دارم برادران کارامازوف رو بخونم :)
سلام
من تا نصف کتاب پیش رفتم. فصل ۱۷ تمام شد فکر کنم. خیلی عصبانی‌ام الان. چرا مثلث عشقی آخه؟؟؟؟؟؟؟ چرااااااااا؟؟؟؟ چراااااا؟؟؟؟ شارلوت برونته هم نتوانست از تله‌ی مثلث عشقی فرار کنه؟ حالا دیگه چیکار کنم من؟؟؟ چرا کتابای کلاسیک باید مزخرف باشن؟؟ چرا؟؟ هلن که خوب شد مرد. من انتظار داشتم بعد از مرگ هلن جین مصمم بشه که از خانواده‌ی رید انتقام بگیره. دوست داشتم داستان در مورد موفقیت جین و انتقامش از خانواده‌ی رید باشه. الان من با ۱۸ فصل رومانس چیکار کنم؟؟ ای خدااااا

* ما یک پروفسوری داشتیم میگفت اینکه مردم اینقدر غوغا راه انداختند که رسانه‌ها اثرات مخربی روی روحیه زنان داشته فقط حرف است. هیچ تحقیق و ثبوتی پشتش نیست. ما بی‌بخارتر از این بودیم که پی حرفش را بگیریم و بگوییم اگر تو تحقیقی کردی که خلاف این را ثابت کرده چطور و چگونه بوده. اما حرفش پُر بی‌راه نبوده. اینطور که معلوم است تا بوده همین بوده. زن‌ها همیشه تصویر خود را با تصویر زن‌های زیباتر و قدرتمند‌تر از خود مقایسه میکردند. 
* اینکه اینقدر به قیافه توجه میشه را دوست ندارم. اما برای تنوع خوبه که شخصیت این داستان با دردسرهای زیبایی نه و بلکه با دردسرهای زشتی دست و پنجه نرم میکنه. نمی‌دانم برای شما چقدر ملموس است اما بعضی صحنه‌های کتاب باعث مرا یاد ناامنی‌ها و دغدغه‌های ظاهری خودم میاندازه. چیزایی که با هیچکسی ازش حرف نمی‌زنی ولی در کتابی می‌بینی و متوجه میشی همه درگیر یک درد هستیم. 
* چرا اینا پیش روی خود عادله (میدانم اسمش ادل است. دوست دارم بگم عادله) بهش میگن ناخواسته بودهو از روی اجبار راچستر به فرزندی قبولش کرده؟ از برخوردشان با این بچه ناراحت میشم. خوشحالم که کتاب واقع‌گرایانه‌ست. در مقابل زشتی‌ها صادق است، خوب. ولی وقتی به بچه‌ای میگن خنگ ناراحت میشم. من تجربه‌ی زیادی در این مورد ندارم ولی به نظرم تمام بچه‌ها استعداد دارند و باهوش‌اند. حداقل پدر و استادش که نباید بهش بگن خنگ. عادله فقط ۷ ساله‌ست و به دو زبان صحبت می‌کنه. رقص و آوازخوانی بلده. بهش میگن بی‌استعداد. برین بمیرین. 
* اینقدر متنفرم از اینکه پای عاشقی وسط آمد که نگو. خیلی ناراحت و عصبانی شدم. هیچی به هیچی جین عاشق راچستر شد. بعد میگه "reader عزیز! دست خودم نیست" برو بمیر بابا. راچستر هم تا وقتی جین مثل ماهی بیرون از آب پر پر میزنه و بقیه بهش توهین میکنن بهش نگاه نمیکنه. بعد وقتی از اتاق میره بیرون میره پیشش که چرا ناراحتی!!! خنگ عادله‌ست یا تو؟؟ هر چی از دهنش‌شان بیرون میشد بهش گفتن و یک کلمه ازش طرفداری نکردی حالا میگی چرا ناراحتی؟ به نظر تو چرا ناراحته؟؟
پاسخ:
سلام
من تا اواسط فصل 27 خوندم 
برای نکته‌ی اول بگم که خب در ادامه می‌بینید مثلث عشقی در کار نیست حالا نه اینکه بخوام داستان رو خراب کنم ولی به نظرم این لو دادن داستان صدمه‌ای بهش نمی‌زنه، راستش با تعریفایی که از کتاب شنیده بودم انتظار بیشتری داشتم، الان احساس می‌کنم که غربی‌ها در مورد کتابای زیادی اغراق کردن، این کتاب داستان محضه و توش نکته‌ای برای روشنگری نیست ایده و فلسفه‌ای پشت سرش نیست از لحاظ داستانی ممکنه برای آشنایی با روحیات یه دختر جوان بد نباشه ولی فقط همین :)
 
* به نظرم این ضعف رو جامعه به زن‌ها تحمیل می‌کنه حتی خانواده، یعنی بچه‌ای که زیباتر هست ناخوداآگاه عشق و محبت بیشتری دریافت می‌کنه. وقتی دقت کنید می‌بینید ظاهر یک نفر با شخصیتش بی‌مناسبت نیست. 

* اتفاقا من می‌خواستم در این مورد صحبت کنم که در چند کتاب قبلی با آدم های زشت زیاد سر و کار داشتیم آدم‌هایی که عموما خوب بودن (تالستوی، نیچه، و الان جین ایر) ولی زشت بودن یا حداقل به اندازه استعداد و پتانسیلی که داشتن خوشگل نبودن. تو این داستان حتی آقای راچستر هم زشته و این موضوع همیشه تاثیرگذار بوده، هر چقدر هم که کوچک و بی‌اهمیت به نظر برسه. برای من هم این موضوع ملموس بوده 

* بالا گفتم که سطح کتاب پایینه و سطح آدماش هم پایینه و نوع نگاهی که به یه بچه، به عادله، دارن برای من عجیب و سوال برانگیزه، در سراسر کتاب عادله یه موجود اضافی و بی‌روحه.  در کل وقتی رمانی با اول شخص نوشته میشه ناخودآگاه خواننده رو مجبور به نکته‌سنجی و راستی‌آزمایی می‌کنه در واقع می‌خوام بگم نویسنده باید خیلی خیلی توانمند باشه تا رمانش رو اول شخص بنویسه، جین ایر این توانایی رو نداره ولی مثلا جی دی سالینجر تو ناتور دشت اون رو داشت.

* راستش اون قسمت رو من وقتی یاد 18 سالگی خودم می‌افتم تازه دلم می‌خواد یه اعتباری هم به جین ایر  بدم به خاطر خویشتن‌داریش :) خودم تو 18 سالگی خیلی خیلی بی‌عقل و احساساتی بودم :) ولی از اینکه خواننده رو اینطوری خطاب می‌کنه واقعا کنفم می‌کنه، انگار وسط فیلم بازیگرا نقششون رو ول کنن و با تماشاگر حرف بزنن. 

فقط امضای نویسنده فراموش نشود:)
پاسخ:
:)
۲۳ دی ۹۷ ، ۲۲:۴۶ تسنیم ‌‌
منم می‌خواستم آخرش که تموم شد بگم اصصصصصلا قابل قیاس با کتابای تولستوی نیست، به قول شما داستان محضه. یکی قبلا گفته بود که کلاسیک خوندنو با جین آستین و برونته‌ها و اروپا شروع کن، برو آمریکا، بعد روسیه. من ولی قبلش از ته شروع کرده بودم. حالا فک می‌کنم اشتباه کردم و ذوق اکتشافات جدید ازم گرفته شده :(

@الهه
منم واقعا نفهمیدم چطوری عاشق راچستر شد، و از اون بدتر نفهمیدم راچستر چطوری عاشق جین شد 😂 البته این چیزا خیلی سلیقه‌ایه، ولی (خطر اسپویل!) سنت‌جان از دید من پتانسیل بیشتری برای عاشق شدن داشت :|
پاسخ:
اون یه نفر به نظرم نمی‌تونه حرفاش سند باشه، مثلا من کتاب از آندره ژید یا کافکا خوندم اتفاقا خیلی هم خوب بودن یا کتابی از جان اشتاین بک و همینگوی آمریکایی خوندم خوب بودن، دنیاهای زیادی براش کشف کردن باقی موندن  :)
تا آخر فصل ۳۳ خواندم. بعضی قسمت‌ها خیلی خیلی خوب بودن. به کتاب امیدوار شدم. خوشم میاد وقتی جین سرکشی میکنه :) چقدر یکدفعه‌ای و بی‌برنامه از خانه زد بیرون و حتی وقتی به کمک این خانواده‌ی جدید نیاز داشت هنوز به خودش و نیازهای خودش به اندازه‌ی بقیه احترام داشت. صرف بخاطر اینکه نیاز به کمک اونا داشت مطیع و بیچاره رفتار نمی‌کرد. این قابل احترام بود. 
بعضی وقتا هم داستان مثل فیلم‌های هندی پیش میره :)))‌ چرا اینهمه آدم تنها و ثروتمند در دنیای اینا است؟ چرا اینا با هم فامیلن؟ XD دیگه اینکه در دنیای غرب وصلت cousins بخاطر دلایلی که من حدس می‌زنم ژنتیکی باشه incest حساب میشه. غیرقانونی است و جرم حساب میشه. مردم خیلی واکنش شدیدی نسبت بهش دارن. خیلیا باورشان نمیشه که مسئله فقط ژنتیکی باشه. خیال میکنن تا بوده همین بوده. اما این کتاب ثابت می‌کنه که این ایده تازه است و از قدیم اینطوری نبوده. 
@مونولوگ 
عشق راچستر به جین برای من بیشتر قابل درک است. اما همینطور که اینجا گفتم بعضی جاها خیلی داستان دراماتیک شده. مثل وقتی که راچستر داشت طوری رفتار می‌کرد که انگار همین امروز فردا قرار است ازدواج کند فقط برای اینکه ببیند عکس‌العمل دختری که دوست داره چیه! پسرای ۱۸ ساله هم اینطوری کسی که دوست دارند را امتحان نمی‌کنند. این که ۴۰ سالش بود و آبرو داشت بین مردم. 
ولی خوشحالم به پیشنهاد سین‌جین (سنت‌جان) جواب رد داد. چوبِ خشک ِ از خود راضی توقع داره یکی خودش را کاملا فدای هدف او بکند فقط برای اینکه سین‌جین دلش خواسته! حوصله‌ی تنهایی نداره! اگر جین قبول نکنه کس دیگری زنش نمیشه! هه
پاسخ:
خب شما هم از من جلو زدی، البته نه خیلی زیاد، فقط یه ذره :)
دیروز که وبلاگتون رو خوندم تعجب کردم شما روز قبلش 17 فصل مونده بود بخونی و روز بعدش داشتی در مورد یه جمله از سنت جان حرف می‌زدی که تو فصلای آخره، یک روزه کولاک به پا کردی :)
دفعه قبل هم گفتم یه مقدار این کتاب برای من باورپذیر نیست، اینکه مثلا راچستر ازدواجش رو یک ماه بعد برنامه‌ریزی می‌کنه و دقیقا در لحظه آخر به هم می‌خوره همه‌ی داستان رو بیش از حد دراماتیک و مصنوعیش می‌کنه، و متاسفانه این نکات برای من بیش از اندازه مهمه و قضاوتم در مورد تمام کتاب رو تحت تأثیر می‌ذاره، یک جایی که جین ایر داشت بدبختیاش رو بعد از ترک راچستر و گرسنگی و بی‌خانمانی رو تعریف می‌کرد بعدش میگه دیگه بیشتر از این جزئیات رو توضیح نمی‌دم که چقدر این روزها برای من سخت گذشت. به نظرم اتفاقا اگر نویسنده‌ای بخواد هنرنمایی بکنه در توصیف همین لحظات باید هنرنمایی کنه و اینجا در واقع از مسئولیت سخت توصیف اون لحظات فرار کرد. می‌خوام بگم توصیفش از موقعیت‌ها و شخصیت‌ها سطحیه، زمان زیادی رو به توصیف چهره‌ها اختصاص میده ولی از روی یه سری جزئیات مهم‌تر خیلی سریع عبور می‌کنه و در مورد شخصیتشون حرفای کلی می‌زنه. البته این نکته هم هست که نویسنده کتاب یک زن هست که بیشتر از 150 سال پیش این کتاب رو نوشته، و در جای خودش کارش قابل احترامه
تمام شد :C
پاسخ:
باید یه نمادی، گواهینامه‌طوری چیزی برای کسایی که کتاب رو تموم می‌کنن بسازم :)
منم آخراشه ان شالله یکی دو روز دیگه تمومش می‌کنم 
۲۹ دی ۹۷ ، ۰۱:۱۹ همدم ماه
سلام من تا آخر فصل بیست و نه خوندم . من از همه عقب ترم 
تو فصل بیست و هفت کلی گریه کردم :/ با اینکه مثل جین روی تصمیمم معمولا  لجبازم اما همش  فکر میکردم من اگه  جای جین بودم پیش راچستر میموندم .  ولی واقعا سخت  بود . از جین خوشم میاد ، آدم با اراده و ثابت قدمیه و تو بعضی از جاهای داستان سعی کردم بعضی از ویژگی های خوبش رو تو خودم ایجاد کنم . الان کامنتارو خوندم یه جایی از داستان لو رفت ای کاش نمیخوندم چون بعضی جاها رو حدس میزدم چی بشه و وقتی همون میشد اعصابم خورد میشد:)) 
پاسخ:
سلام، من تا اواسط فصل آخر خوندم، من از شما جلوترم :)
خب یکی از ایرادای با هم پیش نرفتن اینه که بعضی وقتا داستان لو میره :)
حالا من یکی از همکارا تو محل کار این کتاب رو قبلا خونده بعد مثلا میگه تا کجا خوندی، میگم الان خونه راچستره، میگه آره من هیچ وقت نفهمیدم چرا از هم جدا شدن اینا!! خسته نباشی تا جایی که من خونده بودم هنوز جدا نشده بودن :))
به هر حال از این به بعد باید خوندن کامنت‌ها توسط کسانی که از بقیه عقب‌تر هستن رو ممنوع کنیم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">