کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

سلام
برق مخابرات می‌خونم و متولد 64 هستم.
 تمام شخصیت‌هایی که این زیر اومدن حالات مختلف خودم هستن.

خسته امروز صب یه رب به هفت بیدار شد یعنی قبلش بیدار شده بود ولی زورش نمی‌رسید از روی تخت پاشه. آخه خوشحال برداشته دو تا پتو رو به همدیگه دوخته، الان دیگه حسابی گرم و سنگین شده. خودش میگه شرط می‌بندم تخم مرغ زیرش بذاریم آب پز میشه. به هر حال سردرگم هنوزم شب ها بد خواب می‌شه. خسته نمازش رو خوند حالا بماند که وضو گرفتن رو هم کلی لفتش داد. بی‌خیال حس بیدار موندن نداشت بدون اینکه چراغو خاموش کنه یا پتو رو روش بکشه روی تخت دراز کشید و خوابید. ولی عصبانی وقتی سردش شد پتو رو کشید رو سرش. همگی با همدیگه ساعت نه و نیم بیدار شدن. خسته که پاهاش درد می‌کرد ذهنش رفت سراغ اینکه یه مسکن پیدا کنه ولی معمولی پاشد سیب‌زمینی آب‌پزی که از دیشب مونده بود رو با سبزی و فلفل گذاشت سر سفره، آب رو هم گذاشت بجوشه برای چایی. این وسط قند تو دل خوشحال آب می‌شد، فلفل رو بر می‌داشت وقتی عصبانی حواسش نبود روی سیب‌زمینی می‌ریخت.

روشنفکر میگه این چه وضع زندگیه، هی هم فکرای مختلف به ذهنش می‌رسه. مثلا میگه لزومی نداشت دکتری بخونی الان تو باید زن و بچه می‌داشتی. اون دفه به فکرش زده بود ریش پروفسوری بذاره! الانم گیر داده که من یه تی‌شرت سفید می‌خوام. سادگی همیشه ازش حمایت می‌کنه، مخ خوشحال رو هم تونسته بزنه این وسط سردرگم، مونده به حرف کی گوش بده. ناامید خیلی با روشنفکر رابطه خوبی نداره ولی تو قضیه‌ی دکتری کاملاً باهاش موافقه.

این روزا، بی‌خیال، شب که میشه بیشتر وقتا پای اینترنته روزام دنبال بهانه است که کنار خسته دراز بکشه. عصبانی هم که از دست همه شاکیه مخصوصا با بی‌خیال زیاد دعواش می‌شه. خوشحال یا میاد جلوی پنجره خیابون رو دید می‌زنه یا هم میره جلوی آینه قربون صدقه هیکلش میره، گاهی‌ام میاد سر به سر عصبانی می‌ذاره. دلتنگ یه آهنگ از مانی رهنما دانلود کرده، اسمش عاشقانه است، می‌شینه کنار عاشقی بهش گوش میده الکی الکی چشماش پر میشه. معمولی نگرانه با این لشکر دیوونه چجوری می‌خواد درس بخونه. عاشقی و امیدوار بعضی وقتا بهش کمک می‌کنن ولی ناامید همش زر می‌زنه.  

نظرات  (۴)

۰۳ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۱۷ دوستِ هایتن :)
این معرفی عوض شده! و چقدر خوب شده! چقدر خووووووووووووب شده! چقدر خووووووووووووووووووووووووب شده. یکی از بهترین بهترین بهترین بهترین بهترین نوشته هایی ست که تا حالا خواندم. خیییییییییییییییییییییلی خوبه. این نوشته را کی نوشته؟ معمولی؟ معمولیِ شما اینقدر خاصه؟ خوشحالی؟ عااااالیه. هر کی نوشته شما باید بیشتر از بقیه دوستش داشته باشین. قلمش فوق العاده ست. چقدر فوق العاده ست.
من برم دوباره بخوانمش :)
پاسخ:
دوست هایتن :)
این متن رو چند زمستون چند سال پیش نوشتم حتی با صدای خودم خوندمش گذاشتم رو وبلاگ :) حالا بد شانسی صدا ندارم من، این نویسنده ها سیگار می کشن صداشون خوبه معمولن :))
تو وبلاگ قبلیم بود این نوشته، بیشتر از همه پیچیدگیش رو دوس دارم دوست دارم صادق باشم ولی دوست ندارم بدیهی باشم :)
 حالا که شما اینقدر این نوشته رو دوستش دارین مال شما :))

میگن مخابرات سخته ها :) 
پاسخ:
به من نمیاد کارای سخ سخ بکنم؟ :)
۲۲ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۴۰ ف. ابراهیمی
بهترین پروفایلی بود که تا حالا خوندم
پاسخ:
فقط یه شخصیت روانی کم داره :)
سلام 
بعد این یه مدت آمدم ؛ پست نظراتش  بستس :)
ولی من نظر میذارم ، حداقل یلدا رو تبریک بگم :)


من از نوشته های شما خیلی چیز یاد میگیرم ! فکر میکنید به چیزای ساده فکر میکنید ولی همین ساده ها هستن که پیچیده میشن .
پاسخ:
سلام :)
حالا باز احتمالا یه مدت بسته باشه نظرات، اینطوری هم من راحت ترم هم خوانندگان 
یلدای شمام مبارک :)
بیشتر از سادگی منظورم جزئی بودنشه بعضی ها دوست دارن فقط به مسائل بزرگ بزرگ فکر کنن :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">