کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پیوندها
جمعه, ۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۲۵ ق.ظ

توماس

توماس گربه ی چاق و خنگی است که در خوابگاه ما زندگی می کند. رنگ پوستش یحتمل باید سفید باشد رنگ پشم هایش زرد و سفید است همینقدر بدانید که از دور به رنگ زرد دیده می شود. تا جایی که من دیده ام زخمی بر صورتش ندارد و تا حالا با کسی دعوا نکرده است.

روبروی ساختمانی که من در آن زندگی می کنم یک تکه زمین 200 متری خاکی است که بی شباهت به دشت های نیمه خشک آفریقا نیست. بوته های خار که خشک شده اند مثل دانشجوهای افسرده در گوشه گوشه این زمین تنها نشسته اند بی آنکه حرفی بزنند و صبح ها به نسیم سلام بدهند.

پیرمرد باغبان خوابگاه هر روز یک بسته خرده نان وسط این زمین برای یاکریم ها که در شیارهای بین ساختمان خوابگاه ما زندگی می کنند خالی می کند. وقتی یاکریم ها مشغول خوردن تکه نان هستند غذا آنقدر زیاد هست که دیگر سر هم داد نمی زنند. توماس از فاصله ده متری و در حالی که بین خارها پنهان شده سینه خیز به سمت یاکریم ها راه می افتد. این کار را بسیار با احتیاط انجام می دهد تا یاکریم ها مثل دفعه های قبل متوجه نشوند. یاکریم ها در حال خوردن تکه نان هستند در حالی که من می دانم همه شان متوجه گربه ی نگون بخت هستند. توماس بیچاره  به فاصله دو متری که می رسد مثل اجداد شیر و پلنگش چند لحظه ای تامل می کند تا بهترین فرصت را برای حمله انتخاب کند. ناگهان حمله ور می شود و یاکریم ها همگی با هم بدون اینکه عجله ای داشته باشند یا بخواهند در این کار از همدیگر سبقت بگیرند پرواز می کنند و چند متر آن طرف تر دوباره فرود می آیند و منتظر می مانند تا توماس احمق شرش را کم کند. توماس یک دقیقه ای آنجا می ایستد به خیال اینکه هوس خوردن تکه نان بر قدرت استدلال یکی از یاکریم ها غلبه کند. وقتی ناامید می شود راهش را می گیرد و دوباره ده متر آن طرف تر میان بوته های خار افسرده پنهان می شود.

لابد به همه ی گربه ها گفته روزی چند یاکریم می خورد که اینقدر چاق شده ولی از من نشنیده بگیرید هر روز صبح به سراغ سطل آشغال ها می رود. 


۹۴/۰۴/۰۵
هایتن

نظرات  (۷)

ُسلام! خوبین؟
چقدر مطلب نوشتین شما :)) چقدر همه چیز عوض شده :)) باید سر فرصت بیایم و خووووب همه را بخوانم. 
باورتان نمی شود چقدر از پیدا شدنتان خوشحالم :) ممنونم که پیدایم کردین :)) یک جهان سپاس. 
پاسخ:
سلام 
شما خوبی؟
منم واقعا خوشال شدم وبلاگ قبلی تون اصلا نمی شد کامنت گذاشت حتی 
منم ممنونم که شما پیدا شدین :))
سلام
عالی نوشتید :) مثل دانشجویان افسرده! 

+ شما اسم این گربه را از کجا متوجه شدین؟ :) 
پاسخ:
سلام 
شما داستان رو عالی و با دقت خوندین :)
+ یا کریم ها اسمش رو بهم گفتن :)
شما خیلی کم کار شدین. چقدر کم پست گذاشتین :( 
داستان و بعد هم سفر با هواپیما در شهر کچل ها :) منتظــــــــــــرم :)
پاسخ:
این وبلاگ تازه ست قبلا تو یه وبلاگ دیگه می نوشتم حذفش کردم :)
شاید اگه دستم خیلی خالی شد چن تا از داستانای قبلیم رو بیارم اینجا، توماس از وبلاگ قبلیم بود مثلا
۲۳ آذر ۹۴ ، ۱۳:۵۸ فریال میم
ما هم قدیما گربه چاق و البته باهوشی تو خوابگاهمون زندگی میکرد اسمشو بهادر گذاشته بودم ....بعد از چند هفته دیدم لاغر شده و چند تا گربه کوچولو دورو برشن ، فهمیدم باید اسمشو بهادره یا بهاره میذاشتم !
پاسخ:
یادش به خیر اون موقه ها کامنتا باز بود!
به نظر من همون بهاره بهتره البته اگر نظر من مهم باشه
در ضمن خسته نباشین واقعا، گربه پسر تو خوابگاه دخترا چیکار می کرد اون وقت! از اولم معلوم بود دختره 
این گربه ما اسمش توماس بود که البته ماده بود گربه ما بهمن نود سه رفتش طفلکی مامانش که خیلی خوشگل پشمالو بود سال قبلش سه تا بچه گربه شبیه یوز پلنگ سبز یا گربه وحشی سبز بدنیا اورد رفتش حیوونی خیلی باهاش مانوس شده بودیم یکی از گربه هایش اسمش توماس بود البته ماده بود شش تا بچه بدنیا اورد که بچه های سری دومش زنده موندن طفلکی ها رفتند یکیش که الان هست ربه کا چند تا بچه بدنیا اورده خیلی نازه با محبته دلمان براش می سوزه یکیش که اسمش اما بود متاسفانه به رحمت خدا رفت
دقیقا مادری را تجربه کردیم
ممنون مواظب گربه های مظلوم باشید در کشور حیوان ستیز ایران
پاسخ:
چه اسمای قشنگی داشتن گربه های شما، بعد گربه سبزم مگه داریم من اون روز اتفاقا داشتم فکر می کردم گربه ی سبز و آبی نداریم شما اگه دارین یه عکس بگیرین بذارین اینجا :)
خدا رحتمش کنه اما رو، بعد اونوخ بچه پسر نداشت مادر توماس؟ از کجا براش دختر خوب پیدا کردین؟! :)
کشور حیوان ستیز ایران :) آره خوب متاسفانه تو قوانین ایران از حیوانات خیلی حمایت نمیشه ولی مردم واقعا اینطوری نیستن عموما دلسوزن ولی خوب کار زیادی از دستشون برنمیاد باید از نون خودشون بزنن اون موقع
واقعا راس میگن پسرا دکترا بگیرن  خل میشن,  وای چه چندش اوره پسر اینجوری احساسی باشه   اصلا مگه پسر وبلاگ مینویسه   
پاسخ:
سلام :) 

سلام...
خیلی قلم قوی ای داری.
پیسنهاد می کنم یه کتاب دلی بنویس.
پاسخ:
سلام :)
ممنون، شما خیلی قدرت تشخیص خوبی داری، ملت معمولا به سختی منو کشف می کنن :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">