کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

می خوام شگفت انگیز شم

کج نویس

باید وصیت کنم وقتی از دنیا رفتم مرا بالای یک کوه بی سر و صدا چال کنند. بادگیر باشد و ترجیحا در سایه یک صخره باشد قبرم. صخره‌اش بزرگ نباشد تا از افتادنش نترسم و هر روز صبح یک چوپان از آنجا رد شود تا حساب روزهای مردنم دستم باشد.

+ آموزش‌های مربوط به FPGA رو شروع کردم، این مطالب رو تو وبلاگ اگزور وان میارم، تو لیست پیوندها هست.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
پیوندها
دوشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۵:۴۸ ب.ظ

یعقوب

شخصیت های داستان:

ظهراب، یکی از جوان‌های محله - علی بهار: گردن کلفت محله - حاج رضا: برادر بزرگتر ظهراب - یعقوب:، دوست ظهراب - رویا، معشوقه‌ی ظهراب.

+ داستانش رو دوست نداشتم حذف شد :)

+ دیدین این نویسنده های بزرگ یه داستان می نویسن بعد دوستش ندارن مچاله ش می کنن میندازن دور؟ بعد یکی این داستان های مچاله شده رو پیدا می کنه منتشر می کنه ثروتمند میشه؟ منظورمو که می فهمین؟

۹۶/۰۴/۰۵
هایتن

نظرات  (۱)

مچاله کردین کجا انداختین؟! شاید فرجی بشه برا من!! :))
پاسخ:
از این داستانای ادبی طور بود که فضاسازی و اینا می کرد، دیدم ما رو نیومده به این غلطا :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">