کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
پیوندها
شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۱۰ ب.ظ

گوریل انگوری

چند روز پیش خواهرم یه مقدار انگور از ارومیه برام آورد حیاطمون درخت انگور داریم سال پیش همین موقع‌ها بود که خونه زنگ زدم مادرم گفت نمی‌خوای یه سر بیای این طرفا؟! گفتم نه الان که نمی‌تونم درس و کار و اینا ان شالله فرصت کردم میام هفته بعدش بابام گفت چی شد نمیای ارومیه؟! از این اخلاقا ندارن معمولا نمی‌گن بیا یا نیا، گفتم چی شده هفته پیش مامان هم همینو گفت بابام گفت یه چند خوشه انگور برات نگه داشتیم گفتیم قبل از اینکه بچینیم بیای بخوری.

مثل خری که تیتاب خورده باشه احساساتی شده بودم رفتم به همسایه‌ها گفتم جنبه که ندارم وسایلامو جمع کردم برم ارومیه، پسرداییم از چند وقت قبل بهم گفته بود شهرستان اومدی یه خبر بهم بده یه موردی هست می‌خوام بهت معرفی کنم می‌دونستم به دردم نمی‌خوره ولی خوب بی‌ادبی بود می‌رفتم و خبر نمی‌دادم.

معمولا لباس نو ندارم یعنی هر لباس جدیدی که بگیرم دو سه روز بعدش می‌پوشم نگه نمی‌دارم از اینا که میگن لباس پلوخوری من ندارم اگر ارومیه می‌خواستم برم کسی رو ببینم زشت بود با این لباسا، کت شلوارمم برداشتم با خودم بردم با هواپیما رفتم قرار بود چهار روز اونجا باشم.

ارومیه که رسیدم دیدم خبری از انگورها نیست همه‌ش رو خورده بودن چند بار رفتم لای شاخه‌ها رو گشتم گفتم شاید اون وسطاست یه بار مامانم دید بهم گفت دنبال چیزی می‌گردی؟ کلا مامانم اینجوریه خیلی زود می‌فهمه دنبال چیزی می‌گردی یعنی کافیه نیت کنی پاشی دنبال چیزی بگردی مامانم میگه دنبال چیزی می‌گردی؟ منم دوست ندارم کسی بفهمه دنبال چیزی می‌گردم. به هر حال فهمیدم کلک انگورا رو کندن گفتم نه چیز خاصی نیست ماشالله درخت انگور خوب بزرگ شده‌ها!  

به داداشم گفتم که به پسرداییم بگه که من ارومیه‌م زشت بود خودم مستقیم بگم، آخه پسر هم اینقدر پر رو؟! پسرداییم به داداشم گفته بود که بهم بگه فردا صب ساعت ده سر کوچه باشم. فردا صب که همدیگه رو دیدیم بهم گفت من با بابای این دختر خانوم رودربایستی دارم خودم نمی‌تونم بهش مستقیم بگم میریم پیش یکی از فامیلای مشترک با اون صحبت می‌کنیم رفتیم اون فامیل مشترک رو دیدیم برگشتی پسرداییم کلی از خانوده دختره تعریف کرد ولی من می‌دونستم به دردم نمی‌خوره دوست داشتم نظرش منفی باشه که بیشتر از این وقتم رو نگیره برام شبیه دیدن فیلمی ‌بود که آخرش رو می‌دونستم. کلا هم ترجیح میدم دیگران منو رد کنن من اونارو رد نکنم، این کار برام سخته.

قرار شد فامیل مشترک به بابای دختر خانوم بگه که باباهه به مادر دختر خانوم بگه بعد دختر خانوم نظرش رو به مادرش بگه مادرش به باباش بگه باباش به فامیل مشترک بگه فامیل مشترک به پسردایی بگه پسردایی به داداش من بگه و داداش منم به من بگه که همینطور هم شد و فرداش داداشم زنگ زد که دختر خانوم قصد ادامه تحصیل داره، با احتساب این روال اداری پیچیده کار خیلی سریع پیش رفته بود.

برگشتنی مادرم می‌گفت آخی بمیرم بچه‌م کت شلوارشم با خودش آورده بود، داداشم قضیه رو بهشون گفته بودبعد من موندم اینا با خودشون فکر کردن که من کت شلوارمم با خودم آوردم که اگه وصلت سر گرفت همونجا مراسمم بگیریم؟ نه راه پس داشتم نه راه پیش، می‌خواستی چی، بگم به خاطر چند خوشه انگور اومدم بدتر آبروریزی بود که، تا چند سال دستم می‌گرفتن از این سوتیا زیاد دادم شاید ده ساله بودم که از سر سفره قهر کرده بودم مامان بابام قربون صدقه‌م می‌رفتن که برم غذامو بخورم ولی خواهرم دشمن شماره یکم بود می‌گفت کاریش نداشته باشین خودش گشنه‌ش میشه میاد میخوره یه بار که قهر کرده بودم بهم گفت برا چی غذا نمی‌خوری؟ گفتم تو چیکار داری من می‌خوام با مردم فلسطین همدردی کنم اون موقع این قضایای فلسطین تو اوج بود از اون بعد هر موقع قهر می‌کردم خواهرم می‌گفت کاریش نداشته باشین اون می‌خواد با مردم فلسطین همدردی کنه قهر کردنام کوفتم شد همون موقع هم قضیه فلسطین یه طعنه بود ولی نمی‌دونستم چجوری باید توضیحش بدم. 

۹۵/۰۶/۲۷
هایتن

نظرات  (۲۵)

؛))
انگور سیاها بود؟
خداییش خیلی خوشمزن حق داشتید؛)
پاسخ:
نه از همین انگور سفیدای معمولی بود تازه :)
کلا از لحاظ رشد عقلی بی شباهت به گوریل انگوری نیستم :)
جاتون خالی، من دو هفته ارومیه بودم، هنوز وقت نکردم ناتور دشت رو بخونم :-) ولی در عوض کلی میوه خوردم، انگور هم چیدم
در ضمن الان من جزء فالوورهای مخفی محسوب میشم آیا ؟!!!
آخه من اصلا وبلاگ ندارم!!!


پاسخ:
خوب پس الان شما ارومیه ای هستین! به اطلاعاتمون افزوده شد :)
بعد ارومیه ای ها دست و دلباز هم هستن همسایه ها کلی به همدیگه میوه هم میدن 
نه شما فالوئر مخفی نیستین شما خواننده ناشناسین بیان یه امکانی داره به اسم دنبال کردن مخفی، الان من 49 تا دنبال کننده دارم که 9 تا از اونا مخفی هستن یعنی در واقع 20 درصد مردم منو به صورت مخفی دنبال میکنن 
من هم لجم می گرفت مادرم ناز برادرهام رو موقع غذا نخوردن میکشید، کلا مادرها باعث لوس شدن پسرهان ;-) ولی وقتی من غذا نمیخوردم اون هم فقط آبگوشت، میگفت همینه که هست!!! و من ساعت 5 بعد از ظهر از گرسنگی همون آبگوشت رو میخوردم

پاسخ:
آبگوشت که عالیه بعدم فقط من اینطوری اخلاق گند قهر کردن رو داشتم بقیه برادرام اینطوری نبودن بیشترم پدرم نازمو می کشید :)
شما پادشاه بودین اون موقع من الان ساعت پنج بعد از ظهر گرسنه م بشه مجبورم نون پنیر بخورم :)
مادرم ارومیه ای هستن، خودمون ساکن شهریاریم، 
اگر الان بود که خودم مجبورم غذا درست کنم آبگوشت رو میذاشتم رو چشام:)
پاسخ:
الان زهر مار هم سر سفره باشه دیگه نمیشه قهر کرد ناسلامتی بزرگ شدیم باید تا ته بخوریم بگیم خیلی هم خوبه :)
خب من برای ناشناس نبودن رفتم عضو شدم با نام کاربری marmar65، خداییش خیلی کار سختیه این عضویت ها 
پاسخ:
مبارکه الان دنبال کننده های مخفی من میان شما رو هم مخفیانه دنبال می کنن :)
چرا اطراف شما , کارای ساده پروسه ب این طولانی داره ؟؟؟
محبت پدر و مادر نسبت ب شما موج میزنه ها :)) "دریغ از ی خوشه انگور" ---> شوخیه . چقد آدم بدیهی ام من اه :(
احتمالا همه دلشون به حالتون سوخته . میگن: کت و شلوارم آورده بوداااااا ...
واقعا ظلمه قهر آدمو کوفتش میکنن ......... 
من همیشه حس میکنم ارومیه ایا "باکلاس ان" :))
پاسخ:
اطراف ما اینطوری نیست کلا خانواده های سنتی و مذهبی اینطوری ان متاسفانه، یعنی مراسم آشنایی و خواستگاری و ازدواج همینطوری بیسیم و تلپاتی انجام میشه :)
پدر و مادرم منظورشون این نبود که به خاطر انگورا پاشو بیا منظورشون این بود اگه میومدی انگور بود :)
راستش اشتباه کردم نباید با خودم کت شلوار می بردم :|
یادمه اون موقع این قضیه فلسطین برام دردسر بزرگی ایجاد کرده بود :)
ارومیه ای ها مردمای خوبی هستن ولی من اصلیتم هشترودیه ارومیه ای نیستم 
بله بله تغییرات جدید مبارک باشه.کج نویس برازنده تره :)
منم اصلا لباس نو ندارم،همیشه یه جورم :دی اصلا معنی نداره دانشجو جماعت لباس نو داشته باشه،هر لباسی هم که میخره باید مناسب دانشگاه و محیط کار باشه.من مهمونی و گشت و گذارم نمیرم دیگه اصلا احساس نیاز نمیکنم:|
درواقع این محبت خانواده بود که شما رو کشوند ارومیه،نه انگور.

پاسخ:
Zainalabedin هم بد نبودا بر وزن Rainalabedin  بود :)

بعد شما اشتباه منو مرتکب نشینا یه دفه با کت شلوار برین خونه :) به هر حال من اون موقع عقلم سر جاش نبود ملت یه عمر سوتی میدن هیچ چی نمیشه من یه بار سوتی دیدم چی شد :)
می دونم که دوریم داره اذیتشون می کنه 
اتفاقا دیدم نسبت ب "هشترودی ها" سنتی بودن هست .
پاسخ:
آره خوب هشترودی ها سنتی هستن و منم اینو خیلی دوست دارم یعنی جنبه های خوبش زیاده :) 
خط هفتم منظور از شوخه شاخه بوده یا خوشه؟ املاتون19
پاسخ:
خواهر زاده م یه بار بهم گفت دایی من تو املا از تو باهوش ترم :)
درمورد داستان های قبلی که زمانی از ثبتشون گذشته نظر دادن چه حکمی داره؟
پاسخ:
حلال و حرام و اینا منظورتونه؟! اشکالی نداره به نظرم :)
تقریبا بله 
خوبه که اشکالی نداره 
پاسخ:
مطمئن نیستم ولی به نظرم ثوابم داره این کار :)
:))
بله اونم خوب بود ولی نه اینکه از اول کج نویس بود و خیلی خوشم میومد، بخاطر همین بنظر من کج نویس بهتره
من هیچ وقت با کت شلوار نمیرم خونه،آخه اصلا کت شلوار ندارم:)
دکتر میخواین یه مقدار بیشتر از علائم نگارشی استفاده کنین؟:)

پاسخ:
اون موقع ها فرت و فرت میزد به سرم وبلاگمو تعطیل می کردم الان خیلی بهتر شدم :)
باشه ان شالله استفاده می کنم، تو پست ها معمولا استفاده می کنم از علائم نگارشی ولی تو کامنتا شاید خیلی دقت نکنم :)
۰۳ مهر ۹۵ ، ۱۶:۴۲ واقعیت سوسک زده
نوشته بود  با مادر و مادربزرگم رفته بودیم یکی ار رستورانهای معروف شهر برای اولین بار ، به منو نگاه کردم یه غذایی رو انتخاب کردم ، انتخابش کردم چون اسمش شیک بود و خب خوشمزه بود و انگار مزه ی گوشت میداد ، غذا رو که اوردن چیزی نبود جز یک بشقاب نخود سبز ، از نخود سبز متنفر بودم ، مادربزرگم گفت باید بخوریش ، گفت اگه بخوریش پنج دلار بهت میدم ، اون موقع پنج دلار کلی بود ،همه  محتویات  بشقاب و خوردم ، تا اخرین دونه نخودها رو خوردم ، پنج دلارمو گرفتم ، یک روز مامانم یک بشقاب نخود گذاشت جلوم گفتم نمیخورم ، گفت یک بار به خاطر پول خوردی حالا به خاطر عشق بخور ، خوردم ، از اون موقع به بعد به خاطر عشق هر چی داد خوردم ...
پاسخ:
حالا نمی دونم این داستان واقعی بود یا چی ولی یه کم رمانتیک شد
 حالا نمی شد مادره به خاطر عشق به این بیچاره نخود نمی داد! :)
۰۳ مهر ۹۵ ، ۲۲:۲۰ واقعیت سوسک زده
واقعی واقعی بود ، 
درس زندگی همینه دیگه 
به خاطر عشق باید بری زیر گیوتین هم گویا :)
پاسخ:
بعد من دقت کردم مادره اعتماد به نفسشم بالا بود به پسرش میگه به خاطر عشق به من نخود بخور :))
جلل الخالق!!!
مادرم که ارومیه ای هستن٬پدرم هم هشترودی٬ در واقع اهل یهرچی😀
پاسخ:
:))
خدا پدر و مادرتون رو براتون نگه داره
هشترود واقعا جای قشنگیه 
۰۷ مهر ۹۵ ، ۲۰:۴۸ نرگس هستم
ننوشتنتون طولانی نشه
پاسخ:
این یه دستور بود الان؟! :)
۰۸ مهر ۹۵ ، ۰۶:۲۶ نرگس هستم
خدانکنه. 

دیدین یه سری جملات ب ظاهر امری ان ولی از سر عجز گفته میشن؟ از صدتا خواهش بدترن. مثلا مثل بمون... نرو... فعلا همین مثال ها ب ذهنم میرسه
پاسخ:
راستش منم مثل شما بین موندن و رفتن مرددم وبلاگ قابل اعتماد نیست و سعی در کنترل کردن من داره 
به هر حال ممنون همین دلگرمی ها باعث میشه مردد باشم :)
۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۳:۰۱ نرگس هستم
هرجا میرین یه راه ارتباطی ای چیزی بذارین
پاسخ:
اینم الان یه دستور دیگه بود :)
باشه نه فعلا که جایی نمیرم 
۱۰ مهر ۹۵ ، ۱۸:۳۹ بانوچـ ـه
:))
یه وقتایی پیش میاد حقیقت رو بگی یه جور سوژه میشی نگی هم با توجه به برداشت بقیه یه جور دیگه سوژه میشی :))
خلاصه که کت شلوار بردین برا انگوری که وجود نداشت :))
پاسخ:
من کلا دقت کردم حرف نزنم سنگین ترم رد خور نداره هر موقع صحبت می کنم یه سوتی میدم توش :)
ان شالله انگور آخرت :))
ملکه نارنیا که اون زن یخی پلیده بود!
چند روز پیش هر 3 تا قسمتشو دانلود کردم، از فانتزیتور (tor فاعل) :))) درونم فاصله گرفته بودم
عکس برفا هم که سرچ کردم در همون راستا بود، اون اول که لوسی وارد سرزمین نارنیا میشه و کنار اون چراغه تو برف ها وایمیسه...  http://uupload.ir/files/sbn_untitled.png

پاسخ:
ببخشیدا من مثلا میکروبم حالا چی میشه شمام یه خورده پلید باشی!! :))
خوب اگه برفارو دوس دارین که طرفدار ملکه هستین نمی دونم شایدم خود ملکه هستین بعد اونوخ پلیدم هستین؟ :)
مگه میکروبا بد و پلیدن؟؟؟؟ منم که همینو گفتم، میکروب خیلی از ملکه نارنیا بهتره!!
تازه ما یه استاد میکروبشناسی داشتیم میگفت ویروسا از آدما پیچیده ترن

من اون فان اولی به اسم توماس هستم، اولش بخاطر ترسم با ملکه بودم، تو سرمای برف هم چایی خوردن رو خیلی دوس دارم، پای شومینه با فلوت، لالایی هم میزنم، ولی بعدش پشیمون میشم و برگشتن عدالت رو به لذت برف ترجیح میدم. حتی به قیمت عصبانی شدن ملکه و سنگ شدنم :)

یه همچی پلادت هایی دارم تو خودم 
پاسخ:
خوبه شما میگین پیچیدگی خوبه! با هر کی حرف می زنی میگه من خیلی ساده م تازه اون روز یکی تو رادیو می گفت من خیلی ساده م! :)  ولی من برعکس فکر می کنم اتفاقا خیلی هم پیچیده م :)
توماس که اسم گربه ست! 
منم این چیزایی که گفتین رو دوس دارم به نظر میاد همه ما یه مقدار پلیدی تو وجودمون داریم :)
بالاخره ناتوردشت رو خوندم٬ خوب بود
دیروز هم یه کتاب دیگه کادو گرفتم😊😊
البته این یکی شعره با اینکه اهل شعر نیستم ولی شعرهای فاضل نظری رو دوست دارم

پاسخ:
من الان به نمایندگی از جامعه  ناتور خوانندگان ورود شما رو به این گروه تبریک میگم، شما الان یه ناتور اولی هستی یه چیزی تو مایه های رای اولی :)

کادو گرفتنم یه هنره هر کسی از پسش برنمیاد مثلا باید بلد باشی چطوری ذوق زده بشی و این صوبتا :)
خب من اگر از کادو خوشم بیاد ذوق میکنم ولی اگر خوشم نیاد فقط تشکر میکنم😁اون هم به خاطر رعایت ادب
تازه اکثر کتابها رو هم به زور کادو میگیرم😊
پاسخ:
حالا من انتخاب هام به اندازه شما نیست چون هر 200 سال یه بار کادو می گیرم کلا هم ذوق کردن بلد نیستم :)
ننوشت نزدیک یک ماه , تاخیر زیادی حساب نمیشه ؟؟
پاسخ:
بله خوب تاخیرش زیاد شده فکر نمی کنم به این زودیا بتونم بنویسم 
۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۴:۲۰ خانم فـــــ
یه چیزی تغییر کرده ولی یادم نمیاد، آدرس اینجا عوض شده؟ :|
پاسخ:
آره خوب آدرسش عوض شده چند وقتیه، از خبر گرفتنای شما :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">