کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها
شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۴، ۱۱:۰۱ ب.ظ

قورباغه ای با فکر و خیال بسیار

سلام

حالا تا وقتی که حالم خوب نشده باشد نمی توانم خیلی مهربان باشم. یاسین یکی از خواهرزاده هایم است که 6 سال دارد، امیرحسین یک خواهر زاده ی دیگرم است که 3 سال دارد امیرحسین جیغ های بسیار بسیار وحشتناکی می کشد یاسین هم هی می رود بادکنک امیرحسین را از دستش می گیرد او هم جیغ می کشد، انگار همین حالا هم دارند این کار را می کنند. بار آخر به یاسین گفتم یاسین بسته من دیگه اعصابم نمی کشه، زمین تعجب کرد زمان تعجب کرد باد از حرکت ایستاد طوفان تهران منصرف شد آسمان مثل یک شیشه قبل از شکستن مکث کرد.   

 مادرم و زن داداشم و برادرزاده هایم چند روزی تهران بودند (بعضی وقت ها از خودم می پرسم لزومی دارد همه چیز را با جزئیاتش تعریف کنی؟ خوب چه کار کنم نمی شود که  بردارزاده ی دو ساله ام اینجا باشد ولی مادرش که زن داداش من می شود اینجا نباشد) خسته تان نمی کنم من با دیدن خانواده ام حالم خوب نمی شود بلکه با کله در افسردگی فرو می روم، چه تعبیر قشنگی به کار بردم، با کله در افسردگی فرو می روم، اصلا شیرجه می زنم داخل مرداب افسردگی، بعد مرداب که نه ماهی دارد نه مرغابی، مثل قورباغه ها از حشرات تغذیه می کنم. از این به بعد هر موقع صدای قورباغه شنیدید یاد من بیفتید اگر هم مدت زیادی گذشت و صدای قورباغه نشنیدید خودتان صدای قورباغه دربیاورید فقط مطمئن شوید قبل از اینکه صدای قورباغه دربیاورید یاد من نیفتید بعدش یاد من بیفتید.

+ می توانید صدای قورباغه دربیاورید ضبطش کنید و برای زنگ اسمس ازش استفاده کنید. 

۹۴/۰۶/۱۴
هایتن

نظرات  (۵)

۱۵ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۰ دختری در مزرعه
سلام
*اگر قورباغه در داستان همان هه تو بود بیشتر در ذهن می ماند. مثلاً یادم مانده وقتی گله گوسفند ها و بزها صبح های زود به چراگاه می روند یک سکانس از داستان هه تو اتوماتیک رد می شود که چه بزغاله های بی تربیتی صبح به این زودی خواب را از سر آدم می پرانند.
**آقایی هست که الان در کانادا زندگی می کند بعد از 29 سالگی اش حال ناهماهنگ با زندگی قبلی اش پیدا می کند. و همین حال او را تا حد کشفیات نیروهای درونی مثل نیروی حال و پیدا کردن نیروهای اشتباه درونی اش می برد. البته اولش تا حد خودکشی می رود و بعد شروع به کشف می کند. (به عقل من در این سن و نزدیک به آن تغییرات خاص فکری در انسان شروع می شود. البته این یک نظریه شخصی است و اساس علمی ندارد.)
پاسخ:
سلام
* تو اون دره کبک ها چشمه زیاده و معمولا کنار چشمه ها و لای نیزارها قورباغه هم بود که البته اون موقع ها صداش منو یاد چیزی نمینداخت ولی خوب تو این پست من منظورم بیشتر یه قورباغه مرداب بود که فکر و خیال زیاد داره و بعید نیست یکی از پشه ها رو که می خواسته بخوره اشتباهی رفته تو مغزش
** نه من قصد تغییر کردن زیاد ندارم احوالاتمم که زیاد عوض میشه به خاطر شرایط خاص زندگیمه وگرنه نه به پوچی رسیدم و نه به سعادت محض، یه منحنی سینوسی با دامنه متغیر با زمانم، فقط امیدوارم یه روز دامنه م خیلی کم بشه، باید دل قوی دارم 
در خاکدان ما گوهر زندگی گم است، این گوهری که گم شده ماییم یا که اوست؟ (اقبال لاهوری) 
بچه ها خوبند. برای یک روز در ماه عالی اند. برای بیشتر از این، بچه های اطرافم که از من حساب می برند هم عالی اند. اگر زیاد باشند... حساب هم نبرند... نسبتی هم با من نداشته باشند و مادرشان کنارشان باشد و نشود داد کشید... + خودش باادب باشد ، بازهم خوب است. 
خلاصه خیلی طول می کشد که من بخاطر بودن با بچه ها افسرده شوم. خیلی باید شرایط خاص باشد.

+ پیشنهاد می کنم برایشان یک بازی جدید اختراع کنید. یک بازی که ساکت باشد. بچه ها در مقابل بازی های جدید هیجان زده می شوند و حرفتان را حتما قبول می کنند.
++ یک کارتون تازه برایشان بگذارید و قبلش کلی ازش تعریف کنید. 
+++ شرایط خاص وضع کنید و بگویید اگر رعایت کنند بیرون می بریدشان. البته حتما به قولتان وفا کنید.

* خودم میدانم که شما همه ی اینها را بلد هستید اما الان حوصله ی انجام هیچکدام این کارها را ندارید. ببخشید زیادی حرف زدم :)


خوش باشید :)
پاسخ:
بچه ها که عالی اند ولی خوب یه موقه هایی خسته ای و تحمل جیغ های پشت سر هم رو نداری منم اخلاقم این نیست در چند سال گذشته یادم نمیاد از این جمله من دیگه اعصابم نمی کشه استفاده کرده باشم 
+ من خیلی با بچه ها نیستم بعد هم در حضور بزرگترای دیگه راحت نیستم با بچه ها بازی کنم ولی به هر حال بازی های جدید خیلی پیشنهاد خوبیه و مطمئنم خیلی هیجان زده میشن 
++ قسمت عمده مشکل اینجاست که محمدرضا و امیر حسین خیلی کوچیکن و بقیه که یه کم بزرگترن اینارو راه نمیدن تو بازی هاشون 
+++ من در تربیت خواهر زاده هام و برادر زاده هام نقش زیادی ندارم مخصوصا خواهرزاده هام باید برای کوچکترین کاری از پدر و مادرشون اجازه بگیرن من با این کار موافق نیستم ولی خواهم میگه هر کسی روش خودش رو داره 

* اتفاقا در مورد نحوه ارتباط با بچه ها چیزای زیادی هست که باید یاد بگیرم :)
ممنون :)
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۰۴ دختری در مزرعه
سلام مجدد
*تا حالا مرداب ندیده ام پس تصویرسازی در ذهنم نیست.(کپی از فیلم ها می شود) پس می تواند همان قورباغه دره هم باشد. چون این روزها فکر و خیال های این مدلی به قورباغه های جنگل و رودخانه هم رسیده. یه جورایی همه ی قورباغه ها مثل هم شدن. فقط از مکان زندگی شان می توان فهمید کدام قورباغه جنگل است و کدام مرداب. اگر همه را یک شیشه بگذارید متوجه می شوید.
**باز (نه اسید) هم به عقل من کشف، تغییر نیست. یعنی بعد از کشف است که انسان می خواهد تغییر کند یا نه. شاید سال ها کشف کنید اما ترجیح دهید تغییر نکنید.(این از کشفیات خودم است و باز هم اساس علمی ندارد) بعضی ها مثل اون آقاهه خیلی قاط زدن که اون جوری شدن. اما بقیه آدم ها معمولا یه حدی که قاط می زنند بعد حالشان خوب می شود و به قول معروف به جریان عادی زندگی بر می گردند.
***روش تربیتی همه ی آدم ها مثل قورباغه های جنگل شبیه به هم شده.
****( بعضی وقت ها عنصر ضد تربیت شوید روحیه تان شاد می شود.)نوه ای در خانه داریم که نمی توانست مثل بقیه جیغ بزند و هیجاناتش را خالی کند چند روز تمرینش دادم که بتواند موقع بازی هیجاناتش را خالی کند. یا وقتی آب دماغش بیاید منتظر دستمال نماند و پیشنهاد دادم که با زبانش هم می تواند حل مشکل کند. یا اگر موقعیتی مثل ما باشد در هر بار دیدن بدون اجازه ی والدین آن ها را مشغول به گل بازی کنید و بعد با همان وضع رهایشان کنید و بروید دنبال کارهای خودتان. البته همه ی این ها مخفی باشد و پشت پرده نقش بازی کنید. اگر بعداً  بفهمند ترجیح می دهند شما با بچه هایشان بازی نکنید و خودبه خود همه چی حل می شود.
پاسخ:
سلام

* از 6 تا عکس آخری که گذاشتم 4 تاش مربوط به حیوانات بوده، شرمم باد واقعا، اینجاست که شاعر میگه انسانم آرزوست 
با اون قورباغه ها کاری ندارم من خودم قورباغه مردابم که وقتی ماهی و مرغابی می بینم از خجالت سرخ میشم 
** خوب من کشف بزرگی هم نمی کنم این روزا به نظر خودم به ته دیگ رسیدم اگه کشفی هم بکنم همش سطحیه فقط می تونم اسکی برم شیرجه نمی تونم بزنم، خوشبختانه تو زندگیم اشتباهات بزرگ نکردم 
*** برعکس ما آدم بزرگا بچه ها حتی به جزئیات هم حساسن من متوجه تفاوت های خواهر زاده هام و برادرزاده هام میشم راستش بیشتر از اون روش تربیت بچه ها دقیقا شبیه خود ما میشن 
**** من عنصر ضد تربیت هم میشم بعضی وقتا ولی مواظبم مرزا رو رد نکنم مثلا ممکنه جیغ زدن رو یاد بدم اما گل بازی رو نمی تونم با خود کارش مشکلی ندارم اتفاقا دوستم دارم ولی خوب نمی خوام کسی ته دلش ازم ناراحت بشه، به هر حال اگه اگه یه زمانی این کارو کردم پانمیشم برم دنبال کارم میشینم همونجا خودمم بازی می کنم :)
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۲۰ دختری در مزرعه
با***موافقم.
****هر کسی سلیقه ای دارد و مرزها هم در هر خانواده ای معنایی. حالا که به مرزها فکر می کنم مرز خاصی را رد نشده ام. ولی پدر و مادر ها مرزهای زیادی دارند. وقتی بزرگ شدن بچه ها نگاه کنید در سن های بالاتر با کسانی روابط شیرین تری دارند که در کودکی شان برایشان مرزبندی نداشته باشند. حرف خاصی در تربیت ندارم اما می دانم همین که کارشان به خودشان و بقیه آسیب نزند کافی است که آزادی داشته باشند. ناراحتی نمی آورد. من امتحان کرده ام فقط مرزهای خشک ذهنی شان می شکند.
**در جریان پست قبل کامنت گذاشتم ولی فکر کنم ثبت نشد؟؟!
پاسخ:
خوش به حال *** ، هیچ وقت کسی صد در صد با من موافق نیست
**** مسئله اینه که اصل بر رابطه شیرین تر نیست من نه با محافظه کاری موافقم نه با مرزبندی نداشتن مصلحت های زیادی هست که بچه ها متوجهش نیستن 
به هر حال علاقه ای ندارم مرزهای خشک ذهنی کسی رو بشکنم :|
** جواب دادم به کامنتایی که اومده بود حتی تو دلم به کامنتایی که نیومده بود هم جواب  دادم 
۱۵ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۲۵ دختری در مزرعه
***شاید چون به وضوح دیده ام برادرها و خواهر ها موجوداتی کپی خودشان دارند.(یک تجرب هی شخصی)
منظور از **** رابطه شیرین شخصیت های اصلی تربیتی که همان پدر و مادر است. اگر در خانه با پدرت رابطه بهتری داشته باشی یعنی در کودکی نقشش با همه ی کنترل های موجود خشک و دست و پا گیر نبوده. سایر افراد کم رنگ هستن. وقتی می توان به طور کلی در تربیت نظر داد که نقش اصلی را داشته باشی و در آن زمان به _قول پدر و مادرهای جوان_ مبناهای اصلی دقت می کنی. وقتی بیرون از گود باشی فقط نظریه است. به همین دلیل نمی دانم اگر انسان الان با این نظریه وقتی نقش اصلی بگیرد تا چه حد تفکرش عوض می شود. ولی من فعلا آدمی معتقد به لیبرالیست هستم. البته به شرط ضرر نزدن و گند نزدن به زندگی دیگران و خودش.
پاسخ:
خوب منم در چهارچوبی که پذیرفته م لیبرالم یعنی برای خودم مرزهای ساختگی درست نمی کنم اما یه سری مزرهای واقعی رو بهش قائلم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">