کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها
جمعه, ۵ شهریور ۱۳۹۵، ۰۵:۰۶ ب.ظ

من محکوم به سخن گفتن بی پرده شدم

سلام

خونه رو گرفتم فرشش رو خواهر بزرگم داد یه دست مبل خواهر دیگه‌م داد یخچال رو یکی از دوستانم داد الان فقط دو تا از پنجره هام پرده ندارن دارم بی پرده با شما سخن می گم. دیروز صب رفتم دنبال کارای اینترنت، بلبل از چمن جدا بشه چطور میشه من اینترنت نداشتم اون طوری نشده بودم اون اصلا داستانش عشقیه فرق داره ولی خوب منم مثل اون بلبله عزادار بودم و این صوبتا رفتم نمایندگی یکی از این اپراتورها یه پیرمردی به صندلی ریاست تکیه داده بود سبیلش رو به صورت افقی نصف کرده بود و نصف بالاش رو اصلاح کرده بود شبیه یک گربه ی مکار شده بود جلوش ایستادم به صورتش زل زدم تا بهم بگه بفرمایید بعد من کارم رو بگم ولی اونم مثل یه گربه ی مکار فقط بهم زل زد آخرش گفتم می خوام اینترنت همراه بگیرم چرا همیشه باید این من باشم که قدم اول رو برمیداره سرش رو مثل یک گربه ی مکار تکون داد من رو به سمت یک خانمی که انتهای اتاق نشسته بود راهنمایی کرد در واقع سه تا بودن ولی فقط این یکی رو صندلیش نشسته بود، همیشه برام سوال بود که اینا چقدر حقوق می گیرن بابت این کار بدیهی که در اون تخصص هم ندارن یک بار یکیشون نیم ساعتی داشت با تلفن حرف می زد و من فقط یه سوال داشتم آخرش هم بعد از نیم ساعت برگشت بهم گفت باید به یه قسمت دیگه مراجعه کنم کارد می زدی خونم در نمی اومد. گرون ترین نوع مودم رو بهم پیشنهاد داد منم گفتم تو سایت مودم های ارزون تری دیدم گفت اونا دیگه منسوخ شده، حوصله نداشتم باهاش بحث کنم این کار برام خیلی پیچیده ست منظورم بحث کردن با آدمیه که هیچ شناختی ازش ندارم. همون اول بهم گفت 395 تومن بریزم به حساب راستش برام اهمیتی نداشت اینقدر که مثل یک بلبل که از چمن جدا شده بی صبر بودم ولی بهش گفتم که من می خوام همین الان وصل بشه پولو ریختم مدارک رو دادم کلی فرم پر کرد با دوستانش مشورت کرد پیرمرد جلوی در قد کوتاهی داشت و مثل بچه هایی که خودشون رو خیس کرده باشن راه می رفت می دونم خوب نیست اینطوری در موردش حرف بزنم ولی واقعا همینطوری بود. مدام تا جلوی در می رفت بیرون رو نگاه می کرد و برمی گشت روی صندلیش می نشست و مثل یک گربه مکار فقط به روبروش نگاه می کرد. دختر خانومی که داشت کارای من رو انجام می داد مدام از دوستانش سوال می پرسید روی تابلوی ال ای دی پشت سرش صرویس سنتر رو اشتباه نوشته بودن دو دل بودم این موضوع رو بهش بگم یا نه دختر خانوم وسطی رئیس این سه نفر بود و هر دو سوالات رو از اون می پرسیدن. کارم که تموم شد برگشت بهم گفت الان سرویس قطعه و اینترنت شما یک ساعت دیگه وصل میشه عصبانی شدم احساس کردم سرم کلاه رفته نباید پول رو اولش می گرفت بعدم می گفت یه ساعت دیگه وصل میشه پولم رو پس گرفتم یعنی نمی خواست پس بده می گفت الان هر جا برین وضع همینه سرویس سراسری قطعه گفتم اشکالی نداره جاهای دیگه رو هم امتحان می کنم. اگه پول رو پس نمی داد قیصریه رو به آتیش می کشیدم رفتم از یه جای دیگه یه مودم ارزون تر گرفتم. اینترنتم بازم همون چند ساعت بعد وصل شد ولی این یکی سرم کلاه نذاشت پول رو آخرش با رضایت خودم بهش دادم.

این اواخر چند تا کتاب خوندم ناتور دشت فوق العاده بود اتحادیه ابلهان مزخرف بود نویسنده ش جایزه پولیتزر گرفته برای این کتاب مزخرف، عقاید یک دلقک هم مزخرف بود نویسنده این کتاب هم جایزه نوبل گرفته برای این کتاب مزخرف. البته یه مقدار از این مزخرف بودن هم به ترجمه ربط پیدا می کنه به هر حال اگر هم کتاب های خوبی بودن که نبودن من متوجه شدم که دوست ندارم داستان زندگی آدم های بازنده رو بخونم اتحادیه ابلهان و عقاید یک دلقک هر دو داستان زندگی دو تا آدم بازنده بود. آدمایی که می جنگن حتی اگر شکست بخورن برام قابل احترامن.

یک نفر هم در پست آنا به صورت ناشناس برام کامنت خصوصی گذاشته که شجاعت داشته باشم، حتما شوخی تون گرفته با من، کامنت خصوصی به صورت ناشناس گذاشتین بعد از من که با اسم خودم می نویسم خواستین شجاع باشم. دوست داشتم یه داستان در مورد یه آدم ترسو بگم که اسمش ترسه بود، ترسه به ترکی یعنی سر و ته یعنی اشتباهی. یعنی این آدم به اشتباه ترسو بود، چه نامگذاری هوشمندانه ای. چند وقته داستان نگفتم بهتره وقتی داستان نمیگم عکسم براش نذارم. اینطوری پستایی که داستانی نیستن رو تنبیه می کنم من کلا خیلی خشنم اون روز سر کار همکارا داشتن بحث می کردن که لویزان جای خطرناکیه و هر کی بخواد قتلی مرتکب بشه میره اونجا کارشو می کنه منم گفتم اتفاقا من زیاد به این قضیه فکر می کنم که اگر بخوام کسی رو بکشم با جسدش چیکار کنم، الان مشکلم حل شد. 

۹۵/۰۶/۰۵
هایتن

نظرات  (۲۲)

بعضی از کتاب های شاهکار چون با فرهنگ ما جور نمیاد به نظرمون خوب نیستند! 
پاسخ:
ناتور دشت هم با فرهنگ ما جور در نمیاد، نه این کتاب ها واقعا ضعیف بودن من الان می تونم چند تا از ضعف هاشون رو براتون مثال بزنم، الان واقعا به همه ی جایزه های دنیا مشکوکم و به نظرم بیخود هستن 

:))

چند دقیقه پیش داشتم به این موضوع بدیهی در عین حال مبهم بودن فکر میکردم ، شما هم اولین نفری بودید که به ذهنم اومدید به خاطر اون پست بدیهی و اینا ... بعد اومدم پنل دیدم پست هم گذاشتید:)) جالب بود برام

-----------

خوبه که تونستید پولتونو پس بگیرید،یعنی خوبه ک دادن

اون قضیه ترسو بودن هم خیلی خوب بود، فقط الان یه سوال یعنی اونایی که مثل من با یه اسم مجازی فعالیت میکنن ترسو هستن:)؟

پاسخ:
باید یه حکم سنگینم برای شما صادر کنم چطور جرأت کردید به یه موضوع بدیهی فکر کنید؟ :)
من یه بار دبیرستان که بودم از استاد زیستمون پرسیدم استاد ما چطوری بو رو احساس می کنیم گفت خوب با بینی مون بعدم همه زدن زیر خنده دیدم زیادی شوته رو سوالم اصرار نکردم ولی منظور من این بود که مولکول های گاز یه ماده چه تاثیری می تونن رو سلول های بینی بذارن که ما بو احساس کنیم اصلا تعریف فیزیکی بو چیه هنوزم این مسئله برام سواله، به هر حال خیلی از موضوعات سطحشون بدیهیه ولی ما می تونیم بهش عمیق تر فکر کنیم شما عمیق فکر کردین حتما :)

من چند بار خواستم با اسم مجازی بنویسم ولی نتونستم شما ترسو نیستین این فضایی که باعث شده شما ترجیج بدین با اسم مجازی فعالیت کنین توسوئه 
۰۵ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۰۶ خانم فـــــ
خونه جدید مبارک:) من دوباره رفتم برای یادآوری آنا رو خوندم ولی چیزی نبود که به شجاعت ربطی داشته باشه یا نداشته باشه. اون ارسال پیام به صورت ناشناس رو بردارین و خلاص :دی
به عنوان یک فرد مخابراتی چه نظری در مورد سرعت حلزونی و پول گزافی که ISP ها میگیرن دارین؟ :|
پاسخ:
ممنون :)
اون روز به خواهرزاده م کوثر میگم خونه من از مال شما نزدیک تره بعد گیج شد میگه به کجا نزدیک تره؟
در مورد پیشنهاد ازدواج و اینا اون بنده خدا گفته بود که ما دخترا دوس داریم اگر کسی چیزی در ذهنش هست بیاد شجاعانه مطرح کنه از نظرش ناراحت نشدم ولی منظورم این بود که این شجاعت باید دو طرفه باشه نه اینکه من شجاعانه بیام حرفم رو بزنم بعد طرف مقابل بخواد تحقیرم کنه یا بازی در بیاره
من تا حالا داشتم از اینترنت پرسرعت دانشگاه استفاده می کردم و حسابی خوشبخت بودم الان که از اینترنت مزخرف بیرون استفاده می کنم بعید نیست لویزان رو با همه قاتل های توش به آتیش بکشم :)
من برای ناتور دشت میمیرم
پاسخ:
تو وبلاگتون دیده بودم این کتابو دوست دارین :)
کتابای خوب چقدر کمن واقعا
های داکتر!
اووووه تبریک فراوان.شما الان یک عدد نجات یافته هستید،آخییییش!!
با خوندن این متن یاد دکتر شلدن کوپر افتادم:))
لطفا همیشه بی پرده سخن بگین خیلی خوب بود:)
نصف بالاشو اصلاح کرده بود؟ خیلی مسخره میشه که! میتونستین واسه این پست عکس یه مرد رو بذارین،نصف بالای سیبیلشم با فتوشاپ اصلاح کنین،باحال میشد :)))


پاسخ:
سلام :)
واقعا نجات یافته هستم خیلی فرق داره خونه با خوابگاه، یک سری سالها خوب بود خوابگاه و کلی تجربه برام داشت ولی این سالهای آخر واقعا سخت بود
بی پرده سخن گفتن که آسون نیس شما دارید من رو به مجازات سختی محکوم می کنید :)
نه اتفاقا من زیاد دیدم تو این فیلما اینا آدمای بدجنس از این سبیلا میذارن :)
اینم عکسش

http://sedogheyrt.is/wp-content/uploads/2016/04/11590223-large.jpg
۰۵ شهریور ۹۵ ، ۱۸:۲۳ واقعیت سوسک زده
منم از عقاید یک دلقک خوشم نیومد ، و اصلا نمیدونم چرا بهش میگن شاهکار ادبی وقتی شاهکاری مثل ناتوردشت وجود داره !!!
فقط اگه فحش هاش کمتر بود ، بهتر بود !!! اینقدر همه میگن لعنتی ، لعنتی ، ادم دل اشوبه میگیره !!!
پاسخ:
شاهکار ادبی شون بخوره تو سرشون واقعا، کتاب ضعیفی بود یه تقلید ناشیانه از ناتور دشت بود نویسنده ش قبل از اینکه این کتابو بنویسه ناتور دشتو ترجمه کرده بود
احتمالا به خاطر موضوعش که انتقاد از نازی ها و بازماندگان ریاکار اونا بود این جایزه رو بهش دادن
منم شخصیت هولدن رو تو ناتور دشت دوست ندارم اینکه به غیر از خواهرش هیچ پایبندی به خانواده ش نداره و تصمیماتش خودخواهانه ست ولی به هر متن کتاب خیلی ظریف و هوشمندانه ست هیچ چیز به اندازه هوش زیاد من رو جذب نمی کنه 
هانس عقاید یک دلقک برای من قابل احترام است. درست به همین دلیلی که شما گفتین. جنگده قابل احترامه. فرق نمی کنه ببازه یا نه. هانس جنگید. باخت. به جهنم که باخت. مهم اینه که جنگید.
پاسخ:
سلام
از این طرفا، راه گم کردین شما :)
فارغ از داستانش کتابش کتاب ضعیفی بود 
ولی جنگنده هم نبود اینکه به خاطر الکلی بودن کارش رو از دست داد کجاش جنگیدنه یا اینکه به خاطر اعتقاد نداشتن به خدا عشقش رو از دست داد به نظر من مزخرفه و این کار فقط از آدمای بی استعداد ساخته ست در واقع من می تونم به خاطر عشقم به همه چیز اعتقاد پیدا کنم :) 
الان این نصفه سیبیل بود؟؟؟ نهههه! یه چیزی حدودای یک ششم سبیل بود!! چقدرم مضحک بود! 
باشه پس من شما رو محکوم میکنم که فقط ماهی یک بار بی پرده سخن بگید! چقد من مهربونم!
از بس از ناتور دشت گفتید آدم وسوسه میشه بره بخونه خب :/
پاسخ:
دیگه من از کلمه مضحک استفاده نکردم گفتم خدا رو چه دیدی شاید یکی از خوانندگان وبلاگم از این سبیلا داشته باشه :)
اونوخ به چه جرمی!! ازتون به مجمع سراسری وبلاگ نویسان مقیم مرکز شکایت می کنم :)
اگه خواستید بخونید حتما ترجمه محمد نجفی رو بخونید تو فیدیبو هست 
ولی خب معلوم بود خیلی دلتون میخواد از کلمه مضحک استفاده کنید.دیگه من زحمتشو کشیدم.چون هیچ کدوم از خواننده های وبلاگ من از این سبیلا ندارن :))
شکایت؟ شما دارید از مهربونی من سوء استفاده می کنید
باشه .ممنون :)
پاسخ:
یادم باشه دفه ی بعد آدرس وبلاگتونو به اون پیرمرده بدم :)
حالا نه اینکه من تا حالا همه ش پشت پرده حرف می زدم!
از هولدن بد نگین. من نمیتونم عواقب این کار و پیش بینی کنم
پاسخ:
ای بابا شما که طرفدار نقد بودی :/
هولدن پسر خوب و باهوشیه ایراد من بیشتر به فرهنگ آمریکاییه
نکنه میخواید بگید اتاقتون تو خوابگاه پرده نداشت!!؟ :|

پاسخ:
خوب همونجام بیشتر وقتا که مینوشتم پرده رو کنار زده بودم 
سلام و درود
یه مدتی نیودید پس در حال نقل مکان بودید
منزل نو مبارک
به یکی از خواهراتون میسپردید یک فقره یارپریچهره هم به شما میدادن که تنها نباشید!
حیف نیست خونه مبله شده و یخچال دار و اینترنت دار یارپریچهره نداشته باشه؟
کافیه شما مشخصات فنی و قابلیت های عمومی یار پریچهره رو تعریف کنید حتما خواهراتون یه فکری براتون میکنن
ضمنا نمیدونم چرا اینقدر اصرار دارید جیب ایرانسل رو پر کنید با این هزینه ها
راه های بهتری هم برای بهره گیری از دریای خروشان و مواج اینترنت هم هست
مثلا یکیش هک کردن مودم وای وای ملت! اساسا کم خرج تر در میاد : خخخخ
بعد این همه آدم روی زمین شما هم ادی گیر دادید به یه پیرمرد که به طرز خاصی راه میره!
اون بنده خدا همینجوری اش هم قسطی زنده است اونوخ شما میگی چرا منحنی ابراونش معادله درجه دومه و درجه سوم نیست؟
ضمنا من نمیدونم چرا نسل سوم ما هر چی تایتل میزنن یا عنوان بلاگ میذارن یه جوری به پرده مرتبت میشه! 
حالا جالبه 99 درصد حرفاشون رکه و صریح! بعد میان میگم حرفهای بی پرده! حکمتش چیه خودشون بهتر میدونن! 
شاد باشید
پاسخ:
سلام :)
بعضی وقتا از اینکه بهانه موجهی برای نبودن دارم خوشحالم :)
اون بنده خداها که میگن ولی خوب من یه خورده معیارام متفاوته فقط پریچهره بودن کافی نیست :)
الان شما از کجا فهمیدی منظورم ایرانسل بود! ولی خوب چاره ای هم نیست همراه اول که کلا مثل عقاید یک دلقک مزخرفه 
کاریش ندارم با اون بنده خدا من با قیافه صمیمی ترین دوستانمم شوخی می کنم حال چه خوب چه بد، به نظرم مسخره کردن نیست شوخیه فقط، مثلا شما نشده ادای راه رفتن دوستتون رو دربیارید بعد کر کر بخندید؟ :)
در مورد نسل سوم من نظر خاصی ندارم ولی کلا بعضی رفتارا تو عموم مردم ما هست یکیش هم در لفافه صحبت کردنه   
من در مورد هولدن کالفیلد تمام اصول و عقایدم و کنار میذارم:|
خوبه این بهتر شد
پاسخ:
با اون تهدیدی که شما کردین من دیگه جرات نکردم چیزی بگم :)
خونه و مودم و اونچه اطرافیان براتون آوردن همه یکجا مبارک ...

خشن فک نکنم ولی مستبد چرا ..
پاسخ:
ممنون :)
استبداد چرا، من آره شخصیت مستقلی دارم و روی استقلامم خیلی خیلی اصرار دارم 
یه در صد هم فکر کنیم که مشکل از گیرنده اس نه کتاب
البته من خودمم عقاید یک دلقک رو درک نکردم
((:
پاسخ:
نه خیرم گیرنده سالم سالمه عقاید یک دلقک ساختار ضعیفی داره 
من دیگه تا آخرش نتونستم کتاب رو بخونم با اینکه آدم عجولی هستم ولی حداقل به خاطر پولی که داده بودم سعی کردم ازش خوشم بیاد ولی نشد دیگه گذاشتمش کنار :)

اوهوم همینطوره....


ولی با این همه ترسو بودن این فضا من تنها جایی که اسم واقعیمو به صورت عمومی گفتم وب شما بود:)

البته اون موقع تعداد خوانندگان بیانی کمتر ولی الان ماشاءالله بیشتر شدن،و خداروشکر که مال پست های قبلِ

پاسخ:
من واقعا با این فضایی که همچین شرایطی رو فراهم کرده مشکل دارم الانم راه حلی برای  تغییرش ندارم پنهان کاری آدما رو به سمت دروغ و ریاکاری پیش می بره کار به جایی می رسه که از درون یه هیولاییم ولی از بیرون یه گوسفند مظلومیم :)
درسته..اما الان دیگ تو دنیای واقعیم تشخیص هیولا از بره سخته چه برسه به اینجا که برپای مجازی بودن و دروغ بنا میشه(البته اصلاً منظور من دروغ گفتن تو این فضا نیست ها فقط به جهت اسمش گفتم و چیزی که در واقعیت میبینیم) ... امیدوارم در آینده یه راهی برای حل این مشکل پیدا کنید تا همگی ازش استفاده کنیم :)
پاسخ:
منم منظورم تو همون دنیای واقعی بود این فضایی که اینجا هست تو دنیای واقعی هم هست ترس از ابراز درونیات باعث میشه آدما چند تا شخصیت داشته باشن 
به هر حال اولین مرحله ش از خودمون شروع میشه که کله شق و عاصی باشیم به استانداردا تن ندیم نباید منتظر بمونیم بقیه تغییر کنن :)

:) چی بگم دیگه. خیلی نظرات دارم ولی حوصله ندارم :))
وقت همینو بگم که خیلی خوب بود. 
پاسخ:
گر هم نظری هست دگر حوصله ای نیست :)
وقت :)
فقط = وقت !! :))))
پاسخ:
بعد مثلا خبرنگاره میگه ببخشید وقت چند لحظه می خواستم فقطتون رو بگیرم :))

سلام، وبلاگتون حس خوبی به آدم منتقل میکنه
خوش به حالتون، از خوابگاه رها شدین، من دارم وارد یازدهمین سال اقامت در خوابگاه میشم، در ضمن مانور دشت رو هم یک ساله کادو گرفتم، ولی هنوز نخوندمش، حتما می خونمش


پاسخ:
سلام، ممنون از نظر لطفتون
خوابگاه مخصوصا برای من که با همه سر دعوا دارم سخت بود ولی اگه هم اتاقی خوبی داشته باشین بد نیست، بعضی وقتا ادای روح دربیارین بترسونینش :)
آره ناتور دشت قشنگه اگه دوستش نداشتین بیاین اینجا با هم دعوا کنیم :)
در ضمن زمانی که دانشجوی سال دوم لیسانس بودم، عقاید یک دلقک رو خوندم، من هم خوشم نیومد ولی اونموقع روم نشد به کسی که این کتاب رو داده بود بهم بگم خیلی مضخرفه این کتاب، اگر الان بود نظرم رو می گفتم :-)
پاسخ:
من تا حالا کتاب هدیه نگرفتم از بس که دوستای فرهیخته ای دارم یعنی شانس آوردم که دوستام فرهیخته نبودن نمیشه که به ملت گفت هدیه ت مزخرف بود :)
شما به نظرم همچنان نگو نظرت رو، چه کاریه خوب :)
۱۳ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۳۲ رادیو بلاگی ها
سلام :)
حتما به خبر این هفته سر بزنین :))
پاسخ:
سلام :)
دست شما درد نکنه، با کله سر زدم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">